,

رسوایی دیگر برای سران آل سعود

1881953

روزنامه الاخبار به سند محرمانه‌ای دست یافته که در آن وزیر خارجه عربستان نامه‌ای شامل پیشنهادات و مسائل مربوط به طرح آغاز روابط با اسرائیل را برای محمد بن سلمان فرستاده است.

روزنامه الاخبار به نقل از منابع آگاه این سند محرمانه را که از سوی وزارت خارجه عربستان صادر شده، منتشر کرد. عادل الجبیر، وزیر خارجه عربستان این سند را برای محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان فرستاده که شامل خلاصه مسائل و پیشنهادات درباره طرح ایجاد روابط میان عربستان و اسرائیل با استناد به توافق شراکت استراتژیک با آمریکاست.

سندی که برای نخستین بار فاش شده تمامی اخبار اخیر از زمان سفر دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا به عربستان درباره تلاش واشنگتن برای امضای معاهده صلح میان عربستان و اسرائیل را فاش می‌کند. همچنین اطلاعات اخیر درباره سفرهای مسؤولان عربستانی به تل‌آویو و مسؤولان اسرائیل به ریاض را ثابت می‌کند.

“در نامه‌ای که الجبیر برای محمد بن سلمان فرستاده، آمده است: نزدیکی عربستان با اسرائیل در برابر مردم کشورهای اسلامی مخاطره آمیز است چراکه مساله فلسطین جایگاه معنوی و میراث تاریخی و دینی نزد این کشورهاست و عربستان تنها زمانی این ریسک را می‌پذیرد که مطمئن شود آمریکا اقداماتی علیه ایران می‌کند.

طرح صلحی که عربستان پیشنهاد می‌دهد، شامل موارد زیر است:

اول اینکه هر روابطی میان عربستان و اسرائیل در گرو هم کفو بودن این روابط است. در سطح نظامی اسرائیل تنها طرفی است که در خاورمیانه سلاح هسته‌ای دارد و همین مساله اجازه برتری را به او می‌دهد بر همین اساس یا باید عربستان نیز از این قدرت بازدارندگی برخودار شود یا اسرائیل از آن دست بکشد.

دوم، عربستان توانایی‌های دیپلماتیک و روابط سیاسی با تشکیلات خودگردان فلسطین و کشورهای عربی و اسلامی را در خدمت تسهیل ایجاد راهکارهای معقول و مقبول درباره مسائلی قرار می‌دهد که در طرح صلح عربی آمده است. آمریکا این طرح را با راهکارهای ابداعی برای دو مساله اصلی یعنی شهر قدس و آوارگان به صورت زیر اجرا می‌کند:

-شهر قدس تحت حاکمیت بین‌المللی قرار بگیرد و طرح بیل در سال ۱۹۳۷ و طرح سازمان ملل در سال ۱۹۴۷ درباره قدس اجرایی شوند و در نتیجه هیچ کدام از دو طرف حق نخواهند داشت قدس را پایتخت خود کنند.

-درباره مساله آوارگان فلسطینی عربستان تلاش خود را برای اسکان دادن آن‌ها به کار می‌گیرد. عربستان می‌تواند با حمایت از پیشنهادات ابتکاری مثل موارد زیر نقش مثبتی در حل مساله آوارگان داشته باشد:

-لغو پیشنهاد اتحادیه عرب درباره عدم تابعیت دادن به فلسطینی‌ها از سوی کشورهای عربی.

-به کارگیری تلاش‌ها برای تقسیم آوارگان فلسطینی در کشورهای عربی و دادن تابعیت و اسکان آن‌ها.

سوم، عربستان پیشنهاد داده که توافق شراکت با دونالد ترامپ ایجاب می‌کند که دو کشور به توافقی درباره اصول اصلی راهکار نهایی دست یابند. به دنبال این نیز دیداری میان وزرای خارجه در منطقه به دعوت آمریکا با هدف رسیدن به توافق درباره این اصول صورت می‌گیرد. بعد از آن ترامپ از رهبران منطقه می‌خواهد تا این اصول را اجرایی کنند و مذاکرات برای توافق نهایی آغاز شود.

چهارم، کارآمدترین نقش برای عربستان این است که دیگران را به سمت راهکاری ببرد که عصر جدیدی از صلح میان اسرائیل و کشورهای عربی و اسلامی را رقم می‌زند.

,

نقش فتواهای شاذّ در پیداش جریان‌های تکفیری

625878251508228557

جهان اسلام در شرایط کنونی با مشکلات عدیده‌ای مواجه است اما شاید بتوان ادعا کرد که مساله «ولنگاری در عرصه فتوا» یکی از مهمترین معظلات کنونی امت اسلامی است. تشتّت، چند دستگی و ظهور و بروز فرقه‌ها و نحله‌های مختلف فکری در دهه‌های اخیر سبب شده تا هر گروه و فرقه‌ای برای مشروعیت‌بخشی به رفتارهای خود دست به دامان آموزه‌های شریعت مقدس اسلامی شود؛ آموزه‌هایی که در بسیاری از موارد با رفتارها، رویکردها، اندیشه‌ها و ایدئولوژی‌های فرقه‌های موجود کاملا مخالف است.

الازهر به عنوان مهمترین نهاد دینی جامعه مصر که خود داعیه‌دار مرجعیت اهل سنت در امور دینی است در تمام این سال‌ها تلاش کرده تا با شناساندن چهره رحمانی و اعتدالی اسلام به مسلمانان اهل سنت در سراسر جهان، به جنگ با نحله‌های مختلف فکری و عقایدی برود که از اسلام چهره‌ای خشن و تروریسم‌پرور نشان داده‌اند.

اینکه الازهر چه میزان در این زمینه موفق بوده را باید در مجالی دیگر به بحث گذاشت اما مساله‌ای که به تازگی گریبانگیر جامعه اهل سنت شده را باید در کلید واژه‌ای به نام «فتوا» جست‌وجو کرد. روزی نیست که از گوشه و کنار جامعه اسلامی فردی برنخیزد و مدعی شایستگی برای صدور فتوا نشود. همین امر سبب شده تا بسیاری از جریان‌های تکفیری بدون رعایت ابتدایی‌ترین اصول و قوانین اجتهاد، از میان افرادی که در برخی موارد آگاهی کاملی نیز نسبت به اسلام ندارند فردی را به عنوان مفتی انتخاب کرده تا به جنایات آنان وجهه دینی ببخشد.

عرصه فتوا به عنوان چالش جدّی امروز نهادهای دینی اهل سنت خصوصا الازهر و دارالافتای مصر سبب شد تا سومین کنفرانس جهانی فتوا با همکاری دارالافتای مصر و تحت عنوان «نقش فتوا در ثبات جوامع» با حضور بیش از 60 کشور با هدف بررسی آسیب‌های عرصه فتوا، دستیابی به وحدت رویه در عرصه فتوا، ایجاد ساز و کار مشخص برای تعیین مفتیان اصلح و چگونگی مقابله با فتواهای شاذ در قاهره برگزار شود.

بسیاری از علما، شخصیت‌های دینی و سیاسی جهان اسلام در این کنفرانس حضور یافتند تا بتوانند به وحدت رویه‌ای در زمینه مقابله با خطر گسترش فتواهای شاذّ، انحرافی و گمراه کننده دست یابند. تلاش داریم تا در گزارش‌های مختلف این مراسم را به طور کامل پوشش خبری داده و خوانندگان محترم را در جریان مهمترین سخنان و تصمیمات این کنفرانس قرار دهیم. در اولین شماره از این گزارش، سخنان شخصیت‌های دینی جهان اسلام تقدیم شما می‌شود:

مفتی مصر: تروریسم تکفیری تهدیدی برای امنیت جهانی است
شوقی علام مفتی مصر به عنوان سخنران افتتاحیه سومین همایش جهانی فتوا با عنوان «نقش فتوا در ثبات جوامع» ضمن خوشامدگویی به علما، نخبگان و شخصیت‌های دینی شصت کشور حاضر در این کنفرانس گفت: مصر منبع تمدن و تاریخ، کعبه اهل علم و الازهر شریف از گذشته تا به امروز منزلگاه مشتاقان دین، علما و پژوهشگران علوم دینی است. مصر همواره دستش را به نشان صلح و دوستی به سوی جهانیان دراز کرده و خواستار خیر و برکت و رحمت برای جهانیان است.

وی افزود: علما، بزرگان، فضلا و صاحب نظران، شما به طور کامل از شرایطی که مصر و جهان اسلام دارد به خوبی آگاهید. افزایش پدیده تروریسم و خشونت نتیجه صدور فتواهای گمراهی، انحرافی و خارج از چهارچوب اعتدالی و الگوی صحیح علمی است. این فتواها در گسترش هرج و مرج و خشونت، نابودی امنیت و صلح جهانی تاثیر بسزایی داشته و امروز همین موارد به تهدیدی برای ثبات و آرامش جهانی تبدیل شده است.

مفتی مصر خاطر نشان کرد: اگر جهانیان امروز با تروریسم دست و پنجه نرم می‌کنند پس باید اهل علم، پاسبانان دین و عقیده، صاحب نظران فتوا و اجتهاد بدانند که وظیفه سنگینی بر دوش آنان نهاده شده که همان اصلاح مفاهیم غلط، مقابله با اندیشه‌های انحرافی و افراطی، ترویج ارزش‌های اسلام رحمانی است. جهاد میدانی با تروریسم لحظه‌ای از جهاد در میدان فقه و اندیشه جدایی پذیر نیست.

علام ادامه داد: همگان می‌دانید که در سطح جهانی و بین‌المللی، تروریسم تکفیری تلاش دارد تا با نشر فتواهای گمراه کننده، اندیشه‌های نادرست با استفاده از رسانه‌ها و خصوصا شبکه‌های اجتماعی، در ذهن و اندیشه جوانان نفوذ کند بنابراین اهل علم و به ویژه مفتیان و مجتهدان بایستی سخنانشان در عرصه مبارزه با تروریسم و محاصره فتواهای شاذّ و گمراه کننده واحد باشد.

اسلام دین سهولت و آسانی است نه مشقت و سختی
عالم اهل سنت مصر با اشاره به اهمیت فتوا در شرایط کنونی جهان اسلام تصریح کرد: چه بسیار افرادی که بر کرسی فتوا تکیه زدند اما نمی‌توانند میان فتوا که با زمان، مکان، احوال و اشخاص تغییر می‌کند و میان حکم خداوند که امری ثابت و غیر قابل تغییر است، تمایز قائل شوند در نتیجه غیر علما و افراد نااهل عرصه را در اختیار گرفته و سبب ایجاد اختلال در منظومه امنیت جهانی شدند. امروز صلح و امنیت جهانی در نتیجه، انفعال و افراط‌گرایی تهدید شده است. برخی این رویکرد را برای تحقق اهداف و منافع سیاسی و نه تحقق اهداف شریعت اسلام رحمانی به کار بسته اند که نتیجه آن نیز گسترش خشونت و ناامنی در جهان شده است.

شوقی علام با اشاره به جایگاه رفیع مفتیان اظهار داشت: منصب فتوا یک منصب خطیر و عظیم است و کسی که بر این منصب تکیه می‌زند نماینده خداوند برای بیان احکام شرعی است. در عرصه فتوا فقیه تمام تلاش خود را برای دستیابی به راهکاری برای حل مشکلات مردم و معظلات زندگی به کار می‌بندد. مفتیان همواره باید دو نکته را فراموش نکنند: اول دستیابی به راهکارهای مناسب برای حل مشکلات پیچیده مردم با تکیه بر دقت، شجاعت و شهامت در اجتهاد همراه با رعایت معیارهای دقیق شرعی و ضوابط فقهی و دوم انسجام‌ کامل راهکارها با یکدیگر و با زندگی واقعی مردم به دور از مشقّت و سختی که دین اسلام دین سهولت و آسانی است نه دین سختی و مشقّت.

,

خطر تکفیر و گروه های تکفیری برای جامعه و اسلام

1653efad88047cc71775486e61f38f30_xl

در زمان صدور حکم تکفیر می بایست بین اطلاق و تعیین، فرق و تمیز خاصی قائل شویم. «گاهی فعل یا سخن، کفر است؛ اما شخصی که چنین قول یا گفتاری به کار برده است، الزاما حکم کفر بر وی صادق نیست؛ تا این که حجت و دلیل محکمی آورده شود که ترک کننده آن را کافر می داند و هیچ شبهه ای در این زمینه باقی نماند و با بیّنه شرعی ثابت شود». حکم کفر، مسئله فقهی است، بدین معنا که «کفر، حکمی شرعی و مربوط به فعل مکلفین است». از این رو صدور چنین حکمی ویژه مفتیان و قضات است و هر شخصی نمی تواند حکم تکفیر صادر کند.

اساس نیوز: تکفیر به مثابه عملی که منجر به قتل و جنایت می شود از دو عامل نشات می گیرد. اول، فراتر رفتن تکفیر از سطح اندیشه به تکفیر شخص و دوم، شرایط محیطی که فرد تکفیری در آن رشد می کند.

تکفیر از ریشه کفر به معنی اعتقاد نداشتن یا انکار خدا و پیامبر و انکار ضروریات دین است و معنی آن نیز نسبت دادن کفر به کسی می باشد. قرآن و حدیث بر این مطلب شهادت می دهد که هرکس شهادتین را گفته باشد، مسلمان است وکسی حق ندارد او را کافر بداند؛ مگر اینکه حجت بر او تمام شده باشدکه این امر نیز تنها از عهده عالمان و مفتیان دین بر می آید.

تکفیر در صدر اسلام به وجود آمده و همچنان نیز در گروه های مختلف ادامه دارد. این دو جریان تاریخی، هر چند اندیشه اشان با هم متفاوت، اما شیوه عمل آنان یکسان است. هر دوی این جریانات، حاکمان خود را تکفیر و دعوت به شورش بر ضد آنها می کنند. در حالیکه اسلام به شدت درباره تکفیر مسلمانان هشدار داده است و علما نیز گفته اند: «نباید کسی را تکفیر کرد مگر با دلایل قطعی آشکارتر از خورشیدی که در روز می تابد». چرا که تکفیر سبب تفرقه، گمراهی، اهمال و تحریف مقاصد شریعت و مانع نشر اسلام می شود. بنابراین لازم است که خطر تکفیر برای همه امت اسلامی گوشزد شود و به امت اعلام شود که تکفیر نتیجه توطئه دشمنان است. همچنین برای جلوگیری از رواج تکفیر می بایست به بررسی مجدد عقاید و فقه همت گماشته و اعتدال را بر پایه مشترکات مسلمانان در جامعه ترویج کرد.

عده ای تلاش می کنند حوادثی چون آشوب، فتنه و درگیری میان مسلمانان را که هم اکنون در کشورهای اسلامی به وجود آمده، به مسائل اجتهادی ربط دهند که اجتهاد در آن مجاز نیست و برخی این مشکلات را در زمره مسائل اختلافی اجتهادی می دانند که اختلاف در آن ها روا نیست و این امر منجر به افزایش اختلافات، تفرقه و ویرانی بیشتر شده است.

صدور حکم تکفیر بر علیه گروه ها یا افراد، تنها مختص خداوند است و نیروی خود را از شریعت اسلامی می گیرد، بنابراین حکم آن تنها بر اساس مقیاس شرعی که متکی به کتاب و سنت پیامبر (ص) باشد، مترتب می گردد. این سخن، تنها درباره کسی مقبول است که طبق دلیل شرعی کافر شمرده شود و این دقیقا عکس اقدامی است که خوارج به محض اختلاف در دیدگاه و فهم خود نسبت به تکفیر اهل قبله انجام دادند یا معتزلی ها که حکم بر ماندگار بودن فاسق در آتش داده اند؛ زیرا شخص مومن زمانی که گناهان زیادی انجام دهد، حتی در صورتی که از دنیا برود در حالی که توبه نکرده باشد، تکفیر نمی شود و در صورتی که با توحید و اخلاص بمیرد، تصمیم آن با خداست.

همچنین شخص عاقل نباید به مجرد مخالفت کسی با نظرات وی و یا روبه رو شدن با اندیشه هایی که به سادگی حکم به تکفیر مسلمانان می کنند، کسی را تکفیر کند؛ مگر این که ادله آشکاری داشته باشد. خداوند فرموده: «ولاتقولوا لمن القی الیکم السلام لست مومنا» (نساء /94). ترجمه: «و به کسی که نزد شما اظهار اسلام می کند نگوئید تو مومن نیستی». در این آیه خداوند ما را از تکفیر کسی که بر ما اظهار اسلام می کند، نهی کرده است. حال بر طبق سخن پیامبر که فرموده: «هر کس لا اله الا الله گوید، داخل بهشت خواهد شد»، حکم او چگونه خواهد بود؟

در زمان صدور حکم تکفیر می بایست بین اطلاق و تعیین، فرق و تمیز خاصی قائل شویم «گاهی فعل یا سخن، کفر است؛ اما شخصی که چنین قول یا گفتاری به کار برده است، الزاما حکم کفر بر وی صادق نیست؛ تا این که حجت و دلیل محکمی آورده شود که ترک کننده آن را کافر می داند و هیچ شبهه ای در این زمینه باقی نماند و با بیّنه شرعی ثابت شود».

حکم کفر، مسئله فقهی است، بدین معنا که «کفر، حکمی شرعی و مربوط به فعل مکلفین است». از این رو صدور چنین حکمی ویژه مفتیان و قضات است و هر شخصی نمی تواند حکم تکفیر صادر کند.

گروه های تکفیری مدعی اسلام

مسلمانان را کافر و مشرک می خوانند و جنایات بسیار زشت و خشونت آمیزی را نسبت به مسلمانان روا می دارند. حال آنکه هیچ یک از این رفتارها با اسلام سازگار نیست. چرا که اسلام، دین رافت، رحمت و دوستی است. و رفتارهای خشونت آمیز گروه های تکفیری از اصل رافت اسلامی به دور است.

موضوع «کافر دانستن دیگران»، جریانی است که وحدت جامعه دینی را تهدید می کند و به راستی جامعه اسلامی را با شکاف هایی عمیق مواجه می سازد.  تکفیر، با روح دعوت که قرین مهربانی و شفقت است، تناقض فراوان دارد.

بحث تکفیر، سالیان متمادی ذهن علما و اندیشمندان را به خود مشغول ساخته و تکفیرکردن همدیگر دامنگیر بسیاری از جوانان دعوتگر در عصر کنونی شده است. این اندیشه تا آنجا گسترش پیدا کرده است که آنان حاضر نیستند حتی با برادران عقیدتی و فکری و با علمای خود در یک صف نماز بگزارند.

پیامبر اکرم (ص) امتش را از افراط و کناره گیری بر حذر داشته است. در روایتی از ابن عباس نقل شده است که: «ایاکم والغو فی الدین فانما اهلک من کان قبلک الغلو فی الدین». ترجمه: «برشما باد احتیاط از غلو، که همانا زیاده روی در دین، پیش از شما بسیاری را به هلاکت افکنده است».

از حضرت ابن مسعود نیز روایت شده است که آن حضرت فرمود: «هلک المتنطعون، هلک المتنطعون، هلک المتنطعون». ترجمه: «همانا افراط کنندگان هلاک شدند، همانا افراط کنندگان هلاک شدند، همانا افراط کنندگان هلاک شدند». این تکرار، دلیلی جز بزرگی خطر و تاکید بر مضمون ندارد و در حقیقت، همین غلو بوده است که جوانان پاک و مخلص و غیرتمندان دینی را واداشته است تا مخالفین خود –هر چند از میان مسلمانان- را تکفیر کنند و مال و خونشان را مباح بدانند. همین موضوع است که پیش از این، دامنگیر خوارج شده بود. از همه بدتر، آنان قصد ریختن خون حضرت علی (رض) را داشتند.

خوارج در تعبّد و عمل هیچ نقصی نداشتند و حتی روزها را با روزه داری و شب ها را با شب زنده داری می گذراندند، بسیار قرآن می خواندند و جان خود را در راه خدا فدا می کردند، چنانکه ابوحمزه شادی آنان را این چنین توصیف کرده است. ولی این رفتار، یعنی زیادی عبادت و حسن نیت شان نفعی به آنان نرساند، زیرا آنان غیر راه مستقیم را در پیش گرفته بودند و اگر کسی در مسیری «گم شده» حرکت کند، یقینا حرکت او به گمراهی و به دور شدنش از هدف، می افزاید.

از نشانه های مشخصه آنان این است که «یدعون اهل الاوثان و یقتلون اهل الاسلام». یعنی «آنان را می بینید که مشرکین را رها می کنند و مسلمانان را می کشند». چنانکه می توان به کم اندیشی، سطحی نگری و ژرف نیاندیشی آنان در فهم قرآن اشاره داشت. آنجا که می فرماید: «یقراون القرآن لایجاوز حناجرهم او تراقیهم». یعنی «قرآن می خوانند، در حالی که از حنجره ها و سینه هایشان پایین نمی رود».

هر انسانی با اقرار به شهادتین، شهادت به این که «لا اله الا الله و ان محمد رسول الله» مسلمان می شود. پس اگر کسی با زبان خویش عبارت فوق را اقرار کرد، مسلمان می شود و احکام مسلمین در خصوص او جاری می گردد و اگر قلبا کافر هم باشد، به ما دستور داده شده است که به ظاهر حکم کنیم و اسرار نهانی را به خداوند واگذاریم.

پیامبر اکرم (ص)، اسلام کسی را که به شهادتین اقرار می کرد، می پذیرفت و منتظر فرا رسیدن وقت نماز، پرداخت زکات یا روزه ماه رمضان نمی ماند تا این که این فرایض را ادا کند؛ بنایراین، حکم اقرار به شهادت برای ایمان آنها کافی بود.

بخاری و دیگر محدثین روایت کرده اند که اسامه بن زید مردی را که هنگام جنگ به «لااله الا الله» اقرار کرده بود، کشت. سپس رسول خدا (ص) او را به بدترین وجهی مورد سرزنش قرار دادند و فرمودند: «آیا پس از این که گفت لا اله الا الله او را کشتی»؟ اسامه گفت: «از ترس شمشیر آن را گفت». رسول خدا فرمودند: «آیا قلبش را شکافتی»؟ و در برخی روایات آمده است: «روز قیامت در قبال لا اله الا الله چه خواهی کرد»؟

بر اساس حدیثی که از حضرت ابوهریره مرویست، آن حضرت فرمودند: «به من دستور داده شده است تا زمانی با مردم به جنگ بپردازم که لا اله الا الله بگویند، که به محض گفتن آن، خون و مال آنان از تعرض مصون خواهد ماند؛ مگر آن که از لحاظ شرعی مستحق از بین رفتن باشند». مسلم نیز چنین روایت کرده است که: «تا به لا اله الا الله و آنچه بر من نازل شده است ایمان آوَرَد». مراد از مردم در احادیث مذکور، مشرکین عرب هستند.

از حضرت عباده بن صامت (رض) روایت شده است که رسول خدا (ص) فرمودند: «اگر کسی گواهی بدهد که خدایی جز خدای یگانه وجود ندارد و هیچ شریکی برای او نیست و حضرت محمد (ص) و همچنین عیسی (ع) بنده و فرستاده او هستند و این که بهشت و جهنم حق اند، خداوند در هر صورت، صاحب هر عملی که باشد، وی را وارد بهشت خواهد کرد».

از حضرت ابوذر مرویست که گفت: «نزد رسول خدا (ص) رفتم فرمودند: هر بنده ای که بگوید لا اله الا الله، سپس در حالی که به آن معتقد باشد بمیرد وارد بهشت می شود».

در صحیح مسلم از طریق حدیث صنابحی از عباده (رض) مرویست که از رسول خدا شنیدم، می فرمود: «چون کسی به لا اله الا الله و ان محمد رسول الله گواهی بدهد، خداوند آتش را بر او حرام کرده است».

و احادیث در این باب بسیار است که صراحتا دلالت بر این که شهادت موجب ورود به بهشت و نجات از آتش جهنم می شود، دارد و مراد از ورود به بهشت آن است که حتما وارد آن خواهد شد، اگر چه در نهایت وپس از عذابی که مستحق آن است، صورت پذیرد.

مراد از نجات از آتش هم همین است. نجات از جاودان ماندن در آن، مفهومش جز این نیست.

,

اسلام و نفی خشونت و افراط گرایی(بخش دوم)

b_0_0_0_10_images_jamnewsimage11145510

کافر خواندن و مرتد شمردن امت، زمینه های بدگمانی را – چنان چه شاهد هستیم- فراهم می آورد، و مردم به این نیروهای مخلص، اعتماد نمی کنند، و آنان را نه اینکه حامی بلکه دشمن می پندارند. بدین ترتیب شکاف های عمیقی میان آنان و مردم ایجاد می شود که اصلاً پرشدنی نیست.

طبیعی است هنگامی که پل های ارتباطی با توده ها منقطع گردید نمی توان آنان را برای ایجاد تحول، دگرگونی و اصلاح بسیج کرد. همین امر آنان را به حاشیه می راند و اثرگذاری خود را بر مردم از دست می دهند. از سوی دیگر افراط گرایی این امکان را برای دشمنان قسم خورده اسلام فراهم می آورد که خیلی راحت – چنانچه شاهد هستیم- با نفوذ و رخنه در میان رجال سیاست، و اندیشمندان امت و با تقسیم مسلمانان به دو جناح “میانه رو و تندرو” بیداری اسلامی را از بین برند و برای رسیدن به مقاصد شوم خود در اکثر مواقع، خیلی از دولت های مسلمان را هم با خود همنوا سازند؛ تا به اصطلاح آنها در جنگ با تروریسم مشارکت داشته باشند.

البته ما که گفتیم ” میانه رو و تندرو” طبق تفسیری که مورد نظر آنان است؛ و منویاتی که آن را دنبال می کنند، هرچند به صراحت آن را بر زبان نرانند. آری مسلمانانی که به ذلت و سرسپردگی تن در دهند، و ذخایر سرزمینی و زیرزمینی خود را در اختیار آنان بگذارند میانه رو هستند و دیگرانی که از روحیه مقاومت در مقابل جاه طلبی و برتری جویی آنان برخوردار باشند، و به دفاع از میراث گران بهای اسلامی بپردازند افراطی و تندرو محسوب می شوند؛ چون ذلت را نمی پذیرند.

اعتدال و میانه روی طبق تفسیری که ما برایش قایل هستیم از بطن شریعت اسلام و سرشت حکمت آمیز او برمی خیزد و پیروان خود را هم بدان فرا می خواند.

بنابراین چنین وضعیتی می طلبد که از جهتی، زمینه اعتماد توده ها با تعدیل مواضع و بازنگری در اندیشه و اصلاح تفکر، و بازگشت به فکر اصیل اسلامی فراهم شود. و از سوی دیگر نهایت تفکر و تعقل را باید به کار گرفت و با ژرف اندیشی به اتخاذ استراتژی های محکم و متقن و موفقیت آمیز مبادرت شود؛ تا شکاف های موجود میان نیروهای مختلف ترمیم و سیاست تفرقه افکن انقسام گر، استعمارگران که نیروهای ملی را رودرروی هم قرار می دهند عقیم گردد.

ما مسلمانان باید به مانند مغرب زمین، به تشکیل یک اتاق عمل، و ستاد تصمیم گیری همت گماریم که در ” جنگ فکری” با کمک گرفتن از سیاست های حکیمانه ای که از بطن کلام خدا و سنت رسول الله(ص) می توان استخراج و استنتاج کرد، و تجربه های کلانی که از تاریخ دور و نزدیک اصطکاک نیروهای مختلف، و نهضت های اصلاح گر پیش روی ما هست می توان آن را مغلوب و کیش و مات ساخت. جا دارد در اینجا به یکی از احادیث نبوی اشاره کنیم که در عین اینکه ویژگی های فرد مؤمن را برمی شمارد می توان آن را به مثابه چراغ روشنی قرار داد که مؤمنان را در مسیر حرکت رو به جلو یاری می رساند. ایشان می فرمایند:

المؤمن کیّسٌ فطنٌ حذرٌ و قافٌ متثبّتٌ لا یعجّل عالمٌ قطٌّ…

فرد مؤمن عاقل، باتدبر و بیدار، دارای احتیاط پرحوصله و عجله نمی کند. فرد دانا هیچ گاه عجله نمی کند.

تعمق در خصوص این گفته گران بها ی نبوی، و دیگر فرمایشات مشکل گشایش، ما را بر این می دارد که در شرایط بحرانی این چنینی، نهایت درایت و تأمل خود را به کار گیریم و با بیداری و هوشیاری کامل مرحله گذار از این بن بست فعلی در کشورهای اسلامی که توجه چندانی به گفتمان مسالمت آمیز و غنی سازی پروژه ی اصلاحات نمی شود، و به جای آن شاهد خشونت سیاسی هستیم را آغاز کنیم.

به طور مثال در این برهه ی حساس زمانی ما نیازمند این هستیم که هرچه زودتر زمینه های تفاهم و تعامل را میان طیف های متعددی که در بطن جوامع اسلامی مشغول فعالیت هستند فراهم آوریم، و گفتمان ملی را موضوعی استراتژیک تلقی کنیم. به جای تعمیق شکاف و دامن زدن به بدگمانی و بی اعتمادی خلأها را پر کنیم، و اعتماد و اطمینان و اتکا به یکدیگر را به پیکر متفرق امت تزریق کنیم و در ایجاد اتحاد و همدلی کوشا باشیم. و در اراده ی اولیه ای که برای دمکراتیزه کردن نهادها و مؤسسات دولتی و غیردولتی ایجاد شده است، مشارکت فعال و غنی کننده داشته باشیم.

این را باید عین فطانت و کیاستی که پیامبر بزرگ اسلام(ص) متذکر می شود قلمداد کنیم. از راه تقریب و تعامل می توان به تشکیل یک جبهه ی واحد و منسجم امیدوار بود که دستان دشمن طماعی که به ثروت و سرزمین ما چشم دوخته است و می خواهد فرهنگ، دین، آداب و سنن اسلامی ما را به اضمحلال و نابودی کشاند و بر ویرانه های آن، مکتب بدون محتوا و فرهنگ فرومایه ی خویش را بنیان نهد، قطع گردانیم. این مهم، باید با احتیاط کامل همراه شود، و با حوصله ی سرشاری آمیخته گردد که به جای ترویج فرهنگ تکفیر، تفسیق، تنگ نظری و خشونت، فرهنگ محاوره، مشاوره، تسامح و تعامل و سعه صدر را ترویج دهیم، و با اتخاذ مواضع واقع بین حکمت آمیز که ریشه در عمق شریعت دارند از مواضع انفعالی، احساسی و سطحی نگر جداً پرهیز شود.

بنابراین بخش پایانی حدیث که می فرماید: «لا یعجلّ عالم قطٌّ» به ما کمک شایانی می کند که بگوییم: در ابزارهای تحقق گر، نظام عدالت محور، و پیشرفت آور اسلام باید ژرف نگری بیشتری صورت گیرد. و با توجه به فهم مقاصد استراتژیک شریعت در اصلاح جامعه، به بارورتر کردن اندیشه های اصلاحی مبتنی بر نصوص قرآنی و متون صحیح آموزه های قوی پرداخته شود؛ زیرا غنی سازی در اندیشه و روش، روند اصلاح و تغییر را تسریع می بخشد، و خیر آن فراگیر و جامعه شمول خواهد شد. هنگامی که اندیشه اصلاح شد فرد دانا، هیچ گاه عجولانه تصمیم نمی گیرد، و عجولانه هم قضاوت نمی کند، بلکه با توسل به معارف، ژرف اندیشی را پیشه می کند، و همین امر هم منجر به موفقیت صد در صد او خواهد شد.

بنابراین باید گفت که در فرهنگ دانشوران هیچ جایی برای سطحی نگری و منفعل شدن و احساسی برخورد کردن نیست، و علم عالمان آنان را به معقول اندیشی و منطقی رفتار کردن دعوت می کند.

آن دانش عالمانه ای که معرفت روش شناختی در آن به تکامل رسیده باشد و خیلی راحت موضع گیریهای نبوی متناسب با زمان ایراد بیان، و مکانی که در آن به اتخاذ موقف پرداخته تشخیص داده شود اینجاست که خطاب به برادران افراطی خواهیم گفت: اخلاصی که با تخصص در علوم و معارف عمیق دینی توأم نگردد نه تنها هیچ منفعتی برای امت دربر نخواهد داشت، و هیچ موفقیت و دستاوردی را برایش به ارمغان نمی آورد؛ بلکه به نتایج معکوسی هم می انجامد. پس استدلال به بعضی نصوص بدون توجه به نصوص دیگر، چنگ زدن به متشابهات و غفلت از محکمات، و رها کردن قواعد کلی شریعت، سطحی نگری در مورد برخی نصوص و قضاوت عجولانه ی فاقد معرفت روش شناسی، عواقب ناگواری – چنان چه شاهد هستیم- به بار می آورد.

در همین راستا است که پیشوایان گذشته برخوردار از معارف عمیق، همواره امت اسلامی را به فراگیری علم قبل از تعبد، و اجتهاد قبل از جهاد فراخوانده اند. تا ندانسته در دام انحراف و بحران آفرینی نیافتند. شیخ حسن بصری از طلایه داران فقه و حکمت در قرون اولیه می فرماید:

عالمان بدون عمل، همچون رهروان بدون راهند؛ که فساد چنین کسانی بیش از اصلاح آنان است. در طلب و جویای چنان علمی باشید که زیانی به عبادت نرساند، و چنان در طلب و جویای عبادت باشید که زیانی به علم نرساند؛ زیرا که گروهی بدون برخورداری از علم و دانش به عبادت پرداختند و در اثر نداشتن علم و آگاهی، علیه امت محمد(ص) شمشیر کشیدند! اگر آنان علم کافی داشتند هرگز مرتکب چنین اعمالی نمی شدند.

منبع: کتاب اسلام و نفی خشونت و افراط گرایی

,

بسترهای پیدایش و رشد اندیشه تکفیر

daech-720x340

دنیای اسلام پس از رحلت پیامبر اکرم «صلی الله علیه و سلم» به تحولات و چالش های بزرگی گرفتار شد که هر کدام ضربه های شکننده و خسارتهای جبران ناپذیری بر اسلام و پیکره امت مسلمان وارد ساخت و آثار بسیار زیان باری را از آن زمان تا امروز برای جامعه اسلامی بر جای گذاشت.

تکفیر افراد مومن و مسلمان در زبان و قلم یک عده مسلمان بد فهم و کج اندیش، پدیده نامبارک و ناهنجاری دیگری است که از قرنها پیش در میان مسلمین حادث و ظاهر شده و از بدو ظهور تا کنون استمرار یافته و با گذشت زمان توسعه و رشد بیشتری پیدا کرده و امروز به اوج خود رسیده است تا جایی که صاحبان اندیشه تکفیر (مانند  داعشی ها و امثال آنها ) به عنوان گروه های تکفیری شهرت یافته و ذهن و فکر جهانیان را به خود مشغول ساخته و براساس همین اندیشه ی نا پاک به قتل و کشتار بی رحمانه مومنین و مسلمانان بی گناه، زنان بی دفاع و کودکان معصوم دست زده و فجایع بزرگی از خود به یادگار گذاشته و درصفحات تاریخ ثبت نمودند و لذا پدیده شوم تکفیر مومنین و افراد مسلمان ونیز گروه های تکفیری از چالش های بزرگ جهان اسلام و دنیای امروز ماست از این جهت به نظر می رسد بحث درباره اندیشه تکفیر و بستر های پیدایش و رشد آن از اهمیت فراوانی برخوردار می باشد ، زیرا شناخت زمینه و علل پیدایش و رشد این پدیده خطر ناک برای شناخت خود آن و جلوگیری از گسترش و نابودی آن بسیار گره گشا و موثر می باشد. از اینجاست که ضرورت بخث در مورد بسترها و عوامل پیدایش و رشد اندیشه تکفیر نیز بیش از پیش برای ما روشن می گردد بنابراین در نوشته حاضر سعی و تلاش شده تا بستر ها و یا عوامل پیدایش و رشد اندیشه تکفیر مورد شناسایی قرار گرفته و برای سوالات اصلی و فرعی مساله پاسخ های مستدل، منطقی و مستند با محوریت آیات، روایات و گزارشهای تاریخی ارائه گردد.

تعریف تکفیر:

اولین سوالی که اینجا مطرح می شود این است که تکفیر یعنی چه و معنی و تعریف آن چیست؟

در پاسخ به پرسش فوق می گوئیم تکفیر از کفر گرفته شده است لذا برای روشن شدن معنی و تعریف آن ابتدا باید معنی کفر را دانسته و مورد بررسی قرار دهیم.

برای کفر چند قسم معنی در کتب لغت و کلام ذکر کرده اند که می توان آنرا به شرح زیر بیان نمود:

1-کفر لغوی:

کفر لغوی عبارت است از ستر و پوشاندن[2].

2-کفر اصطلاحی:

یعنی آنچه که کافر (شخص متصف به صفت کفر) را از شریک شدن با مسلمین در جمیع احکام مختلف به آنان، منع می کند [3]البته متکلمین با توجه به معانی متعدد و متفاوتی که برای ایمان گفته اند در مورد معانی اصطلاحی کفر اختلاف جدی دا رند و هر یک معانی خاصی را برای ان بیان کرده اند که ما نیازی به ذکر انها در اینجا نمی بینیم [4].

3-کفر شرعی:

کفر شرعی عبارت است از آنچه که مخالف و ضد ایمان باشد[5]

ابن حزم در تعریف کفرشرعی می گوید:«… ان الکفر فی اللغه :التغطیه و…، ثم نقل الله تعالی اسم الکفر فی الشریعه الی جحد الربوبیه و جحد نبوه نبی من الانبیا صحت نبوته فی القرآن ، او جحد شیأمما اتی به رسول الله صلی الله علیه وسلم مما صح عند جاحده بنقل الکافه او عمل شیء قام البرهان بان العمل به کفر»[6]

کفر در لغت به معنای پوشاندن است… پس خدای تعالی  آنرا در شریعت از معنای اصلی اش منتقل کرده به انکار ربوبیت و نبوت نبی از انبیا الهی که بر نبوتش در قرآن صحه گذاشته است، یا انکار چیزی که رسول خدا صلی الله علیه وسلم آورده و صحت آن نزد منکر به نقل عامه مسلمین یا علمای اسلام،ثابت می باشد. یا انجام کاری که برهان قاطع اقامه شده بر اینکه انجام آن عمل کفر است.

به این ترتیب معنای کفر از نظر لغت ، اصطلاح و شرع روشن شدو از همین جا معنی و تعریف تکفیر نیز معلوم می شود به این بیان که لغت شناسان و برخی پژوهشگران در تعریف تکفیر کلمه کفر را گنجانیده اند و این حاکی از آن است که معنای آن نیز در تعریف تکفیر لحاظ شده است چنانکه یکی از پژوهشگران معاصر می گوید:

«التکفیرتفعیل من الکفر یقال کفر فلانا تکفیرا: ای نسبه الی الکفر، فهو نسبه احد من اهل القبله الی الکفر»[7]

تکفیر از باب تفعیل از کفر گرفته شده است چنانکه گفته می شود فلان شخص را تکفیر کرد یعنی به او نسبت کفر داد پس تکفیر عبارت است از اینکه به یکی از اهل قبله (مسلمان) نسبت کفر داده شود

ابن منظور نیز در تعریف تکفیر می گوید:

«یقال لا تکفر احدا من اهل قبلتک ای لا تنبسهم الی الکفر ای لا تدعهم کفارا و لا تجعلهم کفارا بقولک و زعمک» [8]

اینکه گفته می شود هیچ (مسلمان )و اهل قبله ات را تکفیر نکن به این معنی است که به آنها نسبت کفر نده و آنها را کافر نخوان و با سخن و پندارت ایشان را از کافران قرار نده. [9]

ابن اثیر نیز تکفیر را به معنای نسبت دادن صفت کفر به اهل قبله و مسلمان دانسته می گوید:«لا تکفر اهل قبلتک» ای لا تدعهم کفار بقولک و زعمک »

معنای این جمله که اهل قبله ات را تکفیر نکن ،این است که مسلمانی را در سخن و پندارت کافر نخوان. و صاحب لسان السان نیز از تکفیر همین معنی را اراده کرده می گوید:«اکفرت الرجل :الی دعوته کافراو کفر الرجل نسبه ال الکفر»[10]

نتیجه:

نتیجه بحث در باب تعریف تکفیر این است که: تکفیر عبارت است از نسبت دادن صفت کفر به فرد یا افراد مسلمان چه این نسبت با قول و سخن باشد و یا پندار و اعتقاد و گمان.

بنا براین کسی که حقیقتی مانند وجود خدا،یا رسالت پیامبر صلی الله علیه و سلم و یا روز رستاخیز را می پوشاند می توان او را تکفیر کرد و به او نسبت کفر داد و نیز به کسی که در هیچ یک از احکام مربوط به مسلمین سهیم و شریک نیست می توان نسبت کفر داد کما اینکه منکر ربوبیت و رسالت انبیا الهی و ضروریات شریعت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را نیز می توان تکفیر کرد و به او نسبت کفر داد.

[2][2]الکاف و الفاء واسراء اصل صحیح یدل علی معنی واحد و هو الستر والتغطیه: معجم مقایس اللغف ج5، صـ 191. الکفر فی اللغه الستر و التغطیه:مصباح المنیر صـ 535، ماده کفر، لسان العرب، ج5، صـ 146، صحاح، ج2، صـ 807، الفصل فی الملل ولاهواءو النحل، ج2، صـ 233و لسان واللسان، ج2، صـ 466.

[3]برای اطلاع از معانی متعدد اصطلاحی کفر به العقیده الاسلامیه ، صـ710-711 مراجعه شود.

[4]العقیده الاسلامیه و مذاهبها،الدوری، الاستاذ الدکتورقحطان عبد الرحمن، بیروت،صـ 710:« هو عباره عن ما یمنع الکافر ( و هو المتحف بالکفر من الادمیین) عن ان یساهم المسلمین فی شی من جمیع الاحکام المختلفه بهم»

5معجم مقایس اللغه،ج5، صـ 191:« والکفر ضد الایمان سمی لانه تغطیه الحق»، العقیده الاسلامیه ومذاهبها، صـ 710: «هو خلاف الایمان عند کل طایفه »کفر نزد تمام طوایف مسلمین عبارت است از خلاف ایمان. و النهایه فی غریب الحدیث و الاثر ، ج 4، صـ 186.

[6]الفصل فی الملل و الاهواء و النحل ج2، صـ 233.

[7]التکفیر عند جماعات العنف المعاصره ،ابراهیم بن صالح العاید،صـ14

[8]لسان العرب،ج 5 صـ146

[9]النهایه فی غریب الحدیث ،ج 4 صـ185

[10]لسان السان،عبد الله علی منها،ج2،صـ466

,

سوء استفاده داعش از آیه های آسمانی قرآن

362139_0

یكی از مفتی های اعظم مصر گفته است كه گروه داعش در حال تفسیر وارونه آیات قرآنی است.

گزارش های رسیده از دار الافتای مصر حاكی از آن است كه ابراهیم عالم یكی از مفتی های اعظم مصر گفته است كه دار الافتای مصر در حال وارسی آیات قرآن و كشف آیاتی است كه توسط گروه داعش مورد سوء تعبیر قرار گرفته است. ابراهیم عالم گفته است كه این دار الافتاء تاكنون بیش از 50 آیه قرآنی كه توسط گروه تروریستی داعش مورد سوء تعبیر قرار گرفته است را كشف كرده و در حال روشن سازی معنای دقیق آن آیات است تا از سوء استفاده داعش از تعبیر وارونه این آیات و جذب جوانان به این گروه تروریستی جلوگیری كند. ابراهیم اعظم همچنین گفته است كه دین آسمانی اسلام و دیگر ادیان آسمانی هیچ ارتباطی با این چنین گروه های تروریستی ندارند و اعمال جنایتكارانه داعش ارتباطی با اسلام ندارد.

علمای گروه تروریستی داعش كه دست پرورده سیاست مداران عربستان سعودی و تفكر تندرو وهابیت این كشور هستند، توسط مبلغان مذهبی وهابی- تكفیری آموزش دیده اند تا با برداشت وارونه از آیات قرآنی و تفسیر جانب دارانه این آیات به نفع خودشان، گونه ای وانمود كنند كه دیگر ادیان و مذاهب غیر از وهابیت باطل بوده و خونشان مباح است. بر چنین اساسی بوده است كه گروه تروریستی داعش حتی دیگر پیروان اهل سنت كه مخالف وهابیت هستند را هم مورد هدف قرار داده و هزار ها تن از آنها را به خاك و خون كشیده اند.

 

,

مدارس دینی «ریاض»، کارگاه فرآوری افراطی‌گری

isis-631333

نسخه انحصاری عربستان از اسلام، با تحقیر یهودیان و مسیحیان و مذهب‌های دیگر، منجربه تشویق برخی افراد آسیب پذیر به سمت القاعده، داعش و دیگر گروه‌های تکفیری خشونت‌طلب شده‌است.
هیلاری کلینتون عربستان سعودی را حامی مدارس و مساجد مبلغ افراط‌گرایی می‌داند و ترامپ از عربستان به‌عنوان بزرگترین حامی تروریسم یاد می‌کند.

«فرح پاندیت»، نخستین دیپلمات امریکایی که به‌عنوان ناظر و نماینده دولت ایالات متحده در امور جوامع اسلامی انتخاب شد، با بازدید از 80 کشور اسلامی به این نتیجه رسید که دولت عربستان سعودی فرهنگ و سنن معتدل جوامع اسلامی را به نابودی می‌کشاند. او سال گذشته در گزارش سالانه خود از وضعیت کشورهای مسلمان نوشت «سعودی‌ها اگر از انجام این فعالیت‌های افراطی خود دست‌نکشند، باید متوجه عواقب اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ناشی از آن باشند.»

مدتی بعد از گزارش پاندیت، «فرید زکریا»، تحلیلگر مسائل خاورمیانه در روزنامه واشنگتن پست نوشت» این سعودی‌ها بودند که دیو تروریسم را در جهان‌اسلام به وجود آوردند.» از همین رو به طور قطع می‌توان ادعا کرد این نظریه که عربستان حامی، ‌مؤسس و مبلغ اندیشه‌های افراطی که در وهابیت تجلی یافته‌ است، می‌باشد بر کسی پوشیده نیست.

اما مسأله‌ای که امروز همگان را به تفکر و تأمل واداشته، این است که آیا عربستان از قلب تاریخی جهان اسلام جدا شده‌است؟ یا به عنوان شریک و دوست غربی خود قربانی سیاست‌های غلط ایالات متحده در منطقه است؟

این دست پرسش‌ها، سؤالات بی‌پایانی است که به علت انگیزه‌های متناقض دولت عربستان هنوز پاسخ قطعی برای آنها پیدا نشده است. یکی از محققان مؤسسه بروکینگز در جایی می‌نویسد: «در قلمرو اسلام‌افراط‌گرا، سعودی‌ها نقش آتش افروز  را دارند. آنان موجب برداشتی از اسلام شده‌اند که انسان‌ها را به مسلمان و غیر مسلمان تقسیم می‌کند. مسأله‌ای که سر منشأ ایدئولوژی تروریست‌ها است.»

مبارزه اهداف‌

رهبران عربستان سعودی هرچند به طور پنهان از تروریسم حمایت می‌کنند اما در عین حال به‌دنبال روابط خوب با غربی‌ها هستند و خشونت تروریست‌ها را مانعی در راه حاکمیت خود می‌دانند، بویژه که گروه‌هایی نظیر داعش دشمنی خود با حاکمیت فعلی عربستان را اعلام کرده‌اند.

«توماس هگهامر»، تحلیلگر مسائل تروریسم که معتقد است؛ تنها راه حکومت‌مداران امریکایی کاهش سرعت رشد اسلام و هدایت جهان اسلام به سمت روند جهانی شدن‌است، می‌گوید: «اگر قرار بود در قرن 20 اصلاحاتی در جهان اسلام به وجود آید، عربستان سعودی احتمالاً مانعی جدی برای این منظور بود.» عربستان سعودی امروز حامی مالی اصلی اکثر نهادهای اسلامی در سراسر دنیا از سوئد گرفته تا امریکا است.

اکثریت مدارس و مساجد مسلمانان با بودجه عربستان حمایت می‌شوند. این حمایت مالی، فکری از سوی خاندان سلطنتی، خیریه‌های وابسته به آنان نظیر نهادهایی مثل مجمع جهانی جوانان مسلمان و سازمان اسلامی صورت می‌گیرد. این حمایت‌ها نیروی عظیم منهدم کننده‌ای علیه فرهنگ غالب جوامع اسلامی در دهه‌های پیشین بوده‌است. حمایتی که برای عربستان میلیاردها دلار در سال هزینه برمی‌دارد.

این تأثیر در کشورهای آسیا مانند پاکستان و برخی کشورهای فقیر مسلمان نظیر مصر بخوبی آشکار شده‌است. وهابیت به برکت دلارهای عربستان در اندیشه اقشار کارگری و فقیر جوامع اسلامی ریشه می‌دواند و سر منشأ قوت گرفتن گروه‌های جهادی می‌شود.

محدودیت نفوذ

اینکه دولت سعودی چگونه این نقش را بازی می‌کند، خود جای سؤال است. در بخش‌هایی از جنوب‌شرق آسیا و آفریقا فرهنگ پوشش زنان سعودی و همچنین ریش گذاشتن برای مردان به سبک شیوخ عرب در حال رواج میان مسلمانان این مناطق که پوشش‌هایی متفاوت از عربستان دارند، است. در میان مسلمانان مهاجر اروپا تأثیر عربستان بر افراط‌گرایی محسوس‌است اما فراگیر نیست. این تأثیر در پاکستان و نیجریه بسیار محسوس و هویدا است. (تغییر جهت پوشش محلی و رنگی بسیاری زنان پاکستانی و نیجریه‌ای از لباس محلی به سمت برقع مشکی، به عنوان نمونه‌ای کوچک.)

نسخه انحصاری عربستان از اسلام، با تحقیر یهودیان و مسیحیان و مذهب‌های دیگر اسلامی، منجربه تشویق برخی افراد آسیب پذیر به سمت القاعده، داعش و دیگر گروه‌های تکفیری خشونت‌طلب شده‌است. عربستان سعودی موطن اسامه بن لادن، و 19 حمله ‌کننده حملات 11 سپتامبر، اکثر بمب‌گذاران انتحاری در عراق از سال 2003 است. (برای مثال در فلوجه آمارها از حضور 300 زن تکفیری سعودی حکایت داشت.) محمد گورمز، روحانی ارشد اسلامی از ترکیه می‌گوید «در هنگام حضورش در ریاض با روحانیون در ماه ژانویه در یک روز47 نفراز شهروندان سعودی به جرم ارتباط با تروریسم اعدام شدند. من سؤال کردم این افراد 10 تا 15 سال در کشور شما به تحصیل علوم اسلامی پرداخته‌اند آیا در سیستم آموزشی شما مشکلی وجود‌ دارد.»

داستان اصلی

به باور بسیاری از مقامات امریکایی که با تروریسم مبارزه می‌کنند، حساسیت رابطه با متحد امریکا یعنی عربستان سعودی مسلم‌ است. مسأله‌ای که همه می‌دانند، نمی‌شود در مورد آن در جامعه صحبت به میان‌آورد. همکاری‌ها و اتکای استراتژیک امریکا با شریک منطقه‌ای خود در خاورمیانه، نگرانی‌ها در مورد نفوذ رادیکالیسم را شدت بخشیده‌ است.

برای مثال همکاری در  دو رشته  بمب‌گذاری در هواپیمایی امریکا  از سوی القاعده و سرمایه‌گذاری‌های گسترده عربستان در مؤسسات و دانشگاه‌های امریکا منجر به نگرانی‌هایی از نفوذ وهابیت در امریکا‌ شده‌است. «رابرت اس فورد» سفیر سابق ایالات متحده در سوریه و الجزیره می‌گوید: «امریکایی‌ها دوست دارند، تقصیرها را به گردن دیگران بیندازند. من در سمت و سو دادن تمامی تقصیر به گردن سعودی‌ها تردید دارم.تأثیر تا حدی وجود دارد اما نه تأثیری یکپارچه.»

اکثریت روحانیون وهابی در عربستان از حکومت مرکزی تبعیت دارند و بعید است، بخواهند با توسل به تروریسم وحدت عربستان را درهم شکنند. بسیاری از آنان نیز از دخالت مستقیم در سیاست پرهیز می‌کنند. بعد از 2003 و با شدت گرفت فعالیت‌های القاعده در عربستان دولت کنترل بیشتری در راستای اتحادش با امریکا را در ساختارهای مذهبی اعمال کرد. در سال 2016 سه هزار و 500 امام جماعت از کار خود برکنار شدند، زیرا که نمی‌خواستند اعمال تروریستی را محکوم کنند.

معضل چند صد ساله

اینکه چرا عربستان سعودی نمی‌تواند با ایدئولوژی‌ای که دنیا از آن هراسان است، در درون خود مبارزه کند، ریشه‌ای چند قرنی دارد. موجودیت و پیدایش عربستان در این مسأله نقش دارد. در 1744 محمد‌بن عبدالوهاب روحانی منتقد با حمایت از محمد بن سعود موجبات به قدرت رسیدن وی را فراهم آورد. یاری و همکاری که این دو قطب را در سالیان پس از آن و تا به امروز به یکدیگر وابسته و پیوسته کرده‌است. موجودیت هریک به بقای دیگری وابسته‌است. ریشه‌های وهابیت از سلفی‌گری و جنبش رجعت به گذشته  نشأت می‌گیرد.

حادثه تاریخی دیگر اکتشاف بسترهای عظیم نفتی در صحرای عربستان توسط امریکایی‌ها و تأسیس شرکت آرامکو بود. اکتشافی که عربستان را با ثروتی بی‌بدیل راهی دنیای جدید و مدرن کرد. این ثروت تبدیل به منبع مالی رواج تفکر وهابیت شد. در 1964 ملک فیصل تاجگذاری کرد، پادشاهی متجدد و علاقه‌مند به گسترش اسلام با ایده‌های خود. در زمان وی ساختارهای مذهبی عربستان جانی دوباره گرفت.

او علاقه نداشت وهابیت چهره خارجی عربستان باشد. پایه‌های سرمایه‌گذاری عربستان در زمینه فرهنگی در کشورهای دیگر از امریکا و اروپا گرفته تا شرق دور از همان ایام شکل گرفت.

با شروع قرن 20 و شکل‌گیری ایده‌های عصر مدرن اندیشه‌های وهابیسم، دیگر نمی‌تواند جوابگو باشد. اما حکومت عربستان با آگاهی از این واقعیت هنوز نتوانسته در ساختارهای مذهبی تأثیر‌گذار باشد. اوج همکاری‌های بین امریکا و عربستان از سال 1980 قابل مشاهده است. نماد آن را می‌توان در حمایت از مجاهدین در افغانستان و صرف هزینه 50 میلیون دلاری از طریق آنان علیه شوروی جست و جو کرد.

شدت یافتن تأثیر وهابیت بعد از 11 سپتامبر

چند ماه پس از حملات 11 سپتامبر رابرت دبلیو جردن، سفیر امریکا در عربستان گفت: «از حکومت عربستان خواستم، درباره آنچه آنان در مدارس خود آموزش می‌دهند، توضیح دهد. زیرا آنچه آنان در مدارس خود آموزش می‌دهند، موضوعی است که بر کل دنیا تأثیر می‌گذارد.

مسئول وقت آموزش‌های عربستان به من اطمینان داد که نگران نباشید ما تعدادی از روحانیون را برکنار کرده‌ایم.» در سعودی وهابیت از مباحث اولیه دروس دینی به شمار می‌رود و کودکان در مدرسه با محتوای عقیدتی آشنا می‌شوند که با علوم جدیده تعارضی اساسی دارد. وهابیت نه تنها در عربستان و در میان کودکان ریشه می‌دواند بلکه در کشورهای خیلی دورتر از عربستان هم تأثیراتی فراوان گذاشته‌ است.

,

دستاوردهای وهابیت برای عربستان

photo_2016-10-14_19-34-24

با تشکیل کشور عربستان سعودی در سال 1932 میلادی حکومت جدید برای مقابله با چالش‌ ساختار غیرمنسجم سیاسی، اجتماعی و مذهبی این کشور، تا به حال از ابزار وهابیت بهره‌های فراوان برده است. از آن زمان تاکنون، یکی از کارکردهای عمده وهابیت و علمای وهابی، مشــروعیت دادن مذهبی به قوانین و قدرت آل سعود است.
آنها غالبا مهر تأیید به تصمیمات رسمی زده و برای اعتبار بخشیدن به مواضع سیاسی رژیم، احکام دینی صادر می‌نمایند. بنابراین نفوذ وهابیت بسیار فراتر از نقش رســمی نهاد دینی در عربستان سعودی است. در عرصه سیاســت خارجی نیز در سال های اخیر ایدئولوژی وهابیت بیش از متغیر عربگرایی، به عنوان یك عنصر قدرتمند هویتبخش، نقش برجســته‌ای بــر رویکردها و ادراکات نخبگان سیاســی این کشور نسبت به محیط خارجی داشته است.
این امر سبب شده تا سعودی‌ها با راه‌اندازی مراکز آموزشی و دینی، افکار و شریعت اسلامی را مطابق با تفسیر مورد نظر خود (وهابیت) در ممالک اسلامی، ترویج کنند. این راهبرد ایدئولوژیک آل سعود را قادر می‌سازد از نقش دیگر کشورهای اسلامی به عنوان محور تجمع امت اسلامی جلوگیری کرده و همزمان زمینه‌های شکل‌گیری جبهه مقاومت دینی را برابر کشورهای غربی (به خصوص آمریکا) به عنوان متحدان سنتی خود تضعیف کنند. از اینرو سیاست خارجی آل سعود که وهابیت یکی از زیرساخت‌های اصلی آن را تشکیل می‌دهد، اصول و اهداف خاصی را مد نظر دارد که مهم ترین آنها عبارت‌اند از: رهبری سیاسی جهان اسلام به ویژه کشورهاي عربی؛ وحدت جهان عرب و جلب حمایت هاي آنان در جهت منافع خود؛ تبلیغ مذهب وهابی و دعوت به آن و جلوگیري از انتشار و گسترش انقلاب اسلامی و حفظ وضع موجود در منطقه. حال سوال این است که وهابیت چه دستاوردهایی برای عربستان سعودی در پی داشته است؟ در پاسخ به این پرسش به چند دستاورد مهم وهابیت برای سیاست خارجی اشاره می‌شود.
*بهره‌برداری از جریان‌های تکفیری وهابی در دنیای اسلام
بیشتر کارشناسان مسائل غرب آسیا تردید ندارند که عربستان سعودی با حمایت مالی و معنوی از گروه‌های تکفیری و وهابی تروریستی در صدد تأمین منافع و اهداف سیاسی خود می‌باشد. به عنوان نمونه در مورد حمایت عربستان از طالبان در پاکستان باید نوشت: در دوره حکومت ضیاءالحق فعالیت¬های تبلیغی- مذهبی عربستان سعودی به بالاترین حد خود رسیده بود که همین فعالیتها بعدها باعث شکل گیری بسیاری از گروه های تندرو در پاکستان شد. عربستان سعودی با کمک¬های مستقیم و غیرمستقیم به گروه های شبه نظامی پاکستان اهداف خویش را در منطقه به پیش میبرد. همچنین در جریان عملیات رزمندگان عراقی در پاکسازی برخی از شهرهای این کشور (در جریان جنگ با داعش) خودروهایی کشف می‌شوند که دارای پلاک عربستان سعودی هستند و عناصر داعش از آن‌ها برای اقدامات تروریستی خود استفاده می‌کنند. البته کشف این‌گونه اسناد در مواضع تروریست‌ها در عراق و سوریه به موضوعی معمول تبدیل گشته است و تا کنون مواد غذایی، تسلیحات، ابزارآلات جنگی، خودرو و… که آثاری از رژیم آل ‌سعود بر آن نقش بسته باشد، توسط نظامیان ارتش و رزمندگان کمیته‌های مردمی کشف و ضبط شده است.
*جلب رضایت آمریکا به واسطه تلاش در حفظ وضع موجود
رژیم سیاسی عربستان با تکیه بر اصول وهابیت از حیث نظری و عملی حفظ ثبات منطقه‌ای را در راستای حفظ ثبات داخلی می‌داند. لذا تا زمانی که سیاست‌خارجی عربستان مبتنی بر آموزه‌ها و انگاره‌های وهابی شکل گرفته باشد، باید شاهد پیگیری سیاست دینی از سوی ریاض در سطح منطقه باشیم. این موضوع سبب گردیده است تا سیاست خارجی این کشور بر نوعی محافظهکاری استوار گردد. به همین جهت تصویری که می‌توان از سیاست‌خارجی عربستان مبتنی بر هویت وهابی ارائه داد، تداوم سیاست‌های متکی به اصول حفظ وضع موجود و تقابل‌گرایانه با محور مقاومت اسلامی که حفظ وضع موجود (ادامه حضور و تأثیرگذاری کشورهای غربی بر مسائل سیاسی و اجتماعی امت اسلامی) را بر نمی‌تابند، می‌باشد.
این راهبرد در سیاست خارجی کاملاً با راهبرد ایالات متحده در ممالک اسلامی مطابقت دارد. لذا امریکا، تا جایی که امکان  دارد می‌تواند رفتارهای فرقه‌گرایانه عربستان را تشدید یا تضعیف کند. از این رو ایدئولوژی وهابیت به مثابه عاملی که ضدسیاست‌ها و رفتارهای تجدیدنظرطلبانه موضع می‌گیرد، ضمن مبارزه با کشورهای مستقل، رضایت خاطر آمریکا را نیز جلب می‌نماید.

,

تکفیر از نگاه بزرگان اهل سنت

images

بی تردید اصلی ­ترین مشکل و گرفتاری مسلمانان در عصر حاضر، موضوع تکفیر است. امروز عده­ای از مسلمانان به جای پرداختن به مسائل بزرگتر و مهم جهان اسلام بر طبل تکفیر هم ­مسلکان خویش می­ کوبند و به بهانه ­های گوناگون، آنها را کافر و مشرک می­ خوانند و سپس با استفاده از افراد نا آگاه به آموزه ­های دین مقدس اسلام و شرایط و اوضاع جهان، خشن ­ترین نوع رفتار را در کشتن این مسلمانان انتخاب می­ کنند که در تاریخ بشریت، کمتر نمونه ­ای برای آن می­ توان یافت و به نظر می ­رسد که این گروه، دغدغه ­ای جز تکفیر فرقه­ های اسلامی ندارند. بی تردید اصلی ­ترین مشکل و گرفتاری مسلمانان در عصر حاضر، موضوع تکفیر است. امروز عده­ای از مسلمانان به جای پرداختن به مسائل بزرگتر و مهم جهان اسلام بر طبل تکفیر هم ­مسلکان خویش می­ کوبند و به بهانه ­های گوناگون، آنها را کافر و مشرک می­ خوانند و سپس با استفاده از افراد نا آگاه به آموزه ­های دین مقدس اسلام و شرایط و اوضاع جهان، خشن ­ترین نوع رفتار را در کشتن این مسلمانان انتخاب می­ کنند که در تاریخ بشریت، کمتر نمونه ­ای برای آن می­ توان یافت و به نظر می ­رسد که این گروه، دغدغه ­ای جز تکفیر فرقه­ های اسلامی ندارند.

با این توضیح، وظیفه اندیشمندان مذاهب اسلامی در وضعیت کنونی ایجاب می ­کند که دلایل این نوع رفتارها را در جوامع اسلامی با دقت رصد کنند و علت آن را بیابند. زیرا در غیر این صورت و با وضعیت موجود، این امکان وجود دارد که به زودی، آتش تکفیر دامن همه را بگیرد و همگان در آن بسوزند. بنابراین وظیفه داریم که در خاموش نمودن این فتنه بزرگ بکوشیم و با بیان و استدلال خویش تلاش کنیم تا آنانی که با اتکای به قدرت، هر روز فتواهای ناحق و ناصواب درباره پیروان مذاهب اسلامی صادر می­ کنند، به خود آیند و تا این اندازه، در مخالفت با بزرگان دین، سلف صالح و ائمه مذاهب اسلامی فتاوای تفرقه ­افکنانه و مبتنی بر تکفیر مسلمانان صادر نکنند.
در این مقاله، سعی شده است تا دیدگاه برخی ائمه مذاهب اهل سنت درباره تکفیر مسلمانی که ضوابط مسلمان بودن را هم در بخش عقیده و باروهای اساسی اصول مانند توحید، نبوت و معاد و بقیه ضروریات دین دارد و هم در عمل، احکام اسلامی را بر اساس مذهب خویش انجام می­ دهند، بحث، بررسی و تبیین گردد تا برای آن گروه از افرادی که تحت تأثیر جریان­ های تکفیری واقع شده­ اند، دیدگاه ائمه مذاهب در این زمینه مفید واقع شود.
مفهوم شناسی
تکفیر: تکفیر، مصدر از ماده «ک ف ر» است. «کفر» در لغت به معنای پوشانیدن است و بر همین اساس در عربی به «کشاورز»، «کافر» گفته می­ شود، زیرا او دانه ­ها را با خاک می­ پوشاند. علت نام­گذاری این است که کفر، پوشاننده حق است (الحسینی، بی­تا: 55) و در اصطلاح، نقطه مقابل و ضد ایمان است (الأزدی، 1987م: 786).  بنابراین «تکفیر» یعنی گواهی دادن به کفرورزی فرد یا افرادی که پیش از این، در زمره مسلمانان به شمار می­ رفتند و عضو بالفعل امت اسلامی هستند.
پیشینه تاریخی تکفیر: نخستین فرقه ­ای که در تاریخ اسلام، دیوانه­ وار به تکفیر مخالفان خود پرداخت، خوارج بود. آنان مسلمانان را به دلیلِ ارتکاب گناه (العسقلانی، بی­تا: 47)، کافر می­ خواندند و ساختار دو قطبی اسلام و کفر را به هم ریخته و مفهوم کفر را به داخل دایره اسلام آورده و کلمه کافر را بر مسلمانانی که با مبانیِ عقیدتی ­شان همساز نبودند یا مرتکب گناه می ­شدند، اطلاق کردند (الملل والنحل، ج1، 114). بدین ترتیب، خوارج اولین گروهی در تاریخ اسلام بودند که اندیشه­  تکفیر را در جوامع اسلامی سامان دادند و از این ­رو، می­ توان گفت که آنان نیای نخستین وهابیت، القاعده، داعش و دیگر گروه­ های تندرو و تکفیری در دنیای اسلام هستند.
امام ابوحنیفه
نعمان بن ثابت معروف به ابوحنیفه؛ (80 -150هـ.ق) (عبدالوهاب، 1422ق: 37) فقیه و متکلم نام­دار کوفی است که مذهب حنفى برگرفته از نام او است و از این ­رو، پیروان وی را حنفی می‌نامند (نعمانی، 1386: 165).
او أنس بن مالک، صحابی رسول­الله(ص)، را درک کرده بود و نزد عطاء بن أبی رباح، أبی إسحاق السبیعی، محارب بن دثار، حماد بن أبی سلیمان، محمد بن المنکدر، نافع مولى ابن عُمَر، هشام بن عروة و دیگران علم آموخت، در حالی که امور زندگی خویش را از طریق فروش لباس تأمین مى‏ کرد (جوزی، 1412ق، 129).
ابوحنیفه قائل به «رأى» بود و قیاس و استحسان در مذهب او، اصل چهارم پس از قرآن و سنت و اجماع است (مشکور، 1372: 170). او هر چند پیش از این­که وارد حوزه فقه شود، سرگرم مباحث کلامی بود، ولی بعدها به مباحث فقهی علاقه‌مند شد (نعمانی، 1386: 179و180) و شیوه ­ی خاصی در مباحث فقهی بنا نهاد که از سوی شاگردانی چون ابویوسف انصاری(قاضی القضاة) ادامه پیدا کرد (گرجی، 1421ق: 88). به همین جهت، مکتب خاص ابوحنیفه مربوط به مباحث فقهی است و به فقه حنفی معروف شده است.
ابوحنیفه می‌گوید: برای استنباط احکام، نخست به کتاب خدای تعالی مراجعه می‌کنم، اگر نتوانستم از کتاب خدا و سنت پیغمبر(ص) حکمی استنباط کنم، از گفته‌های صحابه بهره گرفته و بقیه را رها می‌نمایم و به قول دیگری عمل نمی‌کنم. سپس اضافه می‌کند: اگر حدیثی از پیغمبر(ص) به ما برسد، آن را به کار می‌بندیم و اگر از صحابه باشد، در پذیرفتن آن مختاریم و اگر از تابعین باشد، با آن مقابله می‌کنیم (پژوهشی درباره امامان اهل سنت: 63).
هر چند امروز مردم، امام ابوحنیفه را تنها بنیان­گذار بزرگترین مذهب فقهیِ اهل سنت می­ شناسند. اما بنا به گزارش مورخان و سیره ­نویسان، او در زمانه خود پیش از این­که به عنوان فقیهی صاحب ­رأی مطرح شود، متکلمی زبردست و شهره آفاق بوده است (الخطیب البغدادی،1422ق: 459). گزارش­ های کهن، مشعر است که ابوحنیفه محفل درسی داشت که در آن دانش کلام را برای جمعی از فرهیختگان آن روزگار تدریس می­ کرد (ابن ندیم، 1417ق: ۲۵۶).
امام اعظم ابوحنیفه دارای تألیفاتی نیز بوده است و کتاب­هایی چون «فقه الاکبر»، «الوَصِیّه» و «العالم والمتعلم» به ایشان منسوب است که همه صبغه­ ی کلامی دارد (ابومظفر، 1403ق: 184). علم کلام در میان علوم دیگر از نگاه وی، دارای مقام ارجمندی است تا جایی که او آن را «فقه الاکبر» می ­نامید و اهمیت آن را نسبت به دانش فقه بالاتر می­ دید (زیدان، 2010م: ۱۵۶). وی در نبرد فکری با خوارج، با استفاده از علم کلام توانست مبانی اعتقادیِ آنان را به خوبی و مستدل نقد نماید و در مسافرت­ های متعددی که به بصره داشت، طی نشست­های مختلف با خوارج به مناظره به آنها می­پرداخت (مناقب الامام الاعظم ابی حنیفه، ج1: 60).
موضوع تکفیر، یکی از مهمترین ­ترین مباحثی بود که در مناظرات کلامیِ میان امام ابوحنیفه و خوارج درباره آن بحث می­شد و آن زمان، خوارج تنها فرقه ­ای بود که با سلاح برنده تکفیر دیگر مسلمانان را بی رحمانه می­ کشت و مانند تکفیری­ های امروز هیچ­گونه رحمی نسبت به مسلمانان در دل آنها وجود نداشت. امام ابوحنیفه با مشاهده درد و رنجی که مردم آن زمانه از این ناحیه می­ کشیدند، راه خلاص از این فتنه­ ی کور و خانمان­ سوز را در آن دید که با ابزار علم کلام با آنها به مقابله برخیزد و با نقد علمی، مبانی خوارج را به چالش گیرد، تا بتواند شر آنها را از سَر جوامع اسلامی کم کند.
دیدگاه امام ابوحنیفه به عنوان یکی از شخصیت­ های تأثیرگذار در میان ائمه مذاهب اهل سنت، امروز نیز همان کارکرد را می ­تواند ایفا نماید، زیرا در جامعه ­ای که فکر تکفیری خوارج با حمایت قدرت­های بیگانه و دلارهای باد آورده نفتی برخی کشورها روز به روز گسترده ­تر می­ شود، تبیین دیدگا­ه ­هایی مانند وی در آگاهی ­دهی به جامعه جای انکار نیست و به طور قطع می­ تواند نقش اساسی در این راستا بیافریند که از سایر عوامل شاید برنیاید. از این ­رو، تبیین دیدگاه وی در موضوع تکفیر از ضرورت و اهمیت بالایی برخوردار است.
امام ابوحنیفه درباره تکفیر مسلمانان بسیار محتاط بود و به صراحت می­ گفت که تکفیر اهل قبله جایز نیست «لا نکفر أحدا من أهل القبلة» (ابی حنیفه، 1419ق: 47؛ الخمیس، بی­تا: 170) و با شهادتین، فرد را مسلمان محسوب می­ کرد و به راحتی کسی را از دایره دین بیرون نمی­ دانست و به آسانی و به بهانه ­های واهی مسلمانی را تکفیر نمی­ کرد که این موضوع، یکی از مزایا و امتیازاتی مکتب کلامی وی است.
بدین ترتیب، یک مرز پر رنگ بین نگاه او به این مسأله و گروه ­های تکفیری که امروز در جهان به بهانه ­های مختلف، اکثر مسلمانان را کافر و مشرک می­ دانند، وجود دارد. او به شدت اهل سعه ­صدر و تساهل در این باره است و جمله ­ای که از وی درباره عدم تکفیر اهل قبله به ما رسیده است، بسیار قابل توجه است و نیاز دارد که از زوایای مختلف مورد بحث قرار گیرد تا روشن شود که تکفیر مسلمان به این آسانی رخ نخواهد داد. امام ابوحنیفه اندیشه تکفیری خوارج را از ابعاد مختلف مورد نقد علمی قرار داد که به برخی از آنها اشاره می­شود:
الف: تعریف ایمان
وی بر خلاف دیدگاه خوارج، تعریفی از ایمان ارائه می­ دهد که در نقطه مقابل دیدگاه آنها است. او تنها اقرار زبانی و تصدیق قلبی را مصداق ایمان می داند و عمل ظاهری را در حقیقت ایمان داخل نمی ­داند (البغدادی التمیمی، 1977م: 191؛ فخرالدین الرازی،1420ق: 271) و در این باره، چنین استدلال می­ کند: «عمل با ایمان و ایمان با عمل ناهمسان است؛ زیرا بسا اوقات، ممکن است عمل از مسلمان مرفوع گردد؛ چنان­که خداوند ادای نماز را از زنان حایض مرفوع نموده است، ولی جایز نیست گفته شود که خداوند ایمان را از آنان مرفوع کرده است… می‌توان گفت فقیر مکلف به ادای زکات نیست، حال که روا نیست گفته شود فقیر مکلف به ایمان نمی‌باشد.» (الخمیس، بی­تا: 359)
نتیجه تعریفی که ابوحنیفه از ایمان ارائه داد، این بود که وی عمل نکردن به احکام را خروج از دین نمی­دانست و عصیان را با ایمان قابل جمع     می دانست (الترکی، 1417ق: 37).
امام ابوحنیفه چندین بار با خوارج به محاجه برخاست و اندیشه تکفیری و برداشت ناصواب آنان را از دین به گونه­ ای علمی نقد نمود. در نمونه ­ای از این ارتباطات علمی چنین آمده است:
«وقتی خوارج اطلاع یافتند که امام ابوحنیفه هیچ کسی از اهل قبله را به سبب ارتکاب گناه کافر نمی‌داند، وفدی را جهت مناظره با او فرستادند. وفد به امام گفت: دو جنازه، دم دروازه‌ی مسجد است؛ یکی مردی است که خیلی شراب خورده و بر اثر آن مرده است، دیگری زنی است که زنا کرده و هنگامی که احساس حاملگی نموده، خودکشی نموده است.
امام خطاب به آنان گفت: این دو نفر از کدام دین هستند؟ از یهودند؟ گفتند: خیر. گفت: آیا از مسیحیان هستند؟ گفتند: نه. امام گفت: از مجوسیانند؟ گفتند: خیر. امام گفت: پس از کدام دین هستند؟ گفتند: از دینی هستند که اهل آن به «لا اله الا الله محمد رسول الله» گواهی می‌دهند.
امام گفت: کلمه چه بخشی از ایمان است: آیا ربع آن است، یا خُمس آن؟ گفتند: ایمان ثلث و ربع و خمس ندارد. امام فرمود: پس کلمه، چه مقداری از ایمان است؟ گفتند: تمام ایمان. امام فرمود: پس چرا از من می‌پرسید نسبت به دو نفری که خود اعتراف دارید مؤمن‌اند! گفتند: این را بگذار! آیا این دو نفر بهشتی‌اند یا جهنمی؟
امام فرمود: الآن که انکار کردید، پس من در حق آن دو می‌گویم آنچه که حضرت ابراهیم علیه السلام گفته است در حق قومی که جرم بیش‌تر داشتند: «رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیرًا مِنَ النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَمَنْ عَصَانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (إبراهیم، ۳۶) و نسبت به آن دو می‌‌گویم آنچه حضرت عیسی علیه­ السلام گفته است در حق قومی که از آن دو گناه بیش‌تر داشتند: «إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُکَ وَإِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» (مائده، ۱۱۸) و می‌گویم در حق آن دو آنچه حضرت نوح علیه السلام گفته است: «قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَکَ وَاتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ٭ قَالَ وَمَا عِلْمِی بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ٭ إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّی لَوْ تَشْعُرُونَ» (شعراء، ۱۱۱-۱۱۳) « وَلَا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَلَا أَقُولُ إِنِّی مَلَکٌ وَلَا أَقُولُ لِلَّذِینَ تَزْدَرِی أَعْیُنُکُمْ لَنْ یُؤْتِیَهُمُ اللَّهُ خَیْرًا اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِی أَنْفُسِهِمْ إِنِّی إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِینَ» (هود، ۳۱) امام می‌گوید: اسلحه‌ها را انداختند وگفتند: از هر دینی که بر آن بودیم، بیزاریم و به همان دینی که تو داری خدا را بندگی می‌کنیم، خداوند به تو فضل، حکمت و علم داده است» (راغب الاصفهانی، 1420ق: 213).
ب: تسامح در دین
ابوحنیفه تأکید می­ ورزید که ایمان عبارت است از معرفت و اقرار به خداوند، معرفت به رسول و اقرار «بِماجاء مِن عِندالله فی الجمله دون التفسیر». بنابراین، باور و اعتقاد به آن­چه که با کمک تفسیر و تأویل از دلِ دین استخراج و استنباط می‌شود، از نظر ابوحنیفه، لازمه ایمان‌داری نمی‌باشد، بلکه برای تحقق ایمان، کافی است شخص گزاره‌ها و آموزه‌های وحیانی را در مجموع و بدون هیچ‌گونه تفسیری بپذیرد.
بنا به قول ابوعثمان الآدمی، ابوحنیفه و عمر بن ابی عثمان الشِمَّزِی در مکه با یکدیگر ملاقات کردند. عمر از وی پرسید: «بگو ببینم، درباره انسانی که اظهار می‌کند خدا خوردنِ گوشت خوک را حرام کرده است و با این همه، مطمئن نیست که آیا این حرمت در مورد این خوک خاص (که مشخصاً در این لحظه، پیش چشمانش است) نیز صادق است، چه می‌اندیشی؟» ابوحنیفه پاسخ داد: «چنین انسانی، مومن است». سپس عمر از وی پرسید: «فرض کن که این انسان، علاوه بر این، قایل شود که خدا زیارت مکه را فرض مقرر داشته است، اما وی مطمئن نیست که آیا مراد این (کعبه در مکه) است یا کعبه‌ای دیگر در مکانی دیگر. [درباره او چه میگویی؟]» ابوحنیفه پاسخ داد: «چنین انسانی، مومن است.»
بنابراین از عملکرد امام ابوحنیفه در برابر تکفیریهای آن زمان یعنی خوارج و دیدگاه وی درباره ایمان به خوبی حاصل می­ شود که او تکفیر مسلمان را جایز نمی ­دانست و این عمل در نگاه وی بسیار خطرناک است، به گونه­ ای که دین و دنیای کسی که چنین رویکردی نسبت به فرقه­ های دیگری اسلامی داشته باشد تباه خواهد شد (الأذرعی الصالحی، 1417ق: 432).
امام شافعی و تکفیر مسلمان
محمد بن ادریس شافعی، یکی دیگر از ائمه اهل سنت است. او به قبیله قریش منتسب بوده و در سال 150ق. در شهر غزه از شهرهای فلسطین دیده به جهان گشود، در بیست سالگی به مدینه رفت و در شمار شاگردان مالک بن انس درآمد. شافعی به مدت 9 سال و تا مرگ مالک در نزد او بسر برد.امام شافعی در بغداد با محمد بن حسن شیبانی (م 189)، فقیه معروف حنفی، ارتباط علمی داشت. آشنایی شافعی با مذهب حنفی و مکتب اهل رأی که در عراق متداول بود، سرانجام به آن انجامید که او مذهب نوینی، که میانه و حد وسط مذهب حنفی و مذهب مالکی و مکتب اهل حدیث که در حجاز رایج بود را پدید آورد (الزحیلی، بی­تا: 49-50).
جلال ­الدین سیوطی در کتاب «الاشباه و النظائر» می ­گوید: «هیچ کس از اهل قبله تکفیر نمی‌شود؛ به استثنای مجسّمه (قائل به جسمانی بودن خداوند متعال) و منکر علم خداوند متعال به جزئیات» (سیوطی، 1411ق: 488).
برخی از شارحان فقه و اندیشه امام شافعی که بر اساس دیدگاه وی آموزه­ های دین تشریح و تبیین کرده ­اند، بحث «عدم تکفیر اهل قبله» را در ردیف عقاید دیگر مانند توحید، و نبوت، برزخ و قیامت بیان نموده ­اند. ابن الملقن سراج­الدین در کتاب «التذکرة فی الفقه الشافعی» در همان اول کتاب عنوانی را به «کتاب توحید» اختصاص داده و در آن پس از ذکر وجوب عقاید، عدم تکفیر اهل قبله را به گونه­ ای بسیار روشن بیان نموده است که اهل قبله را نباید به دلیل ارتکاب گناهی، تکفیر کنیم (ابن الملقن ، 1427ق: 8).
ابوزکریای نووی یکی دیگر از شارحان فقه امام شافعی از قول «متولی» نقل می­کند که او گفته است: «چنان­چه مسلمانی بگوید: ‌ای کافر! بدون آن­که آن را توجیه کند کافر می‌شود؛ زیرا او اسلام را کفر نامیده است» (النووی، 1412ق: ص 65).
شیخ ­الاسلام تقی ­الدین سبکی، یکی دیگر از علمای شافعی می‌گوید: اقدام کردن به تکفیر مؤمنان، بسیار سخت است. هر کس در قلبش ایمانی وجود دارد؛ تکفیر اهل هوا و هوس و بدعت‌ها با وجود گفتن «لا اله الا الله و محمد رسول­الله» توسط آنها دشوار است. تکفیر امر وحشتناک و پرخطری است…. امام شافعی درباره گران و خطرناک بودن تکفیر زیاد سخن گفته است (الشعرانى، 1418ق: 50).
غزالی می‌گوید: «چیزی که سزاوار است طالب علم متمایل به آن باشد این است که از تکفیر تا جایی که راه دارد، احتراز کند؛ زیرا مباح شمردن ریختن خون و اموال نمازگزاران رو به قبله و تصریح کنندگان به لا اله الا الله محمد رسول­الله اشتباه است و اشتباه در رها کردن هزار کافر در زندگی (نکشتن آن‌ها)، آسان‌تر از خطای در ریختن قدر خون حجامتی از خون مسلمان است.»
او می‌گوید: «توصیه‌ی من این است که زبانت را از اهل قبله تا می‌توانی نگه دار! تا زمانی که می‌گویند «لااله الا الله محمد رسول­الله» و آن را نقض نکرده‌اند. زیرا تکفیر خطر دارد؛ در حالی که سکوت خطری ندارد.» (الغلو فی التکفیر، ص14)
ابوحامد غزالی، یکی از بزرگترین عالمان شافعی نیز گفته است: چگونه به کسی که ایمان به خدا و روز جزا دارد و خدا را با گفتارش که او را تنزیه می‌کند و عملی که قصد می‌کند با آن خدا را با اخلاص و با آن ایمانش را افزایش می‌دهد و معرفت به خداوند متعال پیدا می‌کند و سپس خداوند متعال به او اکرام می‌کند و زمینه‌ ی دستیابی بیشتر را به او می‌دهد و رضایت خود را به او اعلام می‌کند؛ آن وقت کسی بدون دلیل شرعی او را تکفیر می‌کند و این، مقیاس کار قرار نمی‌گیرد؛ ایمان از او بیرون نمی‌رود مگر با رها کردن آن و اعتقاد به آن چه با موجودیت ایمان سازگار نیست (الرضوی، 1411ق: 7).
امام احمد بن حنبل
هر چند گروه­های تکفیری خودشان را پیرو امام احمد بن حنبل می ­دانند، ولی دیدگاه او با عملکرد و رفتار آنها همسویی ندارد و او تکفیر مسلمان و اهل قبله را جایز نمی­ دانست و به صراحت گفته است: «تکفیر مسلمانان به خاطر گناهان­شان جایز نیست و کسی به خاطر عملش از اسلام خارج نمی‌شود.» (ابن ابی یعلی، 1417ق: ۲۷) وی در پیامد خطرآفرین تکفیر در کتاب مسند خویش، حدیثی از پیامبر(ص) آورده است که: «هرگاه شخصی به برادرش بگوید: ای کافر! همانا کفر به یکی از آن­ها بازگشت می­ کند.» (مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج8: 314)
همچنین حدیث صحیح ­السند دیگری را از رسول ­الله(ص) می­ آورد که وارد شدن به بهشت را در بیان دو جمله یکی شهادت به وحدانیت خداوند تبارک و تعالی و دومی؛ اقرار به رسالت رسول گرامی اسلام(ص) می­ داند. (همان، ج15: 278) وی روایت دیگری را از رسول ­الله(ص) نقل می ­کند که از نگاه سند، صحیح و در آن آمده است که پیامبر فرمود شخص تنها به «لا اله الا الله» وارد بهشت می­ گردد (همان، ج 19: 340). پیامبر(ص) در روایت دیگری نیز ورود به بهشت را در اعتقاد به پنج چیز می­ داند: ایمان به خدا، ایمان به روز قیامت، ایمان به بهشت و جهنم، ایمان به قیامت و ایمان به حساب (همان، ج24: 430).
او همچنین در مسندش روایتی را از «مؤمل بن إسماعیل» با سند متصل از رسول­ الله(ص) نقل می ­کند که فرمود: « شما را مژده می­دهم و شما به دیگران مژده دهید که هر کس شهادت دهد که خدایى جز خداى یگانه نیست و بدان معتقد باشد، وارد بهشت مى­شود (همان، ج23: 370).
روایت دیگری نیز آمده است که ابوذر(رض) می­ گوید: نزد نبی اکرم(ص) رفتم و دیدم که پارچه ­ای سفید بر او کشیده شده و خوابیده است. بار دوم که نزد ایشان رفتم، بیدار شده بود. پس فرمود: «هر بنده ­ای که لا اله الا الله بگوید و بر آن بمیرد، وارد بهشت می ­شود». پرسیدم: اگر چه مرتکب زنا و سرقت شود؟ فرمود: «اگر چه مرتکب زنا و سرقت شود». دوباره پرسیدم: اگر چه مرتکب زنا و سرقت شود؟ فرمود: «اگر چه مرتکب زنا و سرقت شود». باز هم پرسیدم: اگر چه مرتکب زنا و سرقت شود؟ فرمود: «علی­رغم خواست ابوذر، اگر چه زنا و دزدی کند». (همان، ج35: 370).
امام احمد، روایت صحیح ­السندی دیگری را ذکر کرده که اگر اندک تأملی در آن نمائیم، به طور قطع به این نتیجه خواهیم رسید که صاحب شرع مقدس به هیچ وجه راضی به تکفیر اهل «لا اله الا الله» نیست و به شدت از آن نهی کرده است. در این روایت چنین آمده است:
«اسامه بن زید گفت: رسول­الله(ص) ما را در ضمن سریه­ای، به منطقه حرقات فرستاد. مردم آن منطقه ما را ترک کرده و فرار کردند. ما به مردی از آن­ها رسیدیم؛ وقتی او را محاصره کردیم، وی گفت: ‌لا اله الا الله، ما او را با شمشیر زدیم و به قتل رساندیم. بعد از آن، برای من از این جهت تشویشی پیدا شد [نکند به ناحق کشته باشم]؛ از این رو، آن را برای رسول­الله (ص) تعریف کردم.
حضرت به من فرمود: در روز قیامت چه کسی می­تواند تو را از گوینده لا اله الا الله نجات دهد؟ عرض کردم: یا رسول الله! او از ترس شمشیر و کشته شدن لا اله الا الله گفت. حضرت فرمود: آیا تو سینه او را شکافتی و از آنجا دریافتی که او از روی ترس آن را گفته است؟ آن­گاه بارها فرمود:‌ «من لک بلا اله الا الله یوم القیامه»؛ یعنی در روز قیامت چه کسی تو را از گوینده لا اله الا الله نجات می­دهد. اسامه گفت:‌ وقتی دیدم حضرت مرتب این سخن را تکرار می­کند، آرزو کردم ای کاش، همین روز مسلمان شده بودم ]تا مرتکب چنان جنایتی نمی­شدم[»(همان، ج36: 133)
با این همه روایاتی که در مهم ترین کتاب حنابله یعنی مسند احمد از رسول­الله(ص) نقل شده است، اگر گروهی خود را پایبند به مذهب حنبلی بدانند و در عین حال اهل قبله را تکفیر نمایند، از دو حال خارج نیست؛ یا به دروغ خود را حنبلی می­ دانند و یا تخلف از پیامبر(ص) برای آنها کاری سهل و ساده است.
نتیجه ­گیری
از مجموع مطالبی که مورد بحث و بررسی قرار گرفت، به این نتیجه ما را رهنمون می­ سازد که ائمه مذاهب اهل سنت به مسأله تکفیر توجه داشته ­اند. آنها هم خود از آن حذر می­ نمودند و هم به پیروان خود هشدار می ­دادند که مبادا در حلقه تکفیر گرفتار شوند و بدین ترتیب، اقدام به توسعه ­ی دایره مسلمانی می­ نمودند. همچنین این نکته را بیان می ­کردند که نباید اهل قبله را تکفیر نمود، هر چند ممکن است دیدگاه ­ها در برخی فروعات دین مختلف باشد، زیرا آنچه که همه را زیر چتر دین مبین اسلام جمع می­ کند، گفتن «شهادتین» و اهل قبله بودن است و اگر کسی از این دو شاخصه برخوردار بود، تکفیر او جایز نیست.

,

اسلام و نفی خشونت و افراط گرایی

b_300_300_16777215_10_images_photo_20170927_120923

پیامبر گرامی(ص) با توجه به عنایت های ویژه ای که خداوند منان (جل جلاله) نسبت به ایشان داشت توانست لحظه به لحظه آنچه را که بر سر اصحاب، و امتش خواهد گذشت تا آخرین لحظات آنچه که برای دعوت مبارکش در آخر الزمان پیش می آید پیش بینی کند.

از جمله پیشگویی های آن حضرت(ص) مربوط می شود به ظهور پدیده افراط گرایی در دین اسلام که ایشان به شدت اصحاب و امت را از گرفتار شدن در دام آن برحذر می داشت، و اوصافی را برای افراطیون ذکر می کند که خیلی راحت انسان می تواند آنان را از دیگران باز شناسد. ایشان اوصاف را این گونه برمی شمارد که در صحیحین بخاری و مسلم وارد شده اند.

یحقرُأحدُکُم صلاتَهُ إلی صلاتهِم و قیامهُ إلی قیامهِم و قرائتَهُ إلی قرائَتِهِم

هر کدام از شما نماز، عبادت و تلاوت قرآنش را در برابر نماز، عبادت و تلاوت قرآن آنان ناچیز می شمارد.

نکته جالبی که حدیث بدان اشاره می کند و در ردّ ادعای آنان است این که آنان در قرون اولیه خود را (اهل حق) و در روزگار ما هم خود را (مدافع قرآن و حدیث) می خوانند، اما حدیث معتقد است که آنان راه خروج از مسیر اصلی را در پیش گرفته اند همان گونه که می فرماید:

یَمرَقون مِنَ الدین کما یمرَقُ السَّهمُ من الرّمیه

از دین خارج می شوند همان گونه که تیر از کمان خارج می شود.

این توصیف بلیغی است که حقیقتاً بالاتر از آن ، نمی توان توصیف دیگری ذکر کرد، که بر عدم حفظ تعادل، و پانهادن در وادی تندروی دلالت دارد. واقعاً اگر انسان در مسیری جز صراط مستقیم گام بردارد اگر هم تند راه برود او را از هدف دور می کند، و باید گفت که اصلاً مسافتی را هم نپیموده است.

ویژگی بارز دیگر آنان این است که

یدعونَ أهلَ الأوتانِ و یقتُلونَ أهلَ الاسلام

بت پرستان را رها می کنند، اما مسلمانان را می کشند.

سطحی نگری و ژرف اندیش نبودن شان را در محتوای پیام های قرآنی و برخوردار نبودن شان از شناخت کافی راجع به قرآن را این گونه به تصویر می کشد.

یقرؤن القُرآن لا یجاوِزُ حناجِرَهُم أو تراقیهم

آنها قرآن خوان هستند در حالی که از حنجره هایشان فراتر نمی رود(یعنی فقط بلد هستند که ظواهر قرآن را بخوانند از تخصص و علم کافی در فهم قرآن محرومند).

تعبیر جالب دیگری که سرور ما در مورد آنان دارد:

یقرَؤنَ القرآنَ یحسَبُونَ أنَّهُ لَهُم و هُوَ علیهم(روایت مسلم و ابو داود)

قرآن خوان هستند گمان شان بر این است که قرآن به نفع آنان است در صورتی که قرآن بر ضد آنان است.

یعنی آنها خود را مدافع قرآن می دانند، و معتقد هستند که چنین روشی به نفع آنان است اما قرآن چنین چیزی را قبول ندارد و به رد نگرش آنان می پردازد.

در آخر آنان را در ردیف بدترین ها جا می دهد و می فرماید:

هم شرارُ الفَلقِ و الخلیفه(ارشاد اساری شرح صحیح بخاری ص۸۴ج۱)

آنان بدترین انسان ها، و بدترین آفریده شده ها هستند.

برای این که ثابت کنیم که تمامی اوصاف مذکور در مورد خوارج افراط گرا و کلیه ی اشخاص و گروه هایی که اندیشه های افراطی را دنبال می کنند وارد شده است نص فتوای ابن عمر را که در صحیح بخاری آمده است، نقل می کنیم. بخاری این گونه می فرماید:

کان ابن عمرَ(رضی الله عنه) یراهم – ای الخوارج- شِرارَ خلقِ الله تعالی و قالَ: إنطلقوا إلی آیاتٍ نزلتُ فی الکفّار فَجَعَلُوها علی المؤمنین.

عبدالله ابن عمر (رضی الله عنه) خوارج را بدترین مردمان می دانست و می گفت: دنبال آیاتی که درباره کفار وارد شده اند می روند، و در مورد مسلمانان آنها را به کار می گیرند.

چنانچه ملاحظه فرمودید طبق نصوص صریح احادیث نبوی، افراط گرایی و تعقیب اندیشه های افراطی از منظر پیشوای امت تقبیح شده و گام نهادن در این مسیر را موجب هلاکت دانسته و رهروان افراط گرایی را بدترین مخلوقات معرفی کرده است.

حال چرا ما در دهه های اخیر شاهد این هستیم که تعدادی از پیروان مکتب محمد(ص) به افراط گرایی در فکر و عمل روی آورده اند؟ و دوباره شاهد اوج گیری اندیشه های خوارج که تا به حال فقط در لابلای کتاب ها یافت می شدند هستیم؟ و روح تازه ای در کالبد بی جان و پوسیده شده ی آن دمیده اند، و امت را با معضلات بزرگی علی رغم مشکلات بی شمارش مواجه کرده اند؟ و بیداری امت را با چالش های جدی و بحران های عمیق روبرو کرده اند؟

در جواب خواهیم گفت: تعقیب اندیشه های افراطی از سوی برخی از جنبش های اسلام گرا که حقیقتاً از بطن جوامع اسلامی برخاسته اند، و بخشی از فرزندان امت اسلامی هستند، و از هویت شناخته شده ای برخوردارند با اهدافی که برخی از جنبش هایی که مارک اسلامی را یدک می کشند، و هویتی نامشخص و مرموز دارند و نیّات شوم قدرت های استعماری را تحقق می بخشند؛ از تفاوت های بنیادین برخوردارند.

زیرا ولیده های خبیث استعمار برای توجیه حضور فیزیکی و نظامی ارباب خود که بلعیدن ثروت های ملی ملت های مسلمان و نامسلمان است، و برای قلع و قمع بیداری اسلامی، و از بین بردن روحیه مقاومت در پیکر امت و تن دادنش به سرسپردگی، و ذلت در تلاش هستند؛ وارد بازی شده اند، و ساخته شده ی تصمیماتی هستند که در اتاق عمل، و ستاد فکر قدرت های استعمارگر اتخاذ شده، تا از این مسیر بتوانند فرهنگ و تمدن اصیل اسلامی، و تعالیم رهایی بخش آن را مهار کنند و سد محکمی جلوی خیل عظیمی از شهروندان ممالک خود را ایجاد کنند که به دین اسلام ملحق نشوند، و روز به روز رشد اسلام گرایی را در سراسر جهان به کلی متوقف کنند.

اما در مورد جنبش های افراط گرایی که حقیقتاً از بطن جوامع اسلامی برخاسته اند باید گفت: هر چند در نیتِ پاک، و صادقانه ی بانیان آنها به خود تردیدی راه نمی دهیم، و آنان از روی اخلاص، و دلسوزی برای اسلام، و به خاطر عشق عمیق به آرمان های مقدس اسلام، و با احساسات پاک ایمانی، و غیرت مجاهدانه و به منظور دفاع از حریم قدسی قرآن و سنت، و میراث گرانبهای اسلام ،به صدور حکم تکفیری، و ابزار خشونت آمیز متوسل می شوند.

این گروه ها تا به زعم خود، امت را از این طریق به سوی تعالیم اسلام برگردانند، و صراط مستقیم را به آنان بنمایانند، و از فرهنگ بی محتوا و درون مایه ی بلوک غرب، و در گذشته بلوک شرق که چشمان امت را خیره کرده بود رویگردان سازند، و ابهت و عظمت و مجد فرهنگی و تمدنی اسلام که برای دوازده قرن بر شرق و غرب سایه افکنده بود را – در حالی که مغرب زمین در تاریکی مطلق، و جهل مرکب دست و پا می زد- در نظر آنان برجسته کنند، و بگویند که راه پیشرفت مادی و دنیوی و سعادت و ترقی اخروی و معنوی از مسیر بازگشت مجدد به قرآن و سنت امکان پذیر است. و همچنین سلاطین و حکام دولت های اسلامی را مورد خطاب قرار دهند، و به آنان بگویند که: این همه ناعدالتی و تبعیض طبقاتی، و زیرپا نهادن شریعت، و احکام قطعی، قابل قبول نیست، و ما را بر این می دارد که به صدور حکم تکفیری بپردازیم، و از هر گونه ابزار خشونت آمیز بر ضد شما برحذر نباشیم.

 اما برادران افراطی، مخلص، نمازگزار، روزه دار و شب زنده دار- طبق توصیف بلیغ پیامبر- باید بدانند که رهیافت، و حلال مشکل، حکم تکفیری و ابزار خشونت آمیز نیست. تجربه ثابت کرده این نوع بینش نه تنها نمی تواند مشکل گشا باشد؛ بلکه مشکل را عمیق تر، تنش ها را پیچیده تر، و موانع را بزرگتر می سازد که عاقلان هم به زحمت می توانند از آن بیرون بیایند.

به برادران افراطی خود می گوییم اگر انحرافات بی شمار عقیدتی، اخلاقی، اجتماعی و فساد سیاسی از جانب گروه حاکم مشاهده می شود، اوج گیری تعصب دینی، و متوجه ساختن مردم به سوی رفتار، کردار و گفتار پیامبر(ص) و یارانش با این منطق کارساز نیست.

باید بگوییم که اوج اخلاص و جهاد شما را با تمام وجود احساس کردیم، و صدای قلب تپنده شما را برای حفظ و حراست ساحت مقدس کلام خدا و سنت رسول الله(ص) شنیدیم، و متوجه سوز و گدازهایی که حاکی از عشق عمیق به تعالیم والای اسلام است، شدیم. اما به هیچ وجه راه چاره ی وضع موجود، فرود آوردن چماق های تکفیر بر سر امت و حاکمانش و توسل به ابزار خشونت آمیز نیست.

در واقع این مسیر خطرناکی است که ضربه های کوبنده ای را هم متوجه آنان و هم متوجه امت می کند. که در نهایت همان گونه که گفته شد همگان را با بحران های عمیق تر و معضلات پیچیده تر مواجه می کند، و شرایط اسفناک فعلی برای همگان به قوت خود باقی خواهد ماند.

منبع: کتاب اسلام و نفی خشونت و افراط گرایی