,

عقیده ی اهل سنت وجماعت در مورد الله متعال: (الله هوموجود بلامکان)

323536_e4ntqzsf

عقیده ی اهل سنت وجماعت در مورد الله متعال: (الله هوموجود بلامکان)
الله متعال نه جوهر است ونه عرض ونه جسم است ونه در مکان وجهتی قرار داردونه می توان به نزدیک ودور به اواشاره کرد.الله متعال در ذات وصفات خویش نه حرکت می کند ونه ازیک جای به جای دیگر منتقل می شود ونه در صفات وی تبدیلی به وجود می آید.
علامه علی القاری هروی (رح) در شرح خود بر الفقه الاکبر می نویسد: خداوند سبحانه تعالی نه در هیچ مکانی قرار می گیرد ونه در هیچ زمانی، زیرا زمان ومکان مخلوق اوهستند والله متعال از ازل موجود بود در حالیکه هیچ مخلوقی وجود نداشت.
الفقه الاکبر بشرح القاری ص۳۵
امام هروی در جای دیگر می فرمایند: الله جل جلاله در هیچ جا ومکانی قرار ندارد،نه در بالاونه در پایین ونه در هیچ جای دیگری، ونه زمانی اورا فرا می گیرد؛ واین گونه اعتقادات از خیالات مشبهه،مجسمه وحلولیه است. الفقه الاکبر بشرح القاری ص ۳۶
امام طحاوی (رح) از امام اعظم ویاران وی رحمهم الله روایت نموده اند:«ولاتحویه الجهات الست کسائر المبتدعات» یعنی شش جهت(بالا،پایین،چپ وراست) او را فرا نمی گیرد چنانکه مخلوقات را از هرسوفرا گرفته است.العقیده الطحاویه با ترجمه فارسی مفتی ابراهیم تیموری.
وَ هُوَ فَوْقَ الْعَرْشِ کَمَا وَصَفَ نَفْسَه, وَلکِنْ لَّا بِمَعْنَی التَّحَیُّزِ وَ الْجِهَةِ بَلْ لَّا یَعْلَمُ کُنْهَ هذَا التَّفَوُّقِ وَ الْإسْتِوَاءِ اِلَّا هُوَ وَ الرَّاسِخُوْنَ فیِ الْعِلْمِ مِمَّنْ اَتَاهُ اللهُ مِن لَّدُنْهُ عِلْماً
ترجمه: و او تعالی ( برتر از عرش است يعني از لحاظ علو معنوي رتبه و مقام بالای تمام مخلوقاتش تفوق داشته و رفیع الدرجات است، نه از لحاظ علو حِسّي و ذاتي) چنانچه در مورد صفت فوق العرش بودن خویش در قرآنکریم یاد آور گردیده است ولی فوق العرش بودن خداوند متعال بمعنی اشغال فضاء و بودن او تعالی بر عرش و یا بودن در جهت (سَمت) نیست، بلکه حقیقت فوقیت واستواء (علو معنوی رتبه و مقام) خداوند را بجزء او تعالی و آنعده علمای راسخ العلم که خداوند برای شان علم لدنی اعطاء نموده است کس دیگری نمی داند.
امام شاه ولی الله (رح) در کتاب دیگر خویش فرموده است:«وَ اَمَّا مَا وَرَدَ مِنَ الْاِسْتِوَاءِ عَلَی الْعَرْشِ وَالضَّحْکِ وَ اِثْبَاتِ الْیَدَیْنِ فَنُؤْمِنُ بِهِ عَلَی الْجُمْلَةِ ثُمَّ نَکِلُ تَفْصِیْلَهُ اِلَی اللهِ تَعَالی وَ نَعْلَمُ اَلْبَتَّةَ اَنَّهُ لَیْسَ کَمِثْلِ اِتِّصَافِنَا بِالتَّحَیُّزِ وَغَیْرِهِ بَلْ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَّ هُوَ السَّمِیْعُ الْبَصِیْرُ وَ نَعْلَمُ اَنَّهُ شَیْءٌ ثَابِتٌ لِلِه تَعَالی کَمَا اَثْبَتَ فِیْ مُحْکَمِ کِتَابِهِ.اَلْقَوْلُ الْجَمِیْلِ فِیْ بَیَانِ سَوَاءُ السَّبِیْلِ.
از امام شاه ولی الله الدهلوی فصل سوم صفحه ۳۶ طبع سعید کمپنی کراچی.
۱:سيدنا امام ابوحنيفه (رح) در کتاب «الوصیة» فرموده اند: «نُقِرُّ بِأنَّ اللهَ تَعَالَی عَلَی الْعَرْشَ اِسْتَوَی مِنْ غَیْرِ أنْ تَکُونَ لَهُ حَاجَةٌ اَوِ اِسْتِقْرَارَ عَلَیْهِ، وَهُوَ حَافِظُ الْعَرْشِ وَغَیْرِالْعَرْشِ مِنْ غَیْرِ إحْتِیَاجِ، فَلْوْ کَانَ مُحْتَاجًا لَمَّا قَدَرَ عَلَی إیْجَادِ الْعَالَمِ وَتَدْبِیْرِهِ کَالْمَخْلُوقَیْنْ، وَلَوْکَانَ مُحْتَاجًا إلَی الْجُلُوسِ وَالْقَرَارِ، فَقَبْلَ خَلْقِ الْعَرْشِ أيْنَ کَانَ اللهُ، تَعَالَی اللهُ مِنْ ذَلِکَ عُلُوًّا کَبِيرًا
کتابُ الْوَصِیَّةِ بشَرْحِ العلامه البابرتی / ۹۷: اشارات المرام /۱۶۳. شرح الفقه الأکبر /۷۰. ذيل بحث وغضبه ورضاه صفتان
ترجمه: امام ابوحنیفه فرموده اند: اقرار داریم به اینکه خداوند متعال بر عرش استواء دارد بدون اینکه حاجتی به آن داشته باشد و بدون اینکه برآن قرار گرفته باشد. او تعالی نگهدارندۀ عرش و غیر عرش است، اگر الله به عرش محتاج می بود، هرگز به إیجاد عالَم و تدبیر آن قادر نمی بود، مانند مخلوق، و اگرخداوند ( به نشستن و قرار گرفتن محتاج مي بود، پس قبل از آفرینش عرش در کجا بود، پس بدان كه «خداوند متعال» از احتیاج به عرش و غیر عرش و قرار گرفتن برآن پاک و منزه است.
و فی کتاب «الفقه الأبسط» للامام الاعظم رَضِیَ اللهُ عَنْهُ : لَو قيل أَيْن اللهُ تَعَالَى؟ فَقَالَ رَضِیَ اللّهُ عَنْهُ : يُقَال لَهُ كَانَ اللهُ تَعَالَى وَلَا مَكَان قبل ان يخلق الْخَلق، وَكَانَ اللهُ تَعَالَى وَلم يكن أَيْنَ وَلَا خَلقَ وَ لا شَيْءَ، وَهُوَ خَالق كُلِّ شَيْء. أ ه.
الفقه الأبسط (ص۲۱)
ترجمه: اگر کسی پرسید که خدا کجاست،(جوابش چیست؟) امام اعظم فرمود: به او گفته خواهد شد که خداوند از ازل موجود بود و قبل از آنکه جهان را بیافریند،«جا» وجود نداشت، الله موجود بود و «کجا»ئی وجود نداشت بلکه هیچ چیزی وجود نداشت،زیرا او (جا و مکان را) و همه اشیا را آفریده است (لذا او تعالی أ پاکیزه از جا و مکانست).
۲: امام طحاوی گفته است: «وَالْعَرشُ وَالْكُرْسِيُّ حَقٌّ، وَهُوَ مُسْتَغْنٍ عَنِ الْعَرْشِ وَمَادُونَهُ، مُحِيطٌ بِكُلِّ شَيْءٍ وَبِمَا فَوْقَهُ، وَأعْجَزَ عَنْ الإحَاطَةِ خَلْقَهُ
العقیدة الطحاویه با ترجمه فارسی مفتی محمد ابراهیم تیموری شماره های۸۱,۸۲ , ۸۳ و۸۴.
ترجمه: عرش وكرسي حق است، وخداوند متعال از عرش واز آنچه غير از آن است بي نياز است، وبرهمه چيز وبالاتر از آن إحاطه دارد.
توضیح: از تمام گفته های امام اعظم چند مطلب ثابت گردید. اول: اینکه استواء بر عرش صفت خداوند است که معنی آن را خودش می داند و ایمان داشتن به آن واجب است. دوم: اینکه معنای استوا بر عرش، بودن یا قرارگرفتن خداوند بر روی عرش نیست آنطوری که یهود، مجسمه ومشبهه، وهمچنين غیرمقلدین سلفی نما عقیده دارند بلکه آن یک صفت خداوند است، اما نه به معنی نشستن یا بودن بالای عرش، زیرا خداوند قبل از پیداکردن عرش هم جا و مکان نداشت و به مکان محتاج نه بود. سوم: اينكه خداوند از بودن بر عرش و غير عرش بي نياز است.
سيدنا امام شافعي فرموده است: (واعلموا أن الله تعالي لا مكان له والدليل عليه أن الله تعالي كان ولا مكان له، فخلق المكان وهو علي صفته الإزلية كما كان قبل خلقه المكان، إذ لا يجوز عليه التغير في ذاته ولا التبدل في صفاته ولأن من له مكان فله تحت ومن له تحت يكون متناهي الذات محدوداً، والمحدود مخلوق: تعالي الله عن ذلك علوا كبيرا)۱
الفقه الأكبر لإمام المعظم الشافعي ص۱۳طبع المكتبة التجارية. مكة المكرمة.
ترجمه: سيدنا امام شافعيگفته است: بدانيد كه الله تعالي مكان ندارد و دليلش اينست كه الله تعالي وجود داشت و هيچ مكان وجود نداشت، پس خداوند أ مكان را آفريد، و اكنون هم بر همان صفت ازلي خود كه قبل از آفريدن مكان داشت مانده است و براي خداوند تغيير و تبديل در ذات و صفات جايز نيست، و كسي كه داراي مكان است حتماً داراي تحت مي باشد، و كسي كه تحت داشت حتماً ذاتش حد و انتها مي داشته باشد، و حد و حدود صفت مخلوق است، وخداوند از آن پاك و منزه است.
سيدنا امام احمد بن حنبل فرموده است: ومعني الأستوا: هو العلو والإرتفاع، ولم يزل الله تعالي عاليًا رفيعًا، قبل أن يخلق عرشه، فهو فوق كل شيء، والعالي علي كل شيء، وإنما خص الله العرش لمعني فيه مخالف لسائر الأشياء، والعرش أفضل الأشياء وأرفعها، فامتدح الله بأنه علي العرش استوي ولا يجوز أن يقال: استوي بمماسة ولا بملاقاة تعالي الله عن ذلك عُلُوًا كبيرا: والله تعالي لم يلحقه تغير، ولا تبَدُّلُ، ولا تلحقه الحدود قبل خلق العرش، ولا بعد خلق العرش۱٫
اعتقاد امام احمد للشیخ عبدالواحد بن عبدالعزیز محدث التمیمی. صفحه/۷۱و۷۲.
ترجمه: استواي خداوند بر عرش به معناي علو وارتفاع است يعني علو معنوي رتبه ومقام، نه علو حِسّي و ذاتي چون امام احمد ( لفظ ذات را نياورده و وي گفته كه علو خداوندي قبل از خلق عرش هم هميشه بوده طوريكه گفته) خداوند قبل از آفرينش عرش، شان ومقام عالي و رفيع داشت، و او برهمه چيز فوقيت و برتري (معنوي) دارد و جز اين نيست كه خداوند نسبت به ديگر اشياء عرش را به طور خاص ذكر نمود، چون عرش افضل ترين و ارفع ترين اشياء است، پس به مقام مدح اين را ياد كرد كه وي بر عرش استوا دارد و گفته نمي شود كه اين استواي وي بر عرش به معناي مماست (قرار گرفتن) و ملاقی (بودن) بر عرش است، زيرا خداوند از اين (بودن و قرار گرفتن) بر عرش پاك و منزه است، چون خداوند از تغير و تبدل و از داشتن حد و حدود قبل از آفرينش عرش و بعد از آفرينش عرش منزه است.
سيدنا امام مالك (رح)گفته است: (قال ابن وهب کنا عند مالک بن انس فد دخل رجل فقال: یا ابا عبدالله«الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى» کیف استواؤهُ قال فأطرق مالک واخذته الرحضاء ثم رفع رأسه فقال الرحمن علی العرش استوی كما وصف نفسه، ولایقال کیف وکیف عنه مرفوع وانت رجل سوء صاحب بدعة اخرجوه قال فاخرج الرجل.
الأسماء والصفات بیهقی/۵۱۶. فتح الباري كتاب التوحيد باب« وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ» ذيل حديث/۷۴۲۸. الأتقان/۴۸۴ النوع ثالث والأربعون
ترجمه: شخصی از سیدنا امام مالک سوال کرد که استواء در این آیت چگونه است امام مالک سرش را پایين انداخت طوریکه پیشانیش عرق کرد، پس سرش رابلند کرد گفت (الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى )همان گونه که خودش بیان نموده است، اما نباید گفت چگونه؟ زیرا کیفیت از خدا مرفوع است، وتو از اهل بدعت هستی، آنگاه امام مالک دستور داد تا او را بیرون کنند.
در روايت ديگری آمده است (الإستواء غیر مجهول والکیف غیر معقول والایمان به واجب والسوال عنه بدعة) یعنی امام مالک ( گفت استواء خداوند معلوم است «ذکر آن در قرآن آمده» و خدا از کیفیت منزه است، ایمان به آن واجب و سوال از آن بدعت است )
الأسماء والصفات/۵۱۶. شرح اصول اعتقاد اهل سنة. ج ۱/ ۲۵۲. والإتقان/۴۸۴. يك جلدي
توضیح: از این قول سيدنا امام مالک معلوم شد که استواء را همان گونه که خداوند متعال گفته باید قبول کرد. با تنزیه خدا از کیفیت، و سوال راجع به چگونگی آن بدعت است. پس معلوم شد كه هر کسی آن را به رأی خود تفسير نموده و میگوید، معنی آن بودن خداوند بر عرش است (نعوذ بالله) پس چنین اشخاص طبق گفتۀ امام مالک مبتدع و از اهل بدعت است.
و قال الامام الاعظم فی کتابه «الفقه الأبسط»: من قَالَ لَا أعرفُ رَبِّي فِي السَّمَاء اَوْ فِي الأَرْض فقد كـفر.
الفقه الأبسط (ص۱۴)
لأنه بهذا القول یوهم أن یکون له أ مکان، فکان مُشرکاً. أ ه.. ( و) لکونه قائلاً بإختصاص الباری بجهة و حیِّز.
شرح الفقه الابسط للامام ابی اللیث السمرقندی: ص۲۵/ إشارات المرام من عبارات الإمام: ص۱۱۶۸
ترجمه:امام اعظم در مقام دیگری در کتاب خود«الفقه الابسط» صفحه ۲۵ می فرماید: هر کسی گفت،من نمی دانم که آیا خدایم در آسمان است یا در زمین، او کفر ورزیده است.
امام ابواللیث سمرقندی در شرح این عبارت می فرماید: زیرا این گفتۀ آن شخص ایهام دارد به آنکه خداوندأ در جائی و مکانی قرار دارد و لذا آن شخص مشرک می باشد.
شرح الفقه الابسط:ص۲۵
امام کمال الدین بیاضی در شرح این عبارات امام میگوید: وی به آن سبب کفر ورزیده) زیرا با این گفتار خود ابراز می دارد که خداوند در سمت و جهتی یا مکانی قرار دارد. (و این اعتقاد کفر است).
اشارات المرام من عبارات الامام:ص۱۶۸
و قال الامام عزّ الدین بن السلام رَحِمَهُ الله ُ تَعَالَیٰ فی شرح هذه العبارة فی کتاب «حل الرموز»: لأن هذا القول یوهم ان للحق مکاناً، و مَن توهم أن لله مکاناً فهو مُشَبِّهٌ۱٫ أ ه.
شرح الفقه الاکبر للامام علی القاری الهروی: ص۱۱۵
امام عز الدین بن السلام در کتاب «حل الرموز» در شرح این عبارت امام می نویسد: زیرا این شخص توسط این گفتارش اشاره دارد به آنکه خداوند در جائی و مکانی قرار دارد، وهر کسی می پندارد که خداوند در جائی و مکانی است، او از پیروان فرقۀ مشبهه می باشد
شرح الفقه الاکبر از علی قاری هروی:ص۱۱۵
و قال الامام الاعظم رَضِیَ اللّه ُ عَنْهُ فی کتابه «الفقه الأبسط»: وكَذَا مَن قَالَ إِنَّه أ على الْعَرْش وَلَا ادري الْعَرْش أَ فِي السَّمَاء اَوْ فِي الأَرْض {کفر}
(ص۱۴) لإستلزامه القول بإختصاصه تعالی بالجهة و الحیِّز و النقص الصـریح فی شأنه. ا ه. إشارات المرام من عبارات الإمام:ص۱۶۸
امام اعظم در مقام دیگری از کتاب خود «الفقه الابسط» در صفحه ۲۵می فرماید: به همین ترتیب اگر کسی بگوید که خدا بر عرش است و من نمی دانم که عرش در آسمان است یا در زمین، او نیز کفر ورزیده است. امام کمال الدین بیاضی در شرح این عبارت امام می نویسد:
زیرا این سخن مستلزم قائل بودن گوینده اش به این عقیده است که خداونددر جهتی و در مکانی قرار دارد و این عقیده،نقص و عیب صریح به شان خداوندی است (واین کفر است.
اشارات المرام من عبارات الامام:صفحه۱۶۸
امام محمد الغزالی الشافعی در کتاب الاربعین خویش که در حقیقت خلاصه احیاء العلوم الدین می باشد،چنین فرموده است:
انه لیس بجسم مصور.ولا جوهر محدود مقدر.و انه لا یماثل الاجسام لا فی التقدیر و لا فی قبول الانقسام.و انه لیس بجوهر و لا تحله الجواهر,و لا بعرض و تحله الاعراض,بل لا یماثل موجودا” و لا یماثله موجود.و لیس کمثله شیء و لا هو مثل شیء.و انه لا یحده المقدار,و لا تحویه الاقطار و لا تحیط به الجهات,و لا تکتنفه السماوات,وانه مستو علی العرش علی الوجه الذی قاله,و بالمعنی الذی اراده,استواء منزها عن المماسه والاستقرار,والتمکن والحلول والانتقال.لا یحمله العرش,بل العرش و حملته محمولون بلطف قدرته,و مقهورون فی قبضته,و هو فوق العرش و فوق کل شیء الی تخوم الثری فوقیة لا تزیده قربا” الی العرش و السماء,بل هو رفیع الدرجات علی العرش,کما انه رفیع الدرجات علی الثری و هو مع ذلک قریب من کل موجود,و هو اقرب الی العبید من حبل الورید,و هو علی کل شیء شهید, اذ لا یماثل قربه قرب الاجسام,کما لا یماثل ذاته ذات الاجسام.و انه لا یحل فی شیء,و لا یحل فیه شیء.تعالی عن ان یحویه مکان,کما تقدس عن ان یحده زمان,بل کان قبل ان خلق الزمان والمکان و هو الان علی ما علیه کان.و انه باین صفاته من خلقه,لیس فی ذاته سواه,ولا فی سواه ذاته,و انه مقدس عن التغیر والانتقال,لا تحله الحوادت,و لا تعتریه العوارض,بل لا یزال فی نعوة جلاله منزها عن الزوال,وفی صفات کماله مستغنیا عن زیادة الاستکمال.و انه فی ذاته معلوم الوجود بالعقول,مرئی الذات بالابصار،نعمة منه و لطفا بالابرار فی دار القرار،و اتماما للنعیم بالنظر الی وجهه الکریم.
کتاب الاربعین فی اصول الدین فی العقاید واسرار العبادات والاخلاق طبع دارالقلم دمشق ص ۱۸ و۱۹ الاصل الثانی فی التقدیس
ترجمه: اصل دوم در پاکیزگی و مبرا بودن خداوند جل جلاله:خداوند جل جلاله نه جسم است, و نه دارای صورت,نه جوهر است,و نه دارای حد و مقدار,با اجسامیکه قابل اندازه گیری و تجزیه هستند,همانندی ندارد,جوهر نیست,و جوهر ها در او حلول نمی کند,عرض نیست,و عرض ها بر وی وارد نمی گردند,او مانند هیچ موجودی نیست.(و هیچ موجودی همانند او نیست) و چیزی به او نمی ماند و او مانند چیزی نیست و به مقدار و اندازه محدود نیست,نه مکانها شامل اویند و نه جهات ویرا احاطه کرده اند,و نه آسمانها او را فرا گرفته اند,بر عرش استوا نموده,آنطوریکه خودش گفته,و به آن معنی که خودش اراده کرده است.استوای او بالای عرش از قرار گرفتن,و تماس حاصل کردن,و در مکان بودن و دگرگون شدن,و جابجا گردیدن,مبرا است,عرش او را حمل نکرده است,بلکه عرش و فرشتگانیکه آنرا حمل کرده اند,همه را لطف قدرت او برداشته است,و در قبضه اقتدارش مغلوب و مسخر اند,بر عرش و تمام کاینات,از عالم بالا تا اعماق زمین تفوق دارد,تفوق او بر جهان طوری نیست که بر عرش و آسمانها نزدیکش کند,بلکه مقام و درجاتش,همچنانکه از زمین بالاتر است,از عرش نیز رفیع تر ووالا تر است,و با این حال به هر موجودی نزدیک است و (به بندگان از رگ گردن نزدیک تر),و (به هر چیزی شاهد و آگاه است)همچنانکه ذاتش با هیچ ذاتی همانند نیست,نزدیک بودنش با نزدیکی اجسام همانندی ندارد,ذاتش در چیزی حلول نمی کند,همانطور که حلول اشیاء در ذات او محال است,بالاتر از آنست که مکان او را در بر گیرد و منزه است ازینکه به زمان محدود باشد,بلکه قبل از آفرینش زمان و مکان,موجود بوده است,او اکنون همانطور است که در ازل بوده است,با اوصافی که دارد,از آفریدگان جدا است,در ذاتش چیزی غیر از او نیست,و ذاتش در چیز دیگری وجود ندارد,مبرا از تغییر و انتقال است و حوادث در او وارد و عوارض بر ذاتش جاری نمی شوند بلکه همیشه در اوصاف جلالش ,منزه از زوال ,و در صفات کمالش بی نیاز از افزایش کمال است.عقل های خردمندان,به وجودش علم و ایمان دارند,او از روی لطف و مرحمت و تکمیل نعمت,خود را در معرض دید نیکوکاران و فرمانبرداران قرار می دهد,و در بهشت به این نعمت عظمی نایل می سازد.
منزه بودن خداوند از مکان و جهت بر علاوه اقوال امامان سلف صالح اهل سنت و جماعت از احادیث صحیحۀ نبوی ذیل نیز ثابت میباشد:
۱. قال رسول الله :«اللهم انت الاول فلیس قبلک شیء, و انت الاخر فلیس بعدک شیء , و انت الظاهر فلیس فوقک شیء,و انت الباطن فلیس دونک شیء.»صحیح مسلم:کتاب الذکر والدعاء والتوبة والاستغفار.
باب ما یقول عندالنوم.حدیث رقم ۶۷۸۳.
: قال الحافظ البیهقی الشافعی الاشعری ما نصه: استدل بعضی اصحابنا فی نفی المکان عنه- ای عن الله- قول النبی : «انت الظاهر فلیس فوقک شیء، و انت الباطن فلیس دونک شیء» ، و اذا لم یکن فوقه شیء و لا دونه شیء لم یکن فی مکان.
ترجمه : رسول الله (ص) فرموده است که خداوندا تو اول هستی و قبل از تو چیزی وجود نداشت و تو آخر هستی و بعد از تو چیزی وجود ندارد و تو ظاهر هستی و بالا از تو هیچ چیزی وجود ندارد، و تو باطن هستی که پایین از تو چیزی وجود ندارد.
امام بیهقی در شرح اين حديث گفته است: وقتیکه بالا از خداوند و پایین از وی هیچ چیزی نمی باشد,پس خداوند أ در مکان نمی باشد ومنزه از مکان است«واذا لم یکن فوقه شیء ودونه شئ لم یکن فی مکان».
توضيح: يعني چون بالا از خداوند و پایین از وی هیچ چیزی نمی باشد، پس خداوند در مکان نمی باشد، زيرا اگر(نعوذ بالله) خداوند برعرش باشد آنطوريكه فرقۀ «مجسمه، مشبهه و سلفي نماهای غیرمقلد» ميگويند: پس در پايين از وي«عرش، آب، كرسي، آسمان، زمين و ديگر مخلوقات» مي باشد. و اگر در همه جا حلول کرده باشد آن طوريكه فرقۀ گمراهي «جَهْمِيَّه» ميگويد پس بالاتر از وي «عرش، آب، كرسي، آسمان وغيره» مي باشد. خلاصه اين حديث كاملاً عقيدۀ باطل و گمراه كنندۀ هر دو فرقه را رد نموده باطل مي سازد. زيرا پيامبر (ص) به صراحت گفته است كه پايين از خدا و بالا از وي چيزي وجود ندارد.
۲.قال رسول الله صلی الله علیه وسلم:«کان الله ولم یکن شیء غیره» رواه البخاری والبیهقی.و معناه ان الله لم یزل موجوداً فی الازل لیس معه غیره لا ماء و لا هواء و لا ارض و لا سماء و لا کرسی و لا عرش و لا انس و لا جن و لا ملائکة و لا زمان و لا مکان, فهو تعالی موجود قبل المکان بلا مکان, و هو الذی خلق المکان فلیس بحاجة الیه. صحیح البخاری:کتاب بدء الخلق:باب ما جاء فی قول الله تعالی:(و هو الذین یبدؤا الخلق ثم یعیده.
سورة الروم.رقم الحدیث۳۲۲۷
ترجمه: رسول الله (ص) فرموده اند: خداوند موجود بود و هیچ چیزی موجود نبود. و معنای آن اینست که الله أ در ازل موجود بود و به همراه او هیچ چیزی موجود نبود نه آب موجود بود, نه هوا, نه زمین, نه آسمان, نه کرسی, نه عرش, نه انس و نه جن و نه ملائکه و نه هم زمان و مکان,پس او تعالی قبل از مکان بدون اینکه مکانی وجود داشته باشد موجود بود و اوست که مکان را خلق کرده است درحالیکه هیچ حاجتی به مکان ندارد.
۳. و روی النبی صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ تنزیهَ اللهِ تعالی عن الأیـنیّة والمکان، من مَلَکٍ حامل عرش الرحمن: کما جآء فی حدیث صحیح عن ابی هریرة رَضِیَ اللہُ عَنْهُ قال: قال رسول الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: إذن لی أن أحدث عن مَلکٍ مرقت رجلاه الارض السابعة، و العرش علی منکبه، و هو یقول: سُبحَانَک أین کُـنتَ و أین تکون؟!
رواه ابو يعلي في مسنده: ۱۱/۴۹۶ رقم ۶۶۱۹ والحافظ ابن حجر في المطالب العالية: ۱۰/۸۲ رقم ۳۵۳۰و قال: صحیح وصححه ایضاً الهیثمی في مجمع الزوائد: ۱/۸۰ و ۸/۱۳۵وحسین سلیم احمد فی مسند ابی يعلي: ۱۱/۴۹۶ رقم ۶۶۱۹، والسیوطی فی الدر المنثور: ۱۳/۱۶ والعلامة الآلوسی فی روح المعانی:۱۲/۲۹۹
ترجمه:و در حدیث صحیح دیگری وارد است که رسول الله(ص)از یکی از فرشتگان حاملان عرش،پاکیزگی خدای متعال را از آنکه اوأدر جایی باشد یا در مکانی قرار داشته باشد روایت میکند. از حضرت ابوهریرهسروایت است که رسول خدا(ص)فرمودند : مرا اذن دادند تا از فرشته ای برایتان روایت کنم که پاهایش در زمین هفتم،و عرش بر شانه اش قرار دارد،و او گویاست که : یا الهی،بی شک تو پاکیزه ای از اینکه بگویند کجائی و در کجا می باشی.
حافظ ابن حجر عسقلانی می نویسد: این حدیث صحیح است. همچنین علامه هیثمی در مجمع الزواید: ۱/۸۰ و ۸/۱۳۵ و محشی مسند ابی یعلی حسین سلیم احمد : ۱۱/۴۹۶ حدیث ۶۶۱۹، و امام سیوطی در الدر المنثور: ۱۳/۱۶ و علامه الآلوسی در روح المعانی:۱۲/۲۹۹ بر صحت این حدیث تصریح کرده اند.

منبع: سایت راه حقیقت

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *