نگاهی دینی به زلزله

Image processed by CodeCarvings Piczard ### FREE Community Edition ### on 2017-11-13 07:43:19Z | http://piczard.com | http://codecarvings.com

زلزله یکی از نشانه‌های قدرت خداوند در زمین است که در هر نقطه‌ای که اوتعالی بخواهد رخ می‌دهد. این اتفاق، یا به خاطر نشان دادن قدرت خداوند و متوجه ساختن بندگان به قدرت الله متعال رخ می‌دهد و یا به خاطر مجازات بر گناهی که از بندگان صادر می‌شود.
حکمت دیگر زلزله و بلایای طبیعی این است که خداوند به انسان نشان دهد که دنیا هرچه هم پرزرق و برق و جذاب باشد، باز هم در مقابل اراده و قدرت خداوند بسیار حقیر و ناچیز است.

زلزله در آیات قرآن
در قرآن کریم از زلزله به نام‌های زلزال الأرض، الرجفة، الراجفة، الرادفة، الصيحة، الخسف، الصدع. یاد شده است.
قرآن عظیم الشأن بیشتر زمانی از زلزله سخن به میان می‌آورد که سرگذشت و انجام امتیان گذشته را بیان می‌کند و از زلزله به عنوان عذابی که به وسیله آن سرکشان و نافرمانان را تنبه نموده است یاد می‌کند:
در مورد انجام قوم لوط می‌فرماید: «فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا (هود/82) » پس چون فرمان ما آمد، آن [شهر] را زير و زبر كرديم.
در باره پایان قوم شعیب می‌فرماید: «فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِين (عنکبوت37) » پس او را دروغگو خواندند و زلزله آنان را فرو گرفت و بامدادان در خانه‌هايشان از پا درآمدند.
یا زمانی که از رستاخیز و پایان جهان سخن به میان می‌آورد از زلزله‌های عظیم و مخرب می‌گوید.
در ابتدای سوره مبارکه حج از زلزله‌ای هولناک سخن به میان آورد: « يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَمَا هُم بِسُكَارَى وَلکِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدٌ.حج/1و2» اى مردم، از پروردگار خود پروا كنيد، چرا كه زلزله رستاخيز امرى هولناك است. روزى كه آن را ببينيد، هر شيردهنده‌اى آن را كه شير مى‌دهد [از ترس‌] فرو مى‌گذارد، و هر آبستنى بار خود را فرو مى‌نهد، و مردم را مست مى‌بينى و حال آنكه مست نيستند، ولى عذاب خدا شديد است.
و در سوره زلزال می‌فرماید: «إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا. زلزال/1» آنگاه كه زمين به لرزش [شديد] خود لرزانيده شود.

زلزله در روایات
در احادیث پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و سلم ـ اشاره به زلزله‌های عظیم و هولناک در آخر الزمان و قرب قیامت شده است، از جمله:
روى البخاري عن أبي هريرة قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: «لاتقوم الساعة حتى يقبض العلم وتكثر الزلازل ويتقارب الزمان وتظهر الفتن ويكثر الهرج وهو القتل وحتى يكثر فيكم المال فيفيض»
امام بخاری ـ رحمه الله ـ حدیث پیامبر اسلام ـ صلی الله علیم و سلم ـ را به نقل از حضرت ابوهریره ـ رضی الله عنه ـ چنین روایت می‌فرماید: قیامت برپا نمی‌شود تا مادامی که علم از بین برود و زلزله‌ها زیاد گردد و زمان به هم نزدیک شود و فتنه‌ها سربرآورد و هرج و مرج که قتل و کشتار باشد،  افزونی یابد. و تا زمانی که در بین شما، مال دنیا بیش از حد نیاز، زیاد گردد.

واکنش پیامبر و خلفای راشدین به زلزله
آنگونه که از روایات و تواریخ برمی‌آید، در زمان حیات طیبه رسول گرامی اسلام ـ صلی الله علیم و سلم ـ در مکه یا مدینه، هیچ زلزله‌ای رخ نداده است تا اصحاب واکنش آنحضرت را شاهد باشند، ولی در زمان خلافت سیدنا فاروق اعظم زلزله‌ای رخ داد که باعث رعب ایشان و اصحاب گردید. حافظ ابن عبد البر أندلسي در کتاب «التمهيد» می‌نویسد: هیچ روایت صحیحی که گویای آن باشد که در زمان پیامبر ـ صلی الله علیم و سلم ـ زلزله‌ای رخ داده، به ما نرسیده است، اما در زمان حضرت عمر ـ رضی الله عنه ـ زلزله‌ای رخ داد که امیرالمومنین فرمود: شما به گناه‌آلوده شده‌اید، اگر دو باره زمین بلزد من از اینجا می روم. (التمهید3/318)

علت زلزله
زلزله یکی از سپاهیان خداوند تبارک و تعالی است: «وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ.الفتح/4» لشکریان آسمانها و زمین از آن خداست.
و نیز «وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ المدثر/31» و [شماره‌] سپاهيان پروردگارت را جز او نمى‌داند.
مسلمان، معتقد است که هر بلایی که بر او فرود می‌آید، به دستور خدا و به سبب اعمال خود اوست، زیرا خداوند می‌خواهد بنده مسلمان خود را به وسیله آزمایش‌های دنیوی از گناه پاک کند و آنگاه به نزد خود ببرد: «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ. الروم/41» به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورده، فساد در خشكى و دريا نمودار شده است، تا [سزاى‌] بعضى از آنچه را كه كرده‌اند به آنان بچشاند، باشد كه بازگردند.
و در جایی دیگر می‌فرماید: «وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ. الشورى/30» و هر [گونه‌] مصيبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست، و [خدا] از بسيارى درمى‌گذرد.
و باز در جایی دیگر می‌فرماید: «مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِك النساء/79» هر چه از خوبيها به تو مى‌رسد از جانب خداست؛ و آنچه از بدى به تو مى‌رسد از خود توست.

وظیفه مسلمان در وقت وقوع زلزله
اما وظیفه مسلمان در زمان بروز این حادثه و دیگر بلایا این است که از گناهان توبه نموده به خدا برگردد و با صدقه، نماز، زکات و دعا از این بلاها به خدا پناه ببرد.
حضرت کعب می‌فرمایند : چون بر روی زمین گناه صورت گیرد ، زمین می‌لرزد.
ابن أبي شيبة در «المصنف» می‌نویسد: حضرت عمربن عبدالعزیز ـ رحمه الله ـ در نامه‌ای به فرماندهانش نوشت: این زلزله چیزی است که خداوند به وسلیه آن بندگانش را تنبیه می‌کند، هر کس می‌تواند صدقه دهد، چرا که خداوند در قرآن می‌فرماید: «قد أَفْلَحَ مَن تَزَكَّى وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى » رستگار آن كس كه خود را پاك گردانيد؛ و نام پروردگارش را ياد كرد و نماز گزارد.
و سخن حضرت آدم و حوا، آن زمان که از بهشت برون رانده شدند را بگویید: «قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ. اعراف 23» گفتند: پروردگارا، ما بر خويشتن ستم كرديم، و اگر بر ما نبخشايى و به ما رحم نكنى، مسلماً از زيانكاران خواهيم بود.
و آنگونه که نوح گفت: «وَإِلَّا تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُن مِّنَ الْخَاسِرِينَ. هود/47» و اگر مرا نيامرزى و به من رحم نكنى از زيانكاران باشم.
و نیز آنطور که یونس دعا کرد: «فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَـهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ. انبیاء /87». (المصنف2/472)
علامه قسطلاني می‌فرماید: لازم است در وقت زلزله و دیگر بلایا مانند صاعقه، باد شدید و رانش زمین، همه به درگاه خداوند زاری و تضرع نمایند. (إرشاد الساري 2/257)

حکم کسی که در اثر زلزله کشته شود
کسی که به حادثه زلزله یا دیگر بلاهای آسمانی کشته شود در نزد خداوند حکم شهید را دارد و خداوند به او مزد شهدا را می‌دهد: امام بخاری ـ رحمه الله ـ حدیث پیامبر اسلام ـ صلی الله علیم و سلم ـ را به نقل از حضرت ابوهریره ـ رضی الله عنه ـ چنین روایت می‌فرماید: «الشهداء خمسة: المطعون والمبطون والغريق وصاحب الهدم والشهيد في سبيل الله.» (متفق عليه)
پنج گروه شهید به حساب می‌آیند: کسی که به مرض طاعون بمیرد، کسی که از درد شکم (مثل اسهال) وفات کند، کسی که غرق شود، کسی که زیر آوار بمیرد و کسی که در راه خدا به شهادت رسد.

تکفیر از کدام قسم: کفر در مقابل ایمان یا کفر در مقابل اسلام

 

tasvirshakhes-vahabiat-shen83-310x174

در کتاب و سنت گاهی کفر در مقابل ایمان است؛ یعنی فرد ایمان ندارد، اما مسلمان است و تمام احکام اسلامی بر ایشان بار می‌شود و گاهی کفر در مقابل اسلام است که در این حالت دیگر فرد، مسلمان محسوب نمی‌شود و احکام اسلام بر آن بار نمی‌شود.

با نگاهی به متون روایی به چند دسته احادیث و روایات بر میخوریم دسته نخست روایاتی است مانند روایت اسامه و داستان خیبر که روایت شده است اسامه فردی را که شهادتین گفته بود، در جنگ خیبر به قتل رساند و هنگامی که قصه را برای رسول خدا(ص) بازگو کرد، پیامبر اسلام به او فرمود: «مردی که شهادتین را بر زبان آورده و به یگانگی خدا شهادت داده بود، به قتل رساندی؟». اسامه گفت: برای نجات جانش شهادتین را بر زبان جاری کرد. پیامبر فرمود: «آیا دل او را شکافتی تا به این نتیجه رسیدی؟». در حدیث دیگر آمده است: «اُمرت ان اُقاتل حتی یقولوا لا اله الا الله فاذا قالوها و صلوا صلاتنا و استقبلوا قبلتنا و ذبحوا ذبیحتنا فقد حرمت علینا دماءهم و اموالهم». وجود این احادیث در کتب معتبر باعث شد علمای اسلام به این نکته متفطن شوند که کفر در دین اسلام آن‌قدر هم بسیط نیست که به راحتی بتوان پیروان دین را متهم به کفری کرد که از دین خارج شوند و خون و مالشان مباح باشد. اما در مقابل پاره ای از روایات نیز وجود دارد که نمی توان از آنها اینگونه نتیجه گیری کرد در این دست روایات آمده است: «من قال لاخیه کافر فقد باء بها احدهما»؛ یعنی هر کس به برادرش نسبت کفر دهد و بگوید کافر به یکی از آنان باز می‌گردد. در حدیثی از پیامبر بیان شده «سباب المسلم فسوق و قتاله کفر» و در آیه 9 سوره حجرات می‌خوانیم: (وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا). با مقایسه این آیه با روایاتِ بیان‌شده، می‌توان به این نتیجه رسید که در آیه مذکور، از قاتلان با عنوان مؤمنین یاد شده و نسبت ایمان به آنان داده شده است، اما در حدیث مذکور، از کشتن مسلمان با عنوان کفر یاد شده است. جمع این آیات و روایات چگونه ممکن است؟ در این مقاله به ابعاد مختلف تکفیر در متون اسلامی پرداخته می شود.

در شأن نزول آیه (وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُؤْمِنًا) [نساء: 94] آمده است که در جنگ خیبر اسامه فردی را که شهادتین گفته بود، به قتل رساند و هنگامی که قصه را برای رسول خدا(ص) بازگو کرد، پیامبر اسلام به او فرمود: «مردی که شهادتین را بر زبان آورده و به یگانگی خدا شهادت داده بود، به قتل رساندی؟». اسامه گفت: برای نجات جانش شهادتین را بر زبان جاری کرد. پیامبر فرمود: «آیا دل او را شکافتی تا به این نتیجه رسیدی؟». در حدیث دیگر آمده است: «اُمرت ان اُقاتل حتی یقولوا لا اله الا الله فاذا قالوها و صلوا صلاتنا و استقبلوا قبلتنا و ذبحوا ذبیحتنا فقد حرمت علینا دماءهم و اموالهم». وجود این احادیث در کتب معتبر شیعه و سنی باعث شد علمای اسلام به این نکته متفطن شوند که کفر در دین اسلام آن‌قدر هم بسیط نیست که به راحتی بتوان پیروان دین را متهم به کفری کرد که از دین خارج شوند و خون و مالشان مباح باشد.

در روایت دیگری آمده است: «من قال لاخیه کافر فقد باء بها احدهما»؛ یعنی هر کس به برادرش نسبت کفر دهد و بگوید کافر به یکی از آنان باز می‌گردد. در حدیثی از پیامبر بیان شده «سباب المسلم فسوق و قتاله کفر» و در آیه 9 سوره حجرات می‌خوانیم: (وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا) {حجرات: 9}. با مقایسه این آیه با روایاتِ بیان‌شده، می‌توان به این نتیجه رسید که در آیه مذکور، از قاتلان با عنوان مؤمنین یاد شده و نسبت ایمان به آنان داده شده است، اما در حدیث مذکور، از کشتن مسلمان با عنوان کفر یاد شده است. جمع این آیات و روایات چگونه ممکن است؟

علمای اسلامی با مطالعه دقیق آیات و روایات وارده به این نتیجه رسیده‌اند که در کتاب و سنت گاهی کفر در مقابل ایمان است؛ یعنی فرد ایمان ندارد، اما مسلمان است و تمام احکام اسلامی بر ایشان بار می‌شود و گاهی کفر در مقابل اسلام است که در این حالت دیگر فرد، مسلمان محسوب نمی‌شود و احکام اسلام بر آن بار نمی‌شود. اندیشمندان اسلامی در این زمینه بحث‌های موشکافانه دقیقی انجام داده‌اند و آثار متعددی در باب ایمان و کفر نوشته‌اند و هر کدام بر اساس فهم خود به تقسیم کفر پرداخته‌اند. گاهی کفر را به اکبر و اصغر و گاهی به کفر ایمان و کفر جحود و گاه به کفر ایمان و کفر اسلام و برخی به کفر اعتقادی و کفر فقهی و بعضی به کفر مطلق و کفر معین و عده‌ای به کفر نعمت و کفر ملت تقسیم کرده‌اند. آنچه از تمام این تقسیمات به دست می‌آید یک چیز است: هر کفری در کتاب و سنت به معنای خروج از اسلام نیست و همگی اتفاق دارند کسی از اسلام خارج می‌شود و خروج عن المله پیدا می‌کند که منکر ضروری دین باشد.

علمای اسلامی برای تک تک کلمات جمله معروف و اجماعی «منکر ضروری دین کافر است» بحث‌های فراوانی کرده و بیان داشته‌اند که منظور از انکار هر انکاری نیست و انکار صریح و روشن منظور است. بنابراین اگر انکار از لوازم غیربیّن عقیده باشد این فرد منکر محسوب نمی‌شود و این حکم بر این فرد بار نمی‌شود. علمای دین بیان داشته‌اند که ضروری دین کم است و شاید تعداد آنان از انگشتان دست تجاوز نکند. کفر هم دو نوع است کفر ایمان در مقابل کفر اسلام. بنابراین، شاید کمتر کسی را بتوان یافت که به راحتی کافر به معنای منکر ضروری دین به آن اطلاق شود.

با همه این اوصاف و بحث‌های فراوان علمای اسلام، متأسفانه همین علما گاهی فراموش می‌کنند که کلمه «تکفیر» لفظی بسیار حساس است و نباید در میان عوام و بدون دقت بیان شود. در تمام مذاهب و نزد بسیاری از علمای اسلامی اتهام تکفیر به صورت گسترده نسبت به مخالف بدون توضیح استفاده می‌شود و فرقی هم میان عالم سنی و شیعه و خوارج و معتزله و اشاعره و ماتریدی و وهابی نیست. همگی خود را از تکفیر مبرا دانسته و دیگری را متهم به تکفیر می‌کنند. خود را معتدل و مخالف را تکفیری می‌نامند و حال آنکه آثارشان پر است از تکفیر مخالف و برای خواننده هم بیان نمی‌کنند که منظور ما از تکفیر در اینجا، کفر در مقابل ایمان است، نه کفر در مقابل اسلام. برخی هم مثل وهابیت به شدت همه را تکفیر می‌کنند و در مواقع خطر همایش تکفیر گرفته و در همان همایش دیگران را متهم به تکفیر کرده و خود را مبرا از تکفیر می‌دانند. دنیای عجیبی است و حمایت از تکفیری‌ها با پول و سیاست از یک طرف و همایش تکفیر گرفتن و تکفیری‌ها را نقد کردن، از عجایب آخرالزمان است که باید از آن به خدا پناه برد

سرنوشت مدعیان خلافت در انتظار داعش

6453646874662990885_2
در تحولی که چندان هم غیرمنتظره نبود، گروه تروریستی داعش، برقراری خلافت را اعلام کرد و بدین‌ترتیب روند تحولات سیاسی در خاورمیانه وارد مرحله پیچیده‌تری شد.

سخنگوي داعش ابومحمد العدناني در نواري صوتي تحت عنوان وعده الهي با اعلام تشكيل و برقراري خلافت اسلامي گفت: دولت اسلامي كه مركب از بزرگان، رهبران، اميران و مجلس شوراست، تصميم گرفته است تا ضمن اعلام خلافت اسلامي، خليفه دولت مسلمانان را نصب كرده و با ابوبكر بغدادي به‌عنوان خليفه مسلمانان بيعت كند. وي نيز ضمن پذيرش اين بيعت، امام و خليفه مسلمانان در هر مكاني شده است.

پيش از انتشار اين نوار صوتي، ويدئويي پخش شد كه در آن عمر الشيشاني (چچني) فرمانده عمليات نظامي داعش و ابومحمد عدناني سخنگوي اين گروه به‌گونه‌اي غيرواضح ديده مي‌شدند و در آن عدناني از ميان برداشته شدن مرزها را اعلام مي‌كرد؛ مرزهايي كه به گفته او، بت‌هايي هستند كه طاغوتيان آنها را ترسيم كرده‌اند.

عدناني اما پيش از اعلام اين خلافت، دستاوردهاي داعش را اينگونه برشمرد: اقامه حدود الهي، حل تمامي مشكلات، شكستن صليب‌هاي مسيحيان، تخريب مزارها و بارگاه‌ها، آزادي اسيران با تيغ و شمشير، تعيين واليان و قاضيان، تعيين جزيه براي مسيحيان و گرفتن ماليات، خراج و زكات از مردم.

پيشگامان ادعاي خلافت

اما آيا اين اقدام داعش نخستين اقدام در نوع خود در گذر تاريخ معاصر بوده است؟ پيش از اين افراد، كسان ديگري هم بوده‌اند كه چنين ادعايي ولو به‌گونه‌اي متفاوت يا از نوعي ديگر داشته‌اند. شايد سرشناس‌ترين آنان، صدام حسين بوده باشد كه در انديشه برقراري حاكميت البته در حد و مرزهاي جهان عرب بود. او به‌دنبال آن بود تا رهبري واحد جهان عرب را در دست داشته باشد. افزون بر او، معمر قذافي، رهبري كه هيچ‌گاه آرزويش برآورده نشد، در انديشه وحدت بخشيدن به جهان عرب و سپس يكپارچه‌سازي قاره آفريقا زير چتر و خيمه خود بود. او به‌ويژه در قاره آفريقا اين موضوع را با جديت تمام دنبال مي‌كرد و هر از گاهي با سفر به برخي كشورهاي عربي، شماري از آفريقايي‌هاي مسيحي يا پيرو اديان غيرابراهيمي را به دين اسلام فرامي‌خواند تا خودش خليفه و حاكم آنها باشد. آنان نيز ضمن ايمان آوردن به دين اسلام، به مجموعه كساني مي‌پيوستند كه او را مقتداي خويش در اين قاره مي‌دانستند. اما نه انديشه صدام حسين عملي شد و نه ايده و رؤياي معمر قذافي.

اما خارج از سياق ملي‌گرايانه، سابقه انديشه برقراري حاكميت و به تعبيري خلافت در شكل و رنگ مذهبي‌اش، در دوران معاصر به ملا‌عمر و بن لادن بازمي‌گردد؛ افرادي كه هرچند خود را خليفه يا حاكم مسلمانان ندانستند يا چنين ادعايي نداشتند اما گفتمان آنان در سياق برقراري خلافت اسلامي و بازگشت به دوران خلافت اسلامي قرار مي‌گرفت؛ خلافتي كه در اوايل قرن گذشته ميلادي با اقدام آتاتورك در اعلام انحلال خلافت عثماني در تركيه عملا پايان يافت و به تاريخ سپرده شد تا جوامع اسلامي وارد تاريخ مدرن شوند.

ملا عمر از سال 1996تا 2001رهبر معنوي طالبان بود. طالبان در آن زمان حاكميت افغانستان را به‌دست داشت تا اينكه در پي وقوع انفجارهاي 11سپتامبر و لشكركشي ايالات متحده و متحدانش به اين كشور، عملا حاكميت طالبان برچيده شد و ملاعمر تا بدين لحظه متواري است.

اسامه بن لادن هم كه در كنار ايمن الظواهري يار هميشگي‌اش در انديشه برقراري خلافت اسلامي بود، در حمله نيروهاي آمريكايي به ابوت آباد در پاكستان كشته و جسدش به دريا انداخته شد.

اما با قتل بن‌لادن و جانشيني ايمن الظواهري، ساختار تشكيلات موسوم به القاعده اندكي متزلزل شد و سرشاخه‌هاي برآمده از آن كم‌كم خود به‌گونه‌اي مستقل از القاعده مادر، ‌سازوكارهاي جداگانه‌اي براي خود تعريف كردند و هرچند در ابتدا كوشيدند تا به ساختار اصلي وفادار بمانند، اما منازعه‌اي كه ابتدا ميان ابومصعب الزرقاوي نماينده القاعده در عراق و القاعده مادر در گرفت و سپس رويارويي ميان ايمن الظواهري و ابوبكر البغدادي رهبر كنوني داعش كه اكنون تحت نام خليفه ابراهيم شناخته مي‌شود، باعث شد تا نوعي فاصله و شكاف ميان القاعده مادر و پوياترين سرشاخه آن يعني داعش درگيرد و عملي كردن انديشه برپايي خلافت را افرادي ديگر به‌دست گيرند.

نزاع القاعده و داعش بر سر خلافت

نخستين نقطه تلاقي داعش و القاعده به سال 2004بازمي‌گردد؛ زماني كه ابومصعب الزرقاوي پايه‌گذار نخستين شاخه القاعده در عراق با بن‌لادن بيعت كرد. اختلاف تشكيلات مادر و شاخه عراق به 2مقوله امارت و خلافت بازمي‌گشت. بن‌لادن معتقد بود كه نبايد امير القاعده امير‌المسلمين خوانده شود، اما القاعده عراق امير خود را خليفه مسلمين تلقي مي‌كرد.

اختلاف ديگر آنان به استراتژي منازعاتي و به تعبيرشان به راهبردي جهادي‌ بازمي‌گشت. القاعده مادر استراتژي خود را هدف گرفتن مصالح غرب و به‌ويژه آمريكا و متحدانش در هر جايي مي‌دانست، اما القاعده عراق اولويت خود را در رويارويي با دشمنان امروز و نه دشمنان ديرينه و ديروز مي‌دانست؛ يعني مقابله با قدرت گرفتن شيعيان در عراق و مبارزه با متحدان منطقه‌اي‌شان و نيز رويارويي با مخالفان تفكر سلفي تكفيري‌اش.

اما اختلافات اين دو به همين جا محدود نماند. در سال 2013 ابوبكر بغدادي كه خود را امير دولت اسلامي در عراق مي‌خواند، جبهه النصره از تشكيلات القاعده در سوريه را زير مجموعه خود اعلام كرد و براي نخستين بار دولت اسلامي عراق و شام (داعش) اعلام موجوديت كرد. اين امر واكنش ايمن الظواهري را برانگيخت و باعث شد تا جبهه النصره را نماينده قانوني القاعده مادر در سوريه اعلام و تصميم ابوبكر بغدادي را ملغي تلقي كند. اين رويداد نقطه‌اي تعيين‌كننده در تاريخ تعامل اين دو تشكيلات بود زيرا ابوبكر بغدادي تصميم پدر معنوي خود را رد كرد و بر آن شوريد.

با وجود اين، تلاش‌هاي بعدي الظواهري در اعلام انحلال داعش و سخن درباره نفوذي خواندن آن فايده نداشت و نتوانست پيروان ابوبكر بغدادي را از او دور كند؛ خاصه آنكه تشكيلات داعش در هيچ زماني به مانند دوره ابوبكر بغدادي دستاوردها و گسترشي بدين ميزان نداشت. عصيان و شورش بغدادي كه آمريكا براي سر او جايزه‌اي 10ميليون دلاري تعيين كرده، نشان داد كه رأس هرم قدرت در تشكيلات القاعده مختل بلكه متلاشي شده است و اكنون دست‌پروردگان آن مي‌كوشند تا از پيكره القاعده مادر تغذيه كرده، خود، رهبري را به‌دست گيرند كه 2روز پيش در اعلام خلافت داعش متبلور شد.

حوزه نفوذ داعش

داعش گستره وسيعي از 2كشور سوريه و عراق را تحت اشغال خود دارد و از آنجا كه شعار خود را برقراري خلافت در تمام جهان مي‌داند، اكنون در تلاش خواهد بود كه گستره تحت اشغالش را وسعت ببخشد. اين گروه در تبليغات گسترده رسانه‌اي‌ خود، نقشه‌هايي را منتشر كرده كه بخش‌هايي از عراق، سوريه، لبنان و اردن را زير عنوان خلافتش آورده‌است. كشورهايي نظير عربستان، كويت، اردن، لبنان و تركيه همگي در تيررس اهداف تعريف شده براي داعش تلقي مي‌شوند. در حال حاضر هم داعش گستره بسيار وسيعي از حلب در شمال سوريه تا استان ديالي در شرق عراق را به‌دست دارد. داعش مدعي است كه مرزهايي كه اين دو كشور را از هم جدا مي‌كند، مرزهايي ننگين‌اند كه استعمار آنها را تعريف كرده است. منظور داعش از اين مرزها، مرزهاي سايكس پيكوست كه در اوايل قرن گذشته ميلادي به‌دست سرهنگي انگليسي به نام فرانك سايكس و كنسولي فرانسوي به نام فرانسوا جورج پيكو براي عراق و شامات (فلسطين، لبنان، سوريه و اردن) ترسيم شدند. مرزهاي دولتي كه داعش براي خود تعريف كرده است‌‌، در حال حاضر از شهر الباب در استان حلب در شمال سوريه آغاز مي‌شود، سپس به سمت شرق در استان الرقه امتداد مي‌يابد تا پس از آن وارد خاك عراق شود. در اين كشور هم از استان نينوا به مركزيت موصل آغاز مي‌شود و از يك سو به سمت شرق يعني استان‌هاي صلاح‌الدين و ديالي ادامه مي‌يابد و از سوي ديگر و در جنوب هم به سمت استان الانبار به مركزيت رمادي امتداد مي‌يابد. در عين حال جنگ و گريز داعش در شهر فلوجه و ديگر شهرهاي مجاور آن در نزديكي بغداد هم ادامه دارد. اما تاريخ نشان داده كه مجنوناني از اين دست كه ادعاي خلافت در جهان را دارند، اين‌رؤيا را اگرچه با خونريزي بسيار، اما به گور مي‌برند.

خط سیر سلفیت

img14462550

سلفیت مکتبى است مبتنى بر بازگشت به سیره و اندیشه که به حدیث گرایى شناخته مى‌‌شود.
عمده ویژگی‌هایى این مکتب اخذ به ظواهرآیات و روایات و نفى هر گونه تفسیر و تاویل، مى باشد. این جریان فکرى در پى علل و عواملى شکل گرفت که مهمترین آنها ضایعه جبران ناپذیر از دست رفتن گنجینه احادیث پس از منع کتابت حدیث.
تلاش‌هاى معاندان و مخالفان در ترویج اسرائیلیات و خرافات، امکان بودن تمسک به ظواهر احادیث، آشنا نبودن بسیارى از سلف با علوم عقلى و حقایق عمیق اسلامى، جدال‌هاى مکاتب کلامى و ظهور افکار گوناگون و نیز پیدایش مکاتب راى و قیاس و اجتهادات عقلى است.
الف: سلفیت نخستین
پیشگامان سلفیت نخستین مالک بن انس، سفیان بن ثورى، ابن ابى لیلى، داوود بن اصفهانى، ابن مبارک اسحاق بن راهوى و حسین بن على کرابیى بودند. این دوره که همان ویژگی‌هاى فوق الذکر سلفیت را داشتند در مکتب حدیثى احمدبن حنبل به عنوان یک اندیشه و روش سامان یافته تجسم یافت. عقاید اشعرى که بعدها انجام یافت تلفیقى بود از عقاید و مکتب احمد که با نوعى عقلانیت آنرا تعدیل کرده بودند. اگر چه چالش‌هاى بین متکلمان اشاعره و دیگر مذاهب حدیث به مرور تشدید شد و به انزواى اهل حدیث و سلفیت نخستین و غلبه اشاعره منجر شد.

ب: سلفیت قرن هشتم
با ظهور ابوالعباس احمدبن عبدالحلیم معروف به ابن تمیمه و شاگردش ابن قیم جوزى در این قرن سلفیت احیاء مجدد گردید، علاوه بر عقاید و افکارات سلفیت اول، بدعت شمردن و شرک دانستن تبرک، توسل، شفاعت، زیارت قبور اولیاء، بزرگداشت موالید و وفایات، در حوزه توحید و بدعت، و… را نیز به سلفیت افزود.
ج: سلفیت جدید
سلفیت قرن هشتم که با تبعید و زندانى شدن ابن تیمیه و مردود شدن افکارش به حاشیه رانده شده بود با بروز محمدبن عبدالوهاب نجدى در قرن دوازدهم جان دوباره‌اى گرفت و این باره نیز بر گستره عقاید خود با حرام دانستن مظاهر تمدن جدید از قبیل رادیو، تلفن، قهوه، کتب منطق و بدعت شمرده آن افزود. در این دوره سلفیت با شدت بیشترى به میدان آمد و با همکارى جانب حکومت آل سعود به ترویج و تبلیغ خود همت گمارد.
عقاید وهابیت:
حافظ وهبه از نویسندگان معروف وهابى، آراء و عقاید وهابیت را در امور کلى زیر خلاصه نموده است:
۱ ـ بازگشت به کتاب خدا و سنت پیغمبرى و پیروى راه سلف صالح (صحابه پیامبر وتابعین) در فهمیدن آیات و احادیث از قبیل آیات و روایات مربوط به اعتقاد به رؤیت و اثبات جهت و جسم براى خدا و …).

۲ ـ مبارزه و جنگ با بدعت‌ها و منکرات (البته هر آنچه که خود بدعت می‌شمارند)، مخصوصاً چیزهایى که موجب شرک مى باشد از قبیل توسل، قسم به غیر خدا، و شفاعت آنان و…

۳ـ تعریف نکردن و تمجید ننمودن درباره پیغمبر و اولیاء به ویژه پس از مرگ و فقدان ارتباط ارواح آنان با این دنیا.

اسلام سعودی…

n00676951-b

بیش از نیم قرن است که عربستان سعودی به پشتوانه امکانات مالی و نفتی عظیم و جایگاه ژئو دینی خود توانسته نفوذ فرهنگی، دعوی و سیاسی بلامنازعی در جهان و به طور ویژه جهان اسلام کسب کند. به همین دلیل هم است که آن چیزی که من آن را “اسلام سعودی” نامیده ام گسترش یافته و سردمداری کرده است به گونه ای که بیش تر متدینان و دعوتگران و اعضای جنبش های اسلامی به نحوی از انحا از این نوع اسلام تأثیر پذیرفته اند.

مراد از اسلام سعودی چیست ؟

بعضی آن را وهابیت می نامند هر چند که اساسا وهابی هستند اما وهابیتِ اسلام سعودی دچار تغییر و تحول و سازگاری با بعضی عوامل شده است.
بعضی آن را سلفیت می نامند. اما سلفیتی بدقواره، نازیبا و مطیع.
بعضی آن را اسلام حنبلی می دانند …. اما یک اسلام حنبلیِ نجدی خشک.
بعضی، صاحبان چنین اسلامی را ظاهری های جدید معرفی می کنند، همینطور است، اما ظاهریت آنها تحریف شده و سعودی سازی شده است.
بعضی آنها را به ابن تیمیه منسوب می کنند اما آنهایی که با ابن تیمیه آشنایی دارند می دانند که او بیش از سایرین از این نوع اسلام ظلم و جفا دیده است.
البته اسلام آنها به اوصاف دیگری مثل “تندروی و افراط گرایی”، “فقه بیابانی و بدویت” و “فقه واماندگی و عقب ماندگی” نیز متصف شده است. در حقیقت می توان گفت که “اسلام سعودی” از هر کدام از اوصاف مذکور بهره و نصیبی دارد اما در مجموع این اسلام نوعی خاص از بینش و تدین، متشکل از سختی و خشکی شن ها و نرمی ریالها (واحد پول سعودی) است. اسلامی که در سایه دو شمشیر در هم تنیده و با جهت دهی و چنبره آل سعود شکل گرفته است.
وقتی اسلام سعودی اینگونه مخلوط و ترکیب یافته است و از منابع و اصول متعددی تشکیل یافته، تعیین نسبت و نسب آن را رها می کنیم و به بعضی از خصوصیات و ویژگیهایی که با آن شناخته می شود نگاهی می اندازیم. البته بعضی از این ویژگیها به ایام شیخین محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود بر می گردد و بعضی ها به طور ویژه مربوط به دوره سوم حکومت سعودی یعنی از حکومت ملک عبدالعزیز و فرزندان و نوه هایش تا حال حاضر است.
اکنون قصد ندارم از جوانب مثبت و محسّنات “اسلام سعودی” صحبت کنم بلکه می خواهم به پاره ای از جوانب سلبی آن بپردازم که در حال حاضر به ویژگی ظاهر و غالب این اسلام تبدیل شده است.

این ویژگیها عبارتند از :

۱- شدت و خشونت، به عنوان ویژگی بارز آن. شدت و خشونت در : افکار، احکام یا در الفاظ … تا جایی که واژه “سلفی” و “وهابی” در ذهن و نگاه مردم مظهر شدت، تندخویی و بنیادگرایی است. حتی در تعاملات عادی بین سعودی ها به کسی که در کاری سخت گیری بیش از حد نشان می دهد می گویند : “لاتحنبلها” : یعنی مثل حنبلی ها و سلفی ها سختگیری و مبالغه نکن.

۲- تعامل با دیگر مسلمانان اعم از مردم عادی، مذاهب و طوائف و قضاوت در مورد آنها با فرهنگ و نگاه تکفیر(دیگران را کافر دانستن) و تضلیل(دیگران را گمراه دانستن) و تبدیع(دیگران را اهل بدعت دانستن). حتی علمای بزرگ (پیشین و معاصر )از حمله های تضلیل و تبدیع آنان در امان نمانده اند و حتی بعضی را تا حد تکفیر نیز رسانده اند.

۳- تکیه بر خشونت و شمشیر، این مملکت، در صدر کشورهای حائز بالاترین میزان قتل، شکنجه، دستگیری و ربودن است. همه این موارد با تأیید حکم شرعی و با اتکا به فتواهای آماده و سفارشی از جانب شیوخ سعودی صورت می گیرد. شایسته ذکر است که بیشتر جنگهایی که عربستان سعودی در آن شرکت کرده یا می کند بر علیه مسلمانان است.

۴- برانگیختن آتش فتنه و درگیری بین مسلمانان. شیمه و شگرد شیوخ “اسلام سعودی” بر راه انداختن حملات و برانگیختن درگیری هاست بر علیه : مذاهب فقهی در اسلام، مذاهب کلامی در اسلام، مذاهب صوفی در اسلام، جنبش های دعوی در اسلام و علما و اندیشمندان اسلامی. با بهره مندی از امکانات مالی و لوجستیکی توانسته اند بیشتر مساجد، خانه و خانواده های مسلمانان را دچار فتنه و دشمنی و درگیری های فقهی و عقیدتی کنند.

۵- با امت و علمای امت تعاملی خوارج گونه و با طاغوتها و والیان تعاملی مدخلی وار(پیروان ربیع بن هادی المدخلی) دارند :
وقتی ما از افراط گرایی و سختگیری مشایخ “اسلام سعودی” می گوییم، منظورمان بطور مطلق نیست. بلکه این سختگیری و تشدد خاص عموم مسلمانان و در ارتباط با عبادات و تعاملات آنان است اما در برخورد با والیان و حکام، نهایت آسانگیری و تساهل دارند. حاکم هر کاری انجام دهد و هر چه بگوید و هر چه از انحراف و بدرفتاری مرتکب شود، تا می توانند برای او تاویل و عذر و بهانه می تراشند.
در کل : آنها در آنِ واحد هم خوارج هستند و هم مدخلی. خوارجی سختگیر و دشمنانی قسم خورده هستند در برخورد با عموم مردم و علما و فضلا و مدخلی هایی نرم و آسانگیر هستند در برخورد با حکام و طغات و ولی نعمتان خود.

افول : نشانه ها و اسباب

اسلام سعودی که در طول نیم قرن گذشته در اوج شکوفایی و انتشار گسترده بود، در چند سال گذشته وارد مرحله سرگردانی، پژمردگی و بی رونقی شده و اکنون به سرعت به سمت افول و فروپاشی در حرکت است.
علی رغم اینکه قضیه کاملا معلوم و مشخص است اما به بعضی از نشانه های این افول و سقوط اشاره می کنم:

۱- بی تفاوتی و نفرتی که در بین عموم مردم و خصوصا جوانان سعودی به وجود آمده است. بی تفاوتی و تنفر از این نوع متد فکری که از طرفی بسته و افراطی است و از طرفی دیگر نسبت به ظلم و فساد و بی عدالتی بی تفاوت است. اندیشمندان و جوانان اکنون در جستجوی تدینی خارج از الگوی تدین وهابیِ سعودی سازی شده هستند. این پدیده اکنون نزد کسانی که در عربستان زندگی می کنند یا با مردمش معاشرت دارند معروف و مشهود است. اکنون در سعودی، مذاهب فقهی و فکری و صوفی که پیشتر سرکوب شده بودند در حال بازیابی و احیای مجدد هستند.

۲- آنچه که اخیرا رسانه ها و شاهدان عینی از آن خبر می دهند که بعضی از وابسته های فرهنگی سعودی اقدام به سوزاندن چندین تُن از کتاب هایی کرده اند که تاکنون عربستان آنها را چاپ و در اقصی نقاط دنیا توزیع می کرده است مثل کتابهای ابن تیمیه، موسوعة الدرر السنية في الأجوبة النجدية و مانند آن. مسئولان سعودی اکنون با تولیدات و اجناس خود مشکل پیدا کرده اند.

۳- آنچه که اخیرا وزیر امور خارجه سعودی در مصاحبه با شبکه روسیه ۲۴ عنوان کرد که این کشور هزاران تن از خطبا و ائمه مساجد را به دلیل افراط گرایی برکنار کرده و اینکه دولت این کشور در صدد تغییرات بنیادی قوانین آموزشی به هدف مبارزه با افراط گرایی است.
از این صحبت ها و اقدامات، جز ورشکستگی و شکستی بزرگ چه برداشت دیگری می توان کرد؟!

اما اسباب این افول و شکست :

۱- موضع گیری سعودی نسبت به حوادث بهار عربی که از همان ابتدا قاطعانه در برابر آن ایستاد. سعودی بود که تا آخرین رمق از بن علی (دیکتاتور تونس) حمایت کرد و بعد از شکست و فرار پناه داد. همین کشور بود که دیوانه وار قبل و بعد از سرنگونی از مبارک (دیکتاتور مصر) دفاع کرد. همین سعودی به همراه حاکم ابوظبی بود که در کودتا و تامین مالی آن علیه محمد مرسی رئیس جمهور منتخب مصر دست داشتند. همین سعودی بود که در شکست قیام و خیزش مردم یمن دست داشت…

۲- ورود به دشمنی و جنگ نابودکننده علیه جنبش های اسلام سنی که به اسلام سیاسی معروف هستند. این جنگ را البته با همدستی حاکم ابوظبی اجرا می کند. در این راستا کار بدانجا رسیده که علنی یا غیر علنی بیشتر شخصیت ها، حرکت ها و مؤسسات دعوی، علمی و خیریه موجود در کشورهای دوست و هم پیمان خود مثل ایالات متحده آمریکا، انگلیس، کویت،قطر و ترکیه را تروریست اعلام کرده اند.

۳- سقوط مصداقیت علمی و اخلاقی مؤسسات دینی و علمایی عربستان سعودی به دلیل موضع گیرهای متناقض و همگامی و تبعیت بی چون و چرا با سیاست های رسمی دولت این کشور. آخرین موضع گیری های عجیب و غریبی که شاهد آن بودیم در قضیه ی اخیر حرام یا حلال بودن رانندگی زنان رخ داد . نمونه دیگر نیز، اظهارات چندش آور شیخ عبدالرحمن سدیس امام مسجدالحرام بود که گفت : با رهبری عربستان سعودی و آمریکا دنیا به سمت امنیت و آرامش حرکت می کند…. در پاسخ به این اظهارات، علامه بزرگ و شیخ علمای هند شیخ سلمان ندوی، جوابیه ای شدیداللحن تحت عنوان “الموقف الصريح فيما قاله السديس من المديح القبيح”نوشت.

۴- اوج گرفتن سرکوب و ظلم و شکنجه ی نامفهوم و دیوانه وار علیه روشنفکران و متفکران مستقل و افراد دیگر… دستگیری و ربودن تعداد زیادی از وفاداران، هواداران و حتی اعضای مخلص موجود در دولت. تا جایی که استاد جمال خاشقچی گفت : در سعودی هیچ کس امنیت ندارد. همین استاد خاشقچی در طول دهها سال یکی از حامیان و مدافعان سرسخت سعودی و سیاستهای آن بوده ولی اکنون جانش را برداشته و فرار کرده‌ است تنها به این دلیل که هیچ منطق و هدف واضح و معلومی در پس این دستگیری ها و بگیر و ببندهای اخیر نیست.

نظر فقهای مذاهب اربعه در مورد عملیات استشهادی چیست؟

n00068164-b

فقهاء مذاهب اربعه اشاره ای به حکم عملیات های استشهادی که در سده اخیر به وقوع می رسد، بیان نکرده اند، زیرا در زمان آنان به جهت عدم وجود سلاح های پیشرفته و ابزار انفجاری، تصور این مسأله برای آنان مقدور نبوده است.

فقهاء مذاهب اربعه اشاره ای به حکم عملیات های استشهادی که در سده اخیر به وقوع می رسد، بیان نکرده اند، زیرا در زمان آنان به جهت عدم وجود سلاح های پیشرفته و ابزار انفجاری، تصور این مسأله برای آنان مقدور نبوده است. بیشتر مباحثی که می توان از آنها حکم عملیات استشهادی را استخراج نمود، در موضوع هجوم تک نفره بر جمعی از دشمنان است که در میان مذاهب اربعه اهل سنت، دیدگاه هایی نزدیک به هم در این باره دیده می شود.

مالكي:

قرطبی(م 671ق) آراء و اقوال علمای مالکی مذهب را درباره این مفهوم عنوان کرده است. وی می نویسد: علما درباره هجوم تک نفره به صف دشمنان (استشهادی) دیدگاه های مختلفی اظهار کرده اند. برخی می گویند: اگر شخصی توان جسمی کافی و اخلاص در نیت داشته باشد، هیچ اشکالی ندارد که دست به چنین اقدامی بزند. اما اگر توان نداشته باشد، این کار او خودکشی است. برخی تنها اخلاص در نیت و شهادت طلبی را شرط می دانند و از توان جسمی سخنی به میان نیاورده اند.

پاره ای گفته اند هجوم تک نفره بر جماعتی از دشمنان دو حالت دارد: اگر علم یا گمان قوی دارد که دشمنان را می کشد و خودش نجات پیدا می کند، این اقدام او حسن است. اما اگر علم یا گمان قوی دارد که کشته می شود ولیکن باعث درهم‌کوبیدن دشمن شود که نفعی به مسلمانان می رساند، این عمل نیز جایز است.[1]

حنفی:

از محمد بن حسن شیبانی(م 189ق) از پایه گذاران مذهب حنفی نقل شده اگر کسی به تنهایی بر جمع هزار نفره از مشرکین هجوم ببرد، اگر امید نجات خود یا ضربه زدن به دشمن را داشته باشد، این اقدام او مشکلی ندارد[2] اما اگر اینگونه نباشد، عمل او مکروه است زیرا جان خود را در معرض تلف قرار داده که هیچ نفعی به مسلمانان نمی رساند.[3] اما اگر جهت جرأت دادن به مسلمانان برای هجوم بر دشمنان این کار را بکند، جواز این اقدام دور از ذهن نیست زیرا در این اقدام نفعی برای مسلمانان است، همچنین اگر قصد او ترساندن دشمنان باشد تا به صلابت مسلمانان پی ببرند. اگر جان خود را از دست دهد و نفعی برای مسلمانان داشته باشد، به جهت سرافرازی دین و خواروخفیف کردن کفر، پس این مقامی شریف است که خداوند آنان را با آیه «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ»[4] مدح کرده است.[5]

شافعی:

ابن حجر عسقلاني(م 852ق) از برجسته ترین علمای شافعی مذهب می نویسد:

«جمهور تصریح کرده اند کسی که به تنهایی بر تعداد زیادی از دشمنان هجوم ببرد، اگر شجاعت فراوانی داشته باشد و گمان داشته باشد که دشمنان با این اقدام او دچار ترس می شوند یا باعث شجاعت مسلمانان می شود، پس این اقدام او حسن است. اما اگر این اقدام برخواسته از بی‌پروایی او باشد، این عمل ممنوع است مخصوصا اگر این اقدام او باعث سرافکندگی و ضعف مسلمانان شود.»[6]

حنبلی:

ابن تیمیه حنبلی(م 728ق) می گوید:

«ائمه اربعه بر جواز هجوم تک نفره مسلمان در صف دشمنان حتی اگر گمان به کشته شدن داشته باشد، حکم کرده اند. البته در صورتی که در آن مصلحتی برای مسلمین وجود داشته باشد.»[7]

ابن تیمیه می گوید مذاهب اربعه بر جواز این مسأله اتفاق دارند و همه علمای مطرح نیز بر آن حکم کرده اند و از شافعی و احمد و ابوحنیفه و مالک نص بر جواز وجود دارد.[8]

 پی نوشت:

 


[1] . قرطبي، محمّد بن أحمد، الجامع لأحكام القرآن، ج 2 ص 363.

[2] . سرخسی، محمد بن احمد(م 483ق)، شرح السير الكبير، ج 1 ص 163.

[3] . جصاص، احمد بن علی، أحكام القرآن، ج 1 ص 319.

[4] . توبه/111.

[5] . قرطبي، محمّد بن أحمد، الجامع لأحكام القرآن، ج 2 ص 364.

[6] . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 8 ص 185.

[7] . ابن تیمیه،احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، ج 28 ص 540.

[8] . ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، قاعدة في الانغماس في العدو وهل يباح، 25.

جشن بزرگ میلاد، امسال باشکوه تر از سالهای قبل برگزار خواهد شد

n82673591-71885257

امام‌جمعه پاوه، حاج ماموستا ملا قادر قادری و جمعی از روحانیون شهرستان پاوه بمنظور بحث و تبادل نظر درخصوص برگزاری جشن بزرگ میلاد پیامبر خاتم (ص) برگزار گردند.

در این جلسه پس از تلاوت آیاتی از قرآن کریم، حاج ماموستا قادری در سخنانی به تحولات اخیر منطقه و لزوم هشیاری بیش از بیش همه اشاره کرد و افزود: در این برهه حساس ضرورت دارد همه ما به وظایف خود به نحو احسن عمل نمائیم.

وی برگزاری جشن میلاد پیامبر خاتم (ص) را ادای دینی نسبت به پیامبر اعظم (ص) برشمرد و افزود: مراسم بزرگ میلاد که هرساله برگزار می شود میتواند بهترین فرصت برای رساندن پیام دین به مردم باشد و روحانیون محترم باید از این فرصت به بهترین شیوه بهره ببرند.

وی هدف از برگزاری این جلسه را تصمیم گیری برای برگزاری جشن بزرگ میلاد همچون سالهای گذشته عنوان کردند و گفتند: به حول و قوه الهی و با همکاری و پشتیبانی نیروهای خدوم، ان شاء الله امسال این مراسم را باشکوه هرچه بیشتری برگزار خواهیم کرد.

درادامه این جلسه هریک از حضار به بیان دیدگاههای خود پرداختند.

در پایان مقرر گردید، مراسم باشکوه جشن میلاد پیامبر رحمت (ص) روز پنجشنبه 9 آذر 96 در محل مسجد جامع برگزار گردد.

همچنین با تأکید بر حفظ معنویت مراسم و توجه به کیفیت آن مقرر شد با تشکیل کمیته هایی در جلسات آتی  برای غنای هرچه بیشتر مراسم تلاش گردد.

 

 

 

,

اسلام و نفی خشونت و افراط گرایی(بخش دوم)

b_0_0_0_10_images_jamnewsimage11145510

کافر خواندن و مرتد شمردن امت، زمینه های بدگمانی را – چنان چه شاهد هستیم- فراهم می آورد، و مردم به این نیروهای مخلص، اعتماد نمی کنند، و آنان را نه اینکه حامی بلکه دشمن می پندارند. بدین ترتیب شکاف های عمیقی میان آنان و مردم ایجاد می شود که اصلاً پرشدنی نیست.

طبیعی است هنگامی که پل های ارتباطی با توده ها منقطع گردید نمی توان آنان را برای ایجاد تحول، دگرگونی و اصلاح بسیج کرد. همین امر آنان را به حاشیه می راند و اثرگذاری خود را بر مردم از دست می دهند. از سوی دیگر افراط گرایی این امکان را برای دشمنان قسم خورده اسلام فراهم می آورد که خیلی راحت – چنانچه شاهد هستیم- با نفوذ و رخنه در میان رجال سیاست، و اندیشمندان امت و با تقسیم مسلمانان به دو جناح “میانه رو و تندرو” بیداری اسلامی را از بین برند و برای رسیدن به مقاصد شوم خود در اکثر مواقع، خیلی از دولت های مسلمان را هم با خود همنوا سازند؛ تا به اصطلاح آنها در جنگ با تروریسم مشارکت داشته باشند.

البته ما که گفتیم ” میانه رو و تندرو” طبق تفسیری که مورد نظر آنان است؛ و منویاتی که آن را دنبال می کنند، هرچند به صراحت آن را بر زبان نرانند. آری مسلمانانی که به ذلت و سرسپردگی تن در دهند، و ذخایر سرزمینی و زیرزمینی خود را در اختیار آنان بگذارند میانه رو هستند و دیگرانی که از روحیه مقاومت در مقابل جاه طلبی و برتری جویی آنان برخوردار باشند، و به دفاع از میراث گران بهای اسلامی بپردازند افراطی و تندرو محسوب می شوند؛ چون ذلت را نمی پذیرند.

اعتدال و میانه روی طبق تفسیری که ما برایش قایل هستیم از بطن شریعت اسلام و سرشت حکمت آمیز او برمی خیزد و پیروان خود را هم بدان فرا می خواند.

بنابراین چنین وضعیتی می طلبد که از جهتی، زمینه اعتماد توده ها با تعدیل مواضع و بازنگری در اندیشه و اصلاح تفکر، و بازگشت به فکر اصیل اسلامی فراهم شود. و از سوی دیگر نهایت تفکر و تعقل را باید به کار گرفت و با ژرف اندیشی به اتخاذ استراتژی های محکم و متقن و موفقیت آمیز مبادرت شود؛ تا شکاف های موجود میان نیروهای مختلف ترمیم و سیاست تفرقه افکن انقسام گر، استعمارگران که نیروهای ملی را رودرروی هم قرار می دهند عقیم گردد.

ما مسلمانان باید به مانند مغرب زمین، به تشکیل یک اتاق عمل، و ستاد تصمیم گیری همت گماریم که در ” جنگ فکری” با کمک گرفتن از سیاست های حکیمانه ای که از بطن کلام خدا و سنت رسول الله(ص) می توان استخراج و استنتاج کرد، و تجربه های کلانی که از تاریخ دور و نزدیک اصطکاک نیروهای مختلف، و نهضت های اصلاح گر پیش روی ما هست می توان آن را مغلوب و کیش و مات ساخت. جا دارد در اینجا به یکی از احادیث نبوی اشاره کنیم که در عین اینکه ویژگی های فرد مؤمن را برمی شمارد می توان آن را به مثابه چراغ روشنی قرار داد که مؤمنان را در مسیر حرکت رو به جلو یاری می رساند. ایشان می فرمایند:

المؤمن کیّسٌ فطنٌ حذرٌ و قافٌ متثبّتٌ لا یعجّل عالمٌ قطٌّ…

فرد مؤمن عاقل، باتدبر و بیدار، دارای احتیاط پرحوصله و عجله نمی کند. فرد دانا هیچ گاه عجله نمی کند.

تعمق در خصوص این گفته گران بها ی نبوی، و دیگر فرمایشات مشکل گشایش، ما را بر این می دارد که در شرایط بحرانی این چنینی، نهایت درایت و تأمل خود را به کار گیریم و با بیداری و هوشیاری کامل مرحله گذار از این بن بست فعلی در کشورهای اسلامی که توجه چندانی به گفتمان مسالمت آمیز و غنی سازی پروژه ی اصلاحات نمی شود، و به جای آن شاهد خشونت سیاسی هستیم را آغاز کنیم.

به طور مثال در این برهه ی حساس زمانی ما نیازمند این هستیم که هرچه زودتر زمینه های تفاهم و تعامل را میان طیف های متعددی که در بطن جوامع اسلامی مشغول فعالیت هستند فراهم آوریم، و گفتمان ملی را موضوعی استراتژیک تلقی کنیم. به جای تعمیق شکاف و دامن زدن به بدگمانی و بی اعتمادی خلأها را پر کنیم، و اعتماد و اطمینان و اتکا به یکدیگر را به پیکر متفرق امت تزریق کنیم و در ایجاد اتحاد و همدلی کوشا باشیم. و در اراده ی اولیه ای که برای دمکراتیزه کردن نهادها و مؤسسات دولتی و غیردولتی ایجاد شده است، مشارکت فعال و غنی کننده داشته باشیم.

این را باید عین فطانت و کیاستی که پیامبر بزرگ اسلام(ص) متذکر می شود قلمداد کنیم. از راه تقریب و تعامل می توان به تشکیل یک جبهه ی واحد و منسجم امیدوار بود که دستان دشمن طماعی که به ثروت و سرزمین ما چشم دوخته است و می خواهد فرهنگ، دین، آداب و سنن اسلامی ما را به اضمحلال و نابودی کشاند و بر ویرانه های آن، مکتب بدون محتوا و فرهنگ فرومایه ی خویش را بنیان نهد، قطع گردانیم. این مهم، باید با احتیاط کامل همراه شود، و با حوصله ی سرشاری آمیخته گردد که به جای ترویج فرهنگ تکفیر، تفسیق، تنگ نظری و خشونت، فرهنگ محاوره، مشاوره، تسامح و تعامل و سعه صدر را ترویج دهیم، و با اتخاذ مواضع واقع بین حکمت آمیز که ریشه در عمق شریعت دارند از مواضع انفعالی، احساسی و سطحی نگر جداً پرهیز شود.

بنابراین بخش پایانی حدیث که می فرماید: «لا یعجلّ عالم قطٌّ» به ما کمک شایانی می کند که بگوییم: در ابزارهای تحقق گر، نظام عدالت محور، و پیشرفت آور اسلام باید ژرف نگری بیشتری صورت گیرد. و با توجه به فهم مقاصد استراتژیک شریعت در اصلاح جامعه، به بارورتر کردن اندیشه های اصلاحی مبتنی بر نصوص قرآنی و متون صحیح آموزه های قوی پرداخته شود؛ زیرا غنی سازی در اندیشه و روش، روند اصلاح و تغییر را تسریع می بخشد، و خیر آن فراگیر و جامعه شمول خواهد شد. هنگامی که اندیشه اصلاح شد فرد دانا، هیچ گاه عجولانه تصمیم نمی گیرد، و عجولانه هم قضاوت نمی کند، بلکه با توسل به معارف، ژرف اندیشی را پیشه می کند، و همین امر هم منجر به موفقیت صد در صد او خواهد شد.

بنابراین باید گفت که در فرهنگ دانشوران هیچ جایی برای سطحی نگری و منفعل شدن و احساسی برخورد کردن نیست، و علم عالمان آنان را به معقول اندیشی و منطقی رفتار کردن دعوت می کند.

آن دانش عالمانه ای که معرفت روش شناختی در آن به تکامل رسیده باشد و خیلی راحت موضع گیریهای نبوی متناسب با زمان ایراد بیان، و مکانی که در آن به اتخاذ موقف پرداخته تشخیص داده شود اینجاست که خطاب به برادران افراطی خواهیم گفت: اخلاصی که با تخصص در علوم و معارف عمیق دینی توأم نگردد نه تنها هیچ منفعتی برای امت دربر نخواهد داشت، و هیچ موفقیت و دستاوردی را برایش به ارمغان نمی آورد؛ بلکه به نتایج معکوسی هم می انجامد. پس استدلال به بعضی نصوص بدون توجه به نصوص دیگر، چنگ زدن به متشابهات و غفلت از محکمات، و رها کردن قواعد کلی شریعت، سطحی نگری در مورد برخی نصوص و قضاوت عجولانه ی فاقد معرفت روش شناسی، عواقب ناگواری – چنان چه شاهد هستیم- به بار می آورد.

در همین راستا است که پیشوایان گذشته برخوردار از معارف عمیق، همواره امت اسلامی را به فراگیری علم قبل از تعبد، و اجتهاد قبل از جهاد فراخوانده اند. تا ندانسته در دام انحراف و بحران آفرینی نیافتند. شیخ حسن بصری از طلایه داران فقه و حکمت در قرون اولیه می فرماید:

عالمان بدون عمل، همچون رهروان بدون راهند؛ که فساد چنین کسانی بیش از اصلاح آنان است. در طلب و جویای چنان علمی باشید که زیانی به عبادت نرساند، و چنان در طلب و جویای عبادت باشید که زیانی به علم نرساند؛ زیرا که گروهی بدون برخورداری از علم و دانش به عبادت پرداختند و در اثر نداشتن علم و آگاهی، علیه امت محمد(ص) شمشیر کشیدند! اگر آنان علم کافی داشتند هرگز مرتکب چنین اعمالی نمی شدند.

منبع: کتاب اسلام و نفی خشونت و افراط گرایی

اخوت، برادری اسلامی، بایدها و نبایدها

islahweb-7562-1355344187

اسلام دینی راستین است که برای بهبودی و به‏سازی زندگی بشر فرو فرستاده شده تا پیوند او را با اله و معبودش مستحکم سازد. و از جانبی هم به گرایش‏ های ذاتی او ارج گذاشته و با خواسته‏ ها و گرایش ‏های سالم فطری او سر سازگاری دارد. با نگاهی گذرا به شریعت اسلامی در می یابیم یکی از پیوندهایی که دین بدان ارزش قایل شده و بر استواری آن تاکید می ورزد، پیوند اخوت و برادری اسلامی است. چون از ویژگی های ذاتی انسان خوی اجتماعیت و انس با زندگی باهمی اوست که می باید در جامعه و کنار همنوعان خود زندگی نماید. اسلام آموزه ‏هایی برای سیر گردانیدن این غریزه و بایدهایی برای تعادل بخشی و استوار داری این پیوند، فرمان داده است تا نشود این پدیده از دو لبه‏ ی (افراط و تفریط) ظرفیت خویش، فوران نموده و در ورای آن بجهد؛ جایی که این هر دو مطلوب نیست.

اهمیت موضوع را همین بس که پیامبر صلی الله علیه وسلم در جامعه ‏ی نوپای مدینه، به عنوان نخستین عملکرد، پیمان اخوت بین مهاجرین و انصار را منعقد می‏نماید.

اما دریغا! در زمان کنونی ما، ریشه ‏های آن هنوز در کیان جامعه به جان ننشسته است و جایگاه والای آن، تحقق نیافته است؛ بلکه بجای آن، خوی‏ هایی ناپسند در افرادِ کوچک و بزرگ، پیر و جوان، زن و مرد، و عوام و خواص جامعه ریشه دوانیده است که مغایر و مخالف با خواسته‏ های آموزه ‏های اسلامی است؛ لذا درین نوشته پای در میدان گذاشتیم تا با تلنگرها و یاددارهایی برای برادران ایمانی خویش، ایشان را به چنین پیوندی مقدس و گرایشی مطلوب، فرابخوانیم؛ تا باشد بر عقدهای بسته شده‏ ی مودت، گره‏ های آهنینی گذاشته و بر استحکام آن بیفزاییم.

چیستی برادری اسلامی:

«برادری اسلامی، پیوندی ایمانی است که از جوشش تقوی بر آمده و بر اساس دین خدا بر پای و با چنگ انداختن به ریسمان الهی استوار می شود. تا قیامت بر جای مانده و باعث رستگاری در آخرت خواهد شد». [الأخوه والحب فی الله، حسنی جرار، ص۳]. لذا برادری ایمانی، عمده ‏ترین عامل استحکام پیوندهای درونی جامعه‏ ی اسلامی است که به اساس آن، هر یک از افراد جامعه‏ برای دیگری، بسان خشت پارچه ای است که در استواری بنای آن کمک، و از فرسایش، فروپاشی و فرسودگی آن جلوگیری به عمل می آورد.

بهره‏ های برادری اسلامی:

از آنجا که برادری ایمانی موهبتی الهی است و همواره با ایمان، تقوی و خداترسی هم‏رکاب است؛ اثرات مثبت و نیکی بر همبستگی و پیوستگی‏ های جامعه‏ ی اسلامی گذاشته است. بدین منظور اسلام آن را از اعتبار و اهمیت شایانی برخوردار نموده و برای آن کرامت، منزلت و پاداشی بزرگ قرار داده است تا انگیزه‏ ی پویش و تحقق به آن، در مسلمانان ایجاد شده و برای حراست و پاسداشت از آن، تلاش نمایند.

اساسی الهی: برادری اسلامی، پیوند و عقدی است که الله متعال خود جهت یکجایی و هم آوایی امت مسلمان، آن را بنیاد نهاده است. خداوند در خطاب به پیامبر اسلام می فرماید: «لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مَا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ/ اگر همه‏ ی آنچه در زمین است صرف می کردی نمی توانستی میان دلهای شان انس و الفت برقرار سازی. ولی خداوند (با هدایت آنان به ایمان و دوستی و برادری) میان شان انس و الفت انداخت». [انفال/۶۳] و در جایی دیگر می فرماید: «فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً/ و خدا میان دلهای تان (انس و الفت برقرار و آنها را به هم) پیوند داد، پس (در پرتو نعمت او برای هم) برادرانی شدید.» [آل عمران/۱۰۳] تابندگی چهره‏ ها: پیامبر اسلام فرمودند: «در میان بندگان خدا کسانی هستند که نه پیامبر اند و نه شهید؛ اما پیامبران و شهیدان در روز رستاخیز به مقام آنان نزد خداوند متعال غبطه می خورند… آنان گروهی هستند که به خاطر محبت خدا بدون کدام نسبت و مالی یکدیگر را دوست می دارند. به خداوند سوگند! چهره ‏های آنان نورانی است و آنان در نور غوطه ور می باشند…». [ابوداوود]. سایه نشینی عرش الهی: این؛ امتیاز دیگری است که برای برادران ایمانی در نظر گرفته شده است. پیامبر اسلام در حدیثی فرمودند: خداوند متعال در روز رستاخیز می فرماید: «کجا هستند کسانی که به خاطر عظمت من از تهِ دل به یکدیگرِ خویش محبت ورزیدند. امروز روزی است که هیچ سایه ای به جز سایه‏ ی من نیست. آنان را در سایه‏ ی خودم جای می دهم.» [مسلم] چشش حلاوت ایمان: در حدیثی پیامبر فرمودند: «سه ویژگی وجود دارد که در هرکس باشد، شیرینی ایمان را می چشد… محبتش با هرکس به خاطر خشنودی الله باشد.» [بخاری و مسلم]

تکلیف ها:

برادری ایمانی به عنوان پیوندی مقدس، دارای حقوق و تکالیفی است که می بایست به آن توجه‏‏ کامل داشته و در بجای آوری آن، مبادرت ورزید. این تکلیف ها دارای گونه ‏های مختلفی است که پاره ای به تعامل با عموم مسلمانان تعلق دارند و منحیث حقوق عام مسلمانی مطرح بحث قرار می گیرند و پاره ای هم به شکل ویژه به تعامل با افرادی تعلق می گیرد که پیوند برادری با ایشان منعقد شده است. «این حقوق ارزشمندتر، بزرگتر و مهمتر از حقوق عام است؛ زیرا حقوق خاص بر انتخاب برگزیدگان خالص از برادران مؤمن و نسل مسلمان استوار است. فرد مسلمان بهترین برگزیدگان را برای خود انتخاب می کند تا در امور زندگی یار و مددکار، در سختی ها پشتیبان و در غم و شادی رفیق راهش باشند». [برادری در اسلام، عبدالله ناصلح علوان، ص۳۱]

نمونه‏ هایی از برادری: با مطالعه و کندوکاو متون اسلامی به موارد زیادی بر می خوریم که در آن واقعیت‏ های شگفت انگیز فراوانی در باب برادری وجود دارد. در ذیل، دو مورد از رویدادهای صدر اسلام به عنوان نمونه تذکر خواهد رفت.

۱- عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ربیع: «آنگاه که پیامبر اسلام در میان مهاجرین و انصار عقد برادری بر قرار کرد، عبدالرحمن بن عوف مهاجر با سعد بن ربیع انصاری، پیمان برادری بست. روزی سعد در خطابی به برادرش عبدالرحمن بن عوف گفت: برادر! من ثروتمندترین اهل مدینه هستم؛ دو بستان و باغ دارم و دارای دو زن هم هستم. ببین هرکدام از باغ‏ ها را می پسندی، برای خودت بردار و هر یک از زنان را پسندیدی من او را برایت طلاق می دهم. اما عبدالرحمن به برادرش گفت: مال و خانواده ات مبارکت باشد. ولی بازار را به من نشان ده. بازار را به او نشان داد. او به داد و ستد و معامله مشغول شد». [صور من حیاه الصحابه، عبدالرحمن رأفت باشا، ص. ۲۵۰].

۲- عکرمه، حارث و عیاش: «بعد از اینکه نبرد یرموک با آن پیروزی بزرگ و درخشان برای مسلمانان خاتمه یافت، در میدان کارزار یرموک سه نفر از مجاهدان افتاده بودند که زخم های زیاد، آن ها را از پای در آورده بود. این سه نفر عبارت بودند از: حارث بن هشام، عیاش بن ابی ربیعه و عکرمه بن ابی جهل. حارث هنگام کشمکش با مرگ، آب طلبید، وقتی آب را به او رساندند، عکرمه نگاهش کرد، او گفت: آن را به عکرمه دهید، وقتی آب را نزد عکرمه بردند، عیاش نگاهش کرد، عکرمه هم گفت: آب را به عیاش دهید. اما وقتی به کنار عیاش آمدند، روح را به فرشتگان تسلیم نموده و با جام شهادت تشنگی خویش را سیراب نموده بود. و موقعی که نزد دو همرزمش برگشتند، آن دو هم فرمان خدا را لبیک گفته و به عیاش پیوسته بودند». [همان. ص. ۱۲۴].

بایدهای برادری اسلامی:

برادری و استحکام بخشیدن به بنای استوار آن، زیر بناهایی لازم دارد که بنیاد آن را نیرو بخشد و درخت آن را به ثمر نشاند. در ذیل به پاره ای از آن، اشاره خواهیم نمود:

ایماندارانه باشد: برادری باید بر اساس ایمانداری پایه‏ گزاری شود؛ زیرا مؤمن، با کسی دیگر جز مؤمن برادر شده نمی تواند. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ/ فقط مؤمنان برادران همدیگرند.» [حجرات/۱۰]. لذا زمانی می توان برادری را چنین دانست که شخص برادر خود را از میان یاران با ایمان و دوستان پرهیزگار خود انتخاب کند. اخلاصمندانه باشد: اخلاص و للهیت در برادری ایمانی امری مهم و لازمی است. بدون آن، این گره نمی تواند پیوسته بماند و در شرایط دنیای مادی کنونی، استمرار یابد. برادری آنگاه خالصانه است که دو طرف انعقاد این عقد مقدس، دل از مصلحت‏ها تهی نمایند و با خیالی صاف و دلی پاک، به انجام چنین پیوندی مبادرت ورزند. نصیحتگرانه باشد: دو فرد مسلمان هنگامی که با یکدیگر خویش دست مودت می دهند و پیمان اخوت می بندند، باید نصیحتگر هم بوده و بر اساس باورهای درست و آموزه‏ های اصیل اسلامی همدیگر خویش را پند و اندرز داده و خوبی ها را به هم تذکر دهند و از بدی‏ها خویش را باز دارند. همکارانه باشد: برادری ایمانی باید روحیه‏ ی همیاری و همکاری را باخود داشته باشد. همکاری در تمامی زمینه‏ های مثبت و سازنده؛ طوری که در غم و شادی همدیگر شریک بوده و تسلی بخش و خاطرخواه هم باشند. دکتر عبدالله ناصح علوان می نویسد: «پس اگر دین اسلام همکاری میان مسلمانان را امری لازم و حقی واجب قرار داده باشد، بدون شک این حق در مورد کسانی که در راه خدا عقد اخوت بسته اند واجب تر و لازم تر است». [برادری در اسلام، عبدالله ناصلح علوان، ص۲۰].

نبایدهای برادری اسلامی:

در زندگی انسانی خوی و خصلت‏ هایی وجود دارد که سبب سست شدن پایه‏ های اخوت شده و به مرور زمان بنای استوار آن را ضعیف و بنیاد پایدارش را فرو می‏ ریزد. لذا باید ازان‏ها دوری جسته و هرگز بدان روی نیاوریم.

أ- طمع و آزمندی: حرص و طمع و چشم داشت به داشته های دیگران، بزرگترین نابود کننده‏ ی محبت و دوستی است. این ویژگی و خوی، بسان موریانه ای درخت تنومند برادری را از درون خالی نموده و سرنگونش می سازد. حالانکه بی توجهی به دست داشت دیگران بر نیرو و توانمندی آن می افزاید. پیامبر علیه الصلاه والسلام در حدیثی فرمودند: «دل به دنیا مبند و از آن روی گردان تا خدا تو را دوست بدارد، و به آنچه نزد مردم است بی توجه باش و از آن روی گردان تا مردم تو را دوست بدارند». [ابن ماجه].

ب- زیر پای نمودن ارزش ‏های اخلاقی در تعامل اجتماعی: عاملی دیگر برای سستی و گسست پیوند برادری، بی مهری نسبت به برادر و پای گذاشتن بر ارزش‏ های اخلاقی است؛ طوری که بدون در نظرداشت شرایط و حالات، شخص دست به انجام امور ناخوشایندی بزند که موجب ناراحتی و دل‏سردی برادرش گردد.

ج- عدم تعادل: عدم اظهار محبت نسبت به برادر، سبب سستی پیوند برادری شده و رفته رفته دل ها را سرد و ارتباط ها را سست می گرداند. و از جانبی هم زیاده روی در دوستی و برادری نیز دل ها را سرد و خاطرها را خدشه دار می‏ سازد؛ لذا درین میان باید به هر دو جنبه توجه جدی صورت گرفته و با در نظرداشت هر دو جانب آن، به شکل معتدل و میانه روانه باید با برادر دینی و ایمانی خویش برخورد نموده و از سستی و اضافه روی در محبت، جدا پرهیز نمود. [مُفْسِدَاتُ الأُخُوَّهِ، هشام عبد القادر آل عقده، ص. ۱۱۱-۱۶٫ با گزینش و اختصار].

افراط‌گرایان داعشی دانش اسلامی بسیار اندکی دارند

images
گروهی از محققان آلمانی متوجه شدند که افراط‌گرایان عضو گروه ‌های تروریستی نه تنها دانشی بسیار اندک و ابتدایی از اسلام و قرآن دارند بلکه اسلامی ساختگی برای خودشان ایجاد کرده‌اند که مفاهیم غربی و حتی گاها مسیحی را شامل می‌شود.
به نقل از irishtimes، یک مطالعه جدید از پیام‌های گوشی‌ تلفن همراه یک سلفی عضور یک گروه تروریستی آشکار کرد که جوانان افراط‌گرا دانش بسیار اندک و ابتدایی از اسلام و قرآن مجید دارند و این جوانان برای توجیه مسلمان بودنشان و حضورشان در گروه‌های تروریستی اسلامی ساختگی برای خودشان ایجاد کرده‌اند که مفاهیم غربی و حتی گاها مسیحی را شامل می‌شود.
گروهی از محققان آلمانی در این تحقیق، تقریبا 6 هزار پیام واتس‌آپی را از یک تلفن همراه مورد بررسی قرار دادند که سال گذشته از یک عامل حمله تروریستی ضبط شده بود.
نویسنده این تحقیق دانشگاهی می‌گوید: پیام‌های واتس‌آپی گرفته شده از تلفن یک جوان سلفی عضو یک گروه تروریستی، چشم‌انداز جدیدی برای محققان از فعالیت‌های تروریست‌ها پیش از حمله ارائه می‌دهد.
این محققان با نام بیکم دیزری و مایکل کیفیر که پیام‌های گوشی همراه را از دیدگاه مطالعات اسلامی مورد بررسی قرار داده‌اند می‌گوید: گفتگو‌ها نشان داد که اعضای این گروه تروریستی به ظاهر اسلامی دانش ناقصی از اسلام دارند. اسلامی که در چت‌های گروه از آن صحبت شده کمترین نقاط مشترک را با الهیات دینی مانند اسلام عقلانی سنی دارند و این بی‌سوادی دینی چیزی فراتر از نمادها و واژگان اسلامی است.
آن‌ها افزودند: عناصری از فرهنگ جوانان غربی و مصرف‌گرایی و حتی روایاتی از دنیای نمادین مسیحی بخشی از این اسلام ساختگی هستند.
این دانشگاهیان در تحقیقات خود نام اعضای گروه چت را نمی‌برند و تنها آنان را ترکیبی از «عوام بی‌سواد و خودآموخته دینی» می‌دانند. مشخص نیست که این گروه کدام حمله تروریستی را برنامه ریزی کرده بودند. با این حال سرنخ‌هایی از این تحقیق برای روزنامه‌نگاران مشخص کرد که آن‌ها اعضای گروه عاملان حمله به یک معبد سیک در شهر شرقی اسن در آوریل 2016 در آلمان بوده‌اند.
در این حمله کسی آسیب ندید اما سه عامل حمله به جرم قتل و تلاش برای قتل دستگیر شدند.