اسلام سعودی…

n00676951-b

بیش از نیم قرن است که عربستان سعودی به پشتوانه امکانات مالی و نفتی عظیم و جایگاه ژئو دینی خود توانسته نفوذ فرهنگی، دعوی و سیاسی بلامنازعی در جهان و به طور ویژه جهان اسلام کسب کند. به همین دلیل هم است که آن چیزی که من آن را “اسلام سعودی” نامیده ام گسترش یافته و سردمداری کرده است به گونه ای که بیش تر متدینان و دعوتگران و اعضای جنبش های اسلامی به نحوی از انحا از این نوع اسلام تأثیر پذیرفته اند.

مراد از اسلام سعودی چیست ؟

بعضی آن را وهابیت می نامند هر چند که اساسا وهابی هستند اما وهابیتِ اسلام سعودی دچار تغییر و تحول و سازگاری با بعضی عوامل شده است.
بعضی آن را سلفیت می نامند. اما سلفیتی بدقواره، نازیبا و مطیع.
بعضی آن را اسلام حنبلی می دانند …. اما یک اسلام حنبلیِ نجدی خشک.
بعضی، صاحبان چنین اسلامی را ظاهری های جدید معرفی می کنند، همینطور است، اما ظاهریت آنها تحریف شده و سعودی سازی شده است.
بعضی آنها را به ابن تیمیه منسوب می کنند اما آنهایی که با ابن تیمیه آشنایی دارند می دانند که او بیش از سایرین از این نوع اسلام ظلم و جفا دیده است.
البته اسلام آنها به اوصاف دیگری مثل “تندروی و افراط گرایی”، “فقه بیابانی و بدویت” و “فقه واماندگی و عقب ماندگی” نیز متصف شده است. در حقیقت می توان گفت که “اسلام سعودی” از هر کدام از اوصاف مذکور بهره و نصیبی دارد اما در مجموع این اسلام نوعی خاص از بینش و تدین، متشکل از سختی و خشکی شن ها و نرمی ریالها (واحد پول سعودی) است. اسلامی که در سایه دو شمشیر در هم تنیده و با جهت دهی و چنبره آل سعود شکل گرفته است.
وقتی اسلام سعودی اینگونه مخلوط و ترکیب یافته است و از منابع و اصول متعددی تشکیل یافته، تعیین نسبت و نسب آن را رها می کنیم و به بعضی از خصوصیات و ویژگیهایی که با آن شناخته می شود نگاهی می اندازیم. البته بعضی از این ویژگیها به ایام شیخین محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود بر می گردد و بعضی ها به طور ویژه مربوط به دوره سوم حکومت سعودی یعنی از حکومت ملک عبدالعزیز و فرزندان و نوه هایش تا حال حاضر است.
اکنون قصد ندارم از جوانب مثبت و محسّنات “اسلام سعودی” صحبت کنم بلکه می خواهم به پاره ای از جوانب سلبی آن بپردازم که در حال حاضر به ویژگی ظاهر و غالب این اسلام تبدیل شده است.

این ویژگیها عبارتند از :

۱- شدت و خشونت، به عنوان ویژگی بارز آن. شدت و خشونت در : افکار، احکام یا در الفاظ … تا جایی که واژه “سلفی” و “وهابی” در ذهن و نگاه مردم مظهر شدت، تندخویی و بنیادگرایی است. حتی در تعاملات عادی بین سعودی ها به کسی که در کاری سخت گیری بیش از حد نشان می دهد می گویند : “لاتحنبلها” : یعنی مثل حنبلی ها و سلفی ها سختگیری و مبالغه نکن.

۲- تعامل با دیگر مسلمانان اعم از مردم عادی، مذاهب و طوائف و قضاوت در مورد آنها با فرهنگ و نگاه تکفیر(دیگران را کافر دانستن) و تضلیل(دیگران را گمراه دانستن) و تبدیع(دیگران را اهل بدعت دانستن). حتی علمای بزرگ (پیشین و معاصر )از حمله های تضلیل و تبدیع آنان در امان نمانده اند و حتی بعضی را تا حد تکفیر نیز رسانده اند.

۳- تکیه بر خشونت و شمشیر، این مملکت، در صدر کشورهای حائز بالاترین میزان قتل، شکنجه، دستگیری و ربودن است. همه این موارد با تأیید حکم شرعی و با اتکا به فتواهای آماده و سفارشی از جانب شیوخ سعودی صورت می گیرد. شایسته ذکر است که بیشتر جنگهایی که عربستان سعودی در آن شرکت کرده یا می کند بر علیه مسلمانان است.

۴- برانگیختن آتش فتنه و درگیری بین مسلمانان. شیمه و شگرد شیوخ “اسلام سعودی” بر راه انداختن حملات و برانگیختن درگیری هاست بر علیه : مذاهب فقهی در اسلام، مذاهب کلامی در اسلام، مذاهب صوفی در اسلام، جنبش های دعوی در اسلام و علما و اندیشمندان اسلامی. با بهره مندی از امکانات مالی و لوجستیکی توانسته اند بیشتر مساجد، خانه و خانواده های مسلمانان را دچار فتنه و دشمنی و درگیری های فقهی و عقیدتی کنند.

۵- با امت و علمای امت تعاملی خوارج گونه و با طاغوتها و والیان تعاملی مدخلی وار(پیروان ربیع بن هادی المدخلی) دارند :
وقتی ما از افراط گرایی و سختگیری مشایخ “اسلام سعودی” می گوییم، منظورمان بطور مطلق نیست. بلکه این سختگیری و تشدد خاص عموم مسلمانان و در ارتباط با عبادات و تعاملات آنان است اما در برخورد با والیان و حکام، نهایت آسانگیری و تساهل دارند. حاکم هر کاری انجام دهد و هر چه بگوید و هر چه از انحراف و بدرفتاری مرتکب شود، تا می توانند برای او تاویل و عذر و بهانه می تراشند.
در کل : آنها در آنِ واحد هم خوارج هستند و هم مدخلی. خوارجی سختگیر و دشمنانی قسم خورده هستند در برخورد با عموم مردم و علما و فضلا و مدخلی هایی نرم و آسانگیر هستند در برخورد با حکام و طغات و ولی نعمتان خود.

افول : نشانه ها و اسباب

اسلام سعودی که در طول نیم قرن گذشته در اوج شکوفایی و انتشار گسترده بود، در چند سال گذشته وارد مرحله سرگردانی، پژمردگی و بی رونقی شده و اکنون به سرعت به سمت افول و فروپاشی در حرکت است.
علی رغم اینکه قضیه کاملا معلوم و مشخص است اما به بعضی از نشانه های این افول و سقوط اشاره می کنم:

۱- بی تفاوتی و نفرتی که در بین عموم مردم و خصوصا جوانان سعودی به وجود آمده است. بی تفاوتی و تنفر از این نوع متد فکری که از طرفی بسته و افراطی است و از طرفی دیگر نسبت به ظلم و فساد و بی عدالتی بی تفاوت است. اندیشمندان و جوانان اکنون در جستجوی تدینی خارج از الگوی تدین وهابیِ سعودی سازی شده هستند. این پدیده اکنون نزد کسانی که در عربستان زندگی می کنند یا با مردمش معاشرت دارند معروف و مشهود است. اکنون در سعودی، مذاهب فقهی و فکری و صوفی که پیشتر سرکوب شده بودند در حال بازیابی و احیای مجدد هستند.

۲- آنچه که اخیرا رسانه ها و شاهدان عینی از آن خبر می دهند که بعضی از وابسته های فرهنگی سعودی اقدام به سوزاندن چندین تُن از کتاب هایی کرده اند که تاکنون عربستان آنها را چاپ و در اقصی نقاط دنیا توزیع می کرده است مثل کتابهای ابن تیمیه، موسوعة الدرر السنية في الأجوبة النجدية و مانند آن. مسئولان سعودی اکنون با تولیدات و اجناس خود مشکل پیدا کرده اند.

۳- آنچه که اخیرا وزیر امور خارجه سعودی در مصاحبه با شبکه روسیه ۲۴ عنوان کرد که این کشور هزاران تن از خطبا و ائمه مساجد را به دلیل افراط گرایی برکنار کرده و اینکه دولت این کشور در صدد تغییرات بنیادی قوانین آموزشی به هدف مبارزه با افراط گرایی است.
از این صحبت ها و اقدامات، جز ورشکستگی و شکستی بزرگ چه برداشت دیگری می توان کرد؟!

اما اسباب این افول و شکست :

۱- موضع گیری سعودی نسبت به حوادث بهار عربی که از همان ابتدا قاطعانه در برابر آن ایستاد. سعودی بود که تا آخرین رمق از بن علی (دیکتاتور تونس) حمایت کرد و بعد از شکست و فرار پناه داد. همین کشور بود که دیوانه وار قبل و بعد از سرنگونی از مبارک (دیکتاتور مصر) دفاع کرد. همین سعودی به همراه حاکم ابوظبی بود که در کودتا و تامین مالی آن علیه محمد مرسی رئیس جمهور منتخب مصر دست داشتند. همین سعودی بود که در شکست قیام و خیزش مردم یمن دست داشت…

۲- ورود به دشمنی و جنگ نابودکننده علیه جنبش های اسلام سنی که به اسلام سیاسی معروف هستند. این جنگ را البته با همدستی حاکم ابوظبی اجرا می کند. در این راستا کار بدانجا رسیده که علنی یا غیر علنی بیشتر شخصیت ها، حرکت ها و مؤسسات دعوی، علمی و خیریه موجود در کشورهای دوست و هم پیمان خود مثل ایالات متحده آمریکا، انگلیس، کویت،قطر و ترکیه را تروریست اعلام کرده اند.

۳- سقوط مصداقیت علمی و اخلاقی مؤسسات دینی و علمایی عربستان سعودی به دلیل موضع گیرهای متناقض و همگامی و تبعیت بی چون و چرا با سیاست های رسمی دولت این کشور. آخرین موضع گیری های عجیب و غریبی که شاهد آن بودیم در قضیه ی اخیر حرام یا حلال بودن رانندگی زنان رخ داد . نمونه دیگر نیز، اظهارات چندش آور شیخ عبدالرحمن سدیس امام مسجدالحرام بود که گفت : با رهبری عربستان سعودی و آمریکا دنیا به سمت امنیت و آرامش حرکت می کند…. در پاسخ به این اظهارات، علامه بزرگ و شیخ علمای هند شیخ سلمان ندوی، جوابیه ای شدیداللحن تحت عنوان “الموقف الصريح فيما قاله السديس من المديح القبيح”نوشت.

۴- اوج گرفتن سرکوب و ظلم و شکنجه ی نامفهوم و دیوانه وار علیه روشنفکران و متفکران مستقل و افراد دیگر… دستگیری و ربودن تعداد زیادی از وفاداران، هواداران و حتی اعضای مخلص موجود در دولت. تا جایی که استاد جمال خاشقچی گفت : در سعودی هیچ کس امنیت ندارد. همین استاد خاشقچی در طول دهها سال یکی از حامیان و مدافعان سرسخت سعودی و سیاستهای آن بوده ولی اکنون جانش را برداشته و فرار کرده‌ است تنها به این دلیل که هیچ منطق و هدف واضح و معلومی در پس این دستگیری ها و بگیر و ببندهای اخیر نیست.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *